فلسفه قیام عاشورایی امام حسین(ع)

احیاء دین   

 امام حسین (ع) با قیام خونین خود دین را احیاء کرد و ارکان دین را حیاتی تازه بخشید و اسلام را که تا قبل از آن یک شکل ظاهری صرف داشت روح و جان تازه بخشید و حقیقت

دین را در همه عالم تچلّی داد. او در کربلا نمودارهای دینی فراوانی را به جا گذاشت و در واقع یک توحید عملی و تجسّم عینی از آن ترسیم نمود و ارکان آن را استحکام بخشید.

قیام امام حسین (ع) نه برای انتقام بلکه برای انتقاد عملی نسبت به عملکرد شوم یزید بر پاشد که همواره بر دین ضربه می‌زد و جعل دین و سبّ علی (ع) را رواج داده بود. و این جریان می‌رفت تا جائی که نگرانی یاران و شیعیان امام را فراهم کرده بود.چنانچه انس بن مالک  بر این وضع می‌گریست امّا چاره‌ای جز سکوت نداشت. بنابراین امام حسین (ع) دید که معاویه و پسرش مکتب را به نابودی و مسلمانان را به انحراف می‌کشانند با عزمی جزم و اراده‌ای قوی واردمیدان شد. و با خون خود درخت اسلام را آبیاری کرد و باگفتار و هشدار و وعظ و رجز خویش روح وحیات تازه ای به کالبد دین   بخشید.چراکه می دید: " وَ علی الاِسلام والسلام اِذ قَد بَلیت الاُمه بَراعَ مِثلَ یَزید " 5  باید فاتحه اسلام را خواند آنگاه که امت اسلام به والی و حاکمی چون یزید مبتلا  گردد.

   گر نبود حسین نامی ز اسلام نبود          ز خداوند و ز احمد ز علی نام نبود

بنابراین یکی ازعلل قیام آن حضرت همین بود که یزید علناً به مخالفت با دین می‌پرداخت و به کارهای زشت خویش چهره و ظاهر دینی می‌بخشید و با وقاحت تمام آن را از متن دین معرفی و از طرفی باژستی حق بجانب  داد مبارزه با فرزند پیغمبر سرداد و خود زمینه برای جنگ با حضرت  را فراهم کرد.از آنجا که شهر مدینه آن وقت پایگاه ثقل امام حسین (ع) بودو مردم نیز پروانه‌وار گرد آن حضرت جمع  می‌گشتند  حضرت را به کوفه دعوت کرد و به صحرایی تفتیده ولم یزرع وبدون آب(علیرغم وجوددونهر) وبدوراز وطن منزل داد.تا درغربت وتنهائی وبدور از چشم یارانش   با او به جنگ در آید. طبری و دیگر مورخان در این باره چنین درج می‌کنند:((هنگامی که والیان کوفه اطلاع یافتند، حسین با یزید مخالفت کرد  و مکّه را پایگاه خود قرار داد نامه دعوت برای او فرستادند و بنابر شواهد تاریخی دعوت کوفیان از امام‌(ع) علت اصلی قیام نبود بلکه فقط این امر جنگ را در کوفه به جریان انداخت. و این جنگ چیزی بود که در هر شرایطی بالاخره باید رخ می‌داد و بطور اجمال باید گفت که علّت اساسی این قیام، ضد دینی ها و مخالفتهای علنی یزید با مقدّسات بود چنانکه امویان از همان زمان خلافت حضرت علی (ع) مزورّانه به حکومت می‌پرداختند و چهرة پلید خویش را در نقاب دین می پوشاندند  و در زمان امام حسن (ع) نیز معاویه با ظاهر الصلاحی  و شیادی  تمام به حکومت مداری  ‌پرداخت که به جهت نابخردی مردم و عوامفریبی معاویه زمینه برای قیام  فراهم نبود.

بنابراین نتیجه میگیریم که هدف اصلی قیام  امام حسین بر مبنای همان هدایتگریهایی بودکه درراه دین رقم خوردوهمه جانفشانی هاازبرای اقامه حدود ومبانی   همان دینی بوقوع  پیوست که ازجد بزرگوارش به امانت گرفت وبرای تاریخ بارمغان آورد. و شالوده و اساس قیام خود را چنان ترسیم کرد که حتی عزاداری و اشک پیرامون آن نیز بر محور دین قرار بگیرد و یادونام  عاشورا بعنوان یک مکتب زنده وپاینده همواره ودرطول تاریخ غقلت ها و بدعت ها وسستی های دردین را بزداید...والبته درکنارآن درسهائی بزرگ وماندگار که همه فارغ از آمال دنیوی و خواسته‌های نفسا نی خویش در راستای اقامه عدل و احیای حق و اعلای کلمه الله حرکت کنند و دراین راه ازنثار جان و مال دریغ نورزند..

  براین اساس  ایثارو شهادت در کربلا خود جلوه‌ ای ازعبادت و   نمایشی عظیم از صلابت دینی وخود مملو از صحنه‌های عبادی بود.

براین اساس اهتمام حضرت  به امراقامه نماز آنهم دردل لشکرودرگرماگرم جنگ باآن خستگی وجراحت و در بیابانی تفتیده باآن حال تشنگی مفرط آنهم درمحاصره لشکری بی‌رحم و متجاوز..همه وهمه برای حفظ وحراست ازدین ودینداری علی الخصوص این رکن رکین دین رقم خورد. واین در حالی بودکه تیرها می‌باریدو سعید‌بن‌عبدالله و عمربن قرظه کعبی در اطراف حضرت پاسبانی می‌دادند وابوثمامه صاعدی خود را سپر حضرت قرار داده و همه تیرها را بجان خرید  و تا آخر نماز دوام آوردوبالاخره به شهادت رسید. و دیگر نمازها یی  که در منزلگاه عسفان و ذات الرقاع و بطن  الشمل برپا شد آنگاه که در آن برخی یاران حضرت نیز به شهادت رسیدند.

ایثاروفداکاری

سخن پیرامون یارا ن امام حسین (ع) در کربلاست آن عیّارانی که با گزینش و انگیزش الهی در تکاپوی دین خدا به کربلا شتافتند.ودر طول طریق و عرصه‌های مختلف جنگ حضرت را یاری کردند. و این آزمون بزرگ وآن صحنه های  پر شور عاشورا را با سر بلندی تمام پشت سر گذاشتند.قیام امام حسین (ع) ،همان جهادبعنوان صحنه آزمون الهی بود تایاران واقعی وافرادناب رابرگزیند ونیزدانشگاه سیاری که جوهره ناب افرادرادرطول تاریخ کشف کندو بپروراند...

اگرچه این افرادازجهت عده وعده بسان جان نثاران درکربلا دراقلیت باشند امّا همان اندک با آن قدرت ایمانی که داشتند لشگرسیاه  دشمن را به لرزه درآوردند. آنهاهمان کسانی بودند که حضرت درباره شان فرمودند:

" اِنی لا اَعلَمُ اَصحابَ اوفی وَ لا خَیراً مِنْ اَصحابی فَجزاکم الله مِنی خَیرُالجزاء "12 یعنی من یارانی باوفاتر و نیکوتر از اصحاب خویش سراغ ندارم پس خدای شما را از جانب من جزاء خیر عطا کند.

ودرمقابل باید تأسف و حسرت خورداز آنهمه دیدگان ناظری که بسته ماندندوزبانهای گویایی که  به سکوت نشسته ویابه خیل دشمنان پیوستند اگرچه به گفته فرزدق دلهایشان باحضرت بودامادرعمل بدنبال منافع ومصالح دنیویشان بوده  شمشیرهایشان رابرعلیه فرزندپیغمبرآخته ساختند... 

البته با اندکی دقت به متون تاریخی در می‌یابیم که یاران آن حضرت به 72 تن محدود  نمی‌شوند اگر چه یاوران ناب وبرگزیده اش به کربلا آمدند امّا بسیاری از آنها بجهت محدودیتهای زمانی و مکانی و عدم اطلاع و....از کاروان   عقب افتادند و چه بسیار افرادی که در زمانهای بعد و قرنها بعددرطو ل تاریخ  به خیل عاشقان ودلدادگانش  پیوستند.

و این دوستی واظهار علاقه بین  مسلمانان و امام حسین (ع) امری است ذاتی و ریشه‌دارکه به اقراردشمنانی چون خودمعاویه "یاران آن حضرت چنان درکنارش وا له وسرگشته بودندکه گویی مرغ اقبال بر سر آنها نشسته است.  و این موّدتها و عشقها درجان افرادودردل تاریخ ریشه دوانیده وسال  به سال دروجودجانهای مشتاق رو به فزونی یافت .و درگذرزمان عشقها عمیق وگسترده گشته وباآشکارشدن ابعادمظلومیتهای حضرت  خون دررگهای مشتاقان  بجوش آمده وغیرت مردان خدابه خروش.براین اساس در تداوم خط سرخ حسینی و به حمایت از قیام خونین آنحضرت در طول تاریخ انقلابها و شورشها و جنگهای فراوانی  در برابر طاغیان ویاغیان ستم دوزبسان قیام توده‌های کثیری ازمردم عراق و حجاز و ایران و گروه یالثارات و نیزقیام مختار ثفقی و تواّبین در برابر حکومت برپا شدتاآنکه نسل یزیدیان و سلطنت مرگبار امویان را از میان برچید

هدایتگری

اسلام معجزه‌ای است بس بزرگ که با تعلیمات روحی‌اش انسانهای بس مستعّدی  را متحول و افق فکریشان را روشن ساخته تاازمحدوده دنیا پافراتر نهند و دلها را با معنویات پیوند دهند. اگردرست به ابعادقیام امام حسین (ع)بنگریم هرچه می بینیم هدایتگری است و ارشادکه در قالب موعظه و رجز و ارائه کرامات و اتمام حجت ها توسط حضرت درلحظه لحظه قیام بروزکرده وتجلی یافته بود..

شکی نیست که قیام حضرت برای بیداری نسلهای غفلت زده بشر و بیدا ری وجدانهای خفته   وهدایت جاهلان برپاشد ومهمترین ارزش علمی حماسة عاشورا همین بود که با تعلیمات هدایتگرانه ای همراه بود و در چنین مکتبی بودکه یارانی  چون بریز و زهیر و حبیب و مسلم  تربیت شدند تا در راه اعلای کلمه حق از همه چیز خود گذشته  واز حضور در میدان جنگ و مرگ درراه خداابائی نکنندو زرق و برق دنیا ووعده ووعیدهای دشمنان درچشم ایشان  خواروکوچک آید..

چنانکه بر پائی نماز جماعت بهمراه  لشکر حرّ و فرستادن حبیب‌بن مظاهر برای موعظه در دل دشمن و نصیحت ایشان در قا لب رجز و...همه و همه در همین راستا رقم خورد.

            تأسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است          دانشسرای   مکتب اولاد آدم است

وبراین اساس حضرت درحین جنگ به معرفی خود و نیز خاندانش می‌پرداخت تا آنها را از جهل و غفلت برهاند و حجت خویش را بر آنها تمام سازد. چنانکه در حین جنگ خطاب به لشکر دشمن می فرمود:

    اَیُهَا الناس اَسْمَعوُا قولی وَ لا تَعْجَلوُا حَتی اَعْظَکُمْ بِما بِحَق یکم وَ حَتی اَعْذَر اِلَیْکُمْ "18

ای مردم به سخنانم گوش فرا دهید و دراقدامتان عجله و شتاب مورزید تا آنکه شما را بر آنچه حق است موعظه نمایم. و این طریق را زینب (س) وام کلثوم وامام سجاد(ع)در طول اسارت در پیش گرفتند و بدینوسیله توانستند افراد بسیاری را متحول ساخته زمینه را برای مخالفتها و شورشهای مردمی بر علیه دربار فراهم سازند.

بنابراین برخوردهای کریمانه امام با دشمن و هدایتگری‌ها   در دل دشمن واستقبال از حرو...  همه وهمه دراین راستا رقم خورده بود.چنانکه توانست انقلاب درونی در افراد بپا کند و آتش عشق درنهادیاران برافروزدو  رقّت قلب و عذاب وجدان در دل برخی افراد دشمن(که زمینه هدایت داشتند وازسرجهل وغفلت وفریبهای یزیدیان به میدان آمده بودند) ایجاد نماید. واین همان سبیل رشاداست که حضرت جلوی پای همه حتی دشمنان   قراردادو طریق هدایت رانشان ایشان داد.وفرمود:

" اَنَما اَدْعوُکُمْ الی سًبیل الرِشاد فًمًنْ اًطاعَنی کانَ مِنَ المر شدین وَ مَنْ عَصانی کانَ مِنَ المُهْلِکین " 19 یعنی: من شما را به راه سعادت و رشد دعوت می‌کنم پس هر کدامتان از من تبعیت کند از هدایت شدگان خواهد بود و هر کس از من سرپیچی نماید از هلاک شدگان.

    من آنچه شرط بلاغ است باتومی گویم         توخواه ازسخنم پندگیرخواه ملال

اصلاح گری

می دانیم که جایگاه مصلحون  در قرآن واسلام جایگاه رفیعی است و امام حسین (ع) در چنین  جایگاهی به رشد و تحول در بشر واصلاحات دینی وهدایت وحرکت وتعالی نسلهاو همچنین ایجادامن برای مظلومین وآزادی برای زندگی برتر ا نسانها قدم   برداشت .

امام حسین (ع)درست در زمانی واقع شد که بدعت‌ها و دین زدائی متن دین وجامعه را فرا   فراگرفته بودو می‌رفت که کج اندیشیها و معضلات بکلی مردم را به تباهی کشانیده تاریخ را منحرف ودین را وارونه سازد وتنها جلوه و چهره نامتناسبی ازدین  باقی بگذارد. وبدعتها دامان دین رافرابگیرد و حقیقت دین رابکی به نابودی بسپارد.

برااین مبنا بودکه حضرت بااحساس تکلیف دینی واردمیدان کاروزارشد وعلم مخالفت را برداشت ودرمقابل   کفروظلم ونفاق ایستاد چنانکه دربیان فلسفه قیام خونینش می فرماید:

" انی لم اخرج اشراً و لا بطرا و لا مظلما  ولا ظالما انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی و ابی علی بن ابیطالب "20   من نه از سر شرور و طغیان و نه ازبرای ظلم وفساد خروج کردم  بلکه آمده ام تا اصلاح دراندیشه وکردار امت جدم و پدرم علی (ع) ایجادنمایم. .

  این امربعنوان برترین محوروفلسفه همه قیام‌هاوحرکتهای انبیاء و اولیاء الهی درطول تاریخ ازجمله جدوپدربزرگوارش بوده است. چنانکه خرافات و کجرویها و بدعتها و انحرافات در هر زمانی زمینه   برای اعتراض و مخالفت و قیام ایشان فراهم می‌ساخت وآنها  هیچگاه در برابر انحرافات موجوساکت نمی‌نشستند . در زمان امام  حسین (ع) نیزشدت اوضاع چنان

بودکه  انحرافات فضای تنفس  را براسلام ومسلمانان تنگ کرده  و  انحرافاتش تابدانجا پیش رفته و شدت گرفته بود که مرزهای دین رادرنوردیده و افرادرامنحرف ساخته وحتی   آنهارابه رویارویی با امام زمانشان برانگیخته بود. 

بنابراین امام (ع) در نامه‌ای خطاب به مردم بصره در همان ابتدای راه مرقوم فرمود ند:

"انا ادعوکم الی کتاب الله و سنته نبیه فان السنه قد امینت و ان البدعه قد احییت و ان تسمعوا قولی وتطیعوا امری لهداکم الی سبیل الرشاد انما ارجولاحیاء معالم الحق و امامه البدع" 21

من شما را دعوت می‌کنم به کتاب خدا و سنت پیامبرش که سنت ها مرده و بدعتها زنده گشته اندپس  اگربه  سخنانم گوش فرا دهید واز امرم  اطاعت نمائید شما را به طریق رشد و تعالی هدایت خواهم کردکه همانا من برای  احیاء معالم حق و محو بدعتها بپاخاسته ام...

  افشا گری

در گذر تاریخ ، ظلم نابکاران در پس پرده‌ها مستور ماند و مردمان در حجاب غفلت خویش فرو مانده  و هر آینه می‌رفت که حق به باطل و باطل به حق جلوه ‌گر شود و مردم نا بخرد برای ابد در هاله‌ای از سکوت فرومانند . امام حسین (ع) با آوردن زن و فرزند خویش به کربلا برآن بود که به رسوا سازی ظا لمان و افشا ی ظلمشان درهمه صحنه های کربلا و مخالفت علنی خود   باآنها بپردازد .ونیزبا گفتارها ورجزها وشهادت وایثاردرقالب جنگ پرده ازچهره کریه فاسدان زمان بردارد و قلعه ظالمان را فرو ریزد وباآشکارسازی دروغ وفریب ونیرنگشان درمیان هاله ای ازسکوت مرگبار ناظران آنها رابرای همیشه تاریخ رسواساخته بدینوسیله ذات نا پاک  اشباه الرجال را علنی وآشکارنماید.

در کرب و بلا چون  علم افراشت حسین                 از مسلخ خون     نخل وفا کاشت حسین

تـا عــدل بسـاط گسـترده     در عـــالـم                  از چـهرة ظلم  پرده بر داشت حسیــن

بنابراین وقتی که رجز می‌خواند پرده از ابعاد ظلم دشمن بر می‌داشت و دراین مکتب  همگی به رسوا سازی ظالم پرداخته و رزمندگان جان برکفش نیزبسان مولایشان قبل از آغاز هر گونه درگیری  با دشمن به رجز خوانی و  معرفّی خود وسبب ونسبشان با امام برحقشان  می پرداختند تاهم آنهاررا نسبت به آنچه که درپیش رویشان است آگاه وواقف سازند و هم انظار تاریخ رانسبت به این قوم  شقی به شهادت و قضاوت بطلبند.

و درست برهمین مبنا بود که به اهل حرم نیزاذن می داد که صدا به العطش  بلند کننداماهیچ  از گرسنگی دم نزنند و قنداقة علی اصغر را به آغوش گرفته و در آن پیچ و تاب جنگ به میدان می برد تاازدست دشمن سیرابش سازداماچون باجوات مذبوحانه واقدام ناجوانمردانه آنهاوربرو می شود شقاوت وپلیدی وعنادشان باآل رسول(ص)  رابرای همه تاریخ افشاء می کند.  ونیز آنگاه که بااصراراز دشمن می‌طلبید که از حریمش دور شوند و آنها را به وجدان عربیتشان سوگند می‌دهدباآنکه ازشقاوت ایشان آگاه بود ومی دانست که  به خیمه گاهش یورش خواهند برددرواقع می خواهدکه هم آنها وهم دیگران را به نهایت پستی وننگ و پلیدیشان واقف سازد.

درس آزادی از آن رو ساخت توأم با عمل            تا خیانت پیشگان را در جهان رسوا کند 

و در تداوم آن راه زینب کبری و ام کلثوم(س) وامام سجاد (ع) با صلابتی چون کوه در طول مسیر اسارت وکناردروازه شام ودرمجلس یزیدو نیزدر طول راه کوفه باسخنرانیهای آتشین وافشاگرانه خویش وبرانگیختن عواطف واحساسات جمع حضار که به دعوت ابن زیاد برای تماشای اسراء گردآمده  بودند به رسوا سازی ظا لم ‌پرداخته وپرده از رخسار پلید دشمن بر‌داشتندودرنتیجه مرزمیان حق وباطل  رادرکربلا ودرهمه زمانها روشن  و زمینه رابرای بیداریها ومبارزات بعدی  تا محوابدی ظلم وستم از صحنة‌ روزگاروپاک ساختن زمین را از لوث وجودشان برای همیشه  فراهم ساختند.

  عزّت و آزادگی

امام حسین (ع)فرزند پیغمبر (ص) است و عزّت آسمانی او و خاندانش از ناحیة خدا نشأت گرفته و چنین انسان بزرگی هرگزنمی‌تواند با فرد پستی چون یزید دست بیعت دهد . او که جنگ در برابر ظالمان را وارث مجد و عزّت میداند چگونه می‌تواند در برابر ظلم یزید سکوت نمایدوبه آنها دست بیعت دهد.چنانکه در جواب نامه والی مدینه درخصوص درخواست بیعت یزیدقاطعانه نوشت:

 " نَحنُ اهل بیت النبوه و معدن الرساله و یزید فاسق شارب الخمر و مثلی لایبابع مثله -هیهات منا الذله یا بی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون- لا و لله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افرّ منکم فرار العبید"22

ما خاندان پیغمبر  و معدن رسالتیم در حالی که یزید مردی فاسق و شارب الخمر است پس  مثل من با مثل او   بیعـت نخواهد کرد.ذلت از ما دور باد که خدا و رسول و همه مؤمنین ماراازآن محذور داشته‌اند. نه به خدا قسم که با شما دست بیعت نخواهم داد و از شما بسان بردگان نخواهم گریخت .و در رجز‌هایش دردل جنگ خطاب به دشمنان می فرمود :

               الموت اولی من رکوب العار                     والعار اولی من دخول النار

مرگ برای من بسی برتر از ننگ بیعت با شماست امّا برای شما دشواری پذیرفتن شروط من برتر از جهنمی شدن خواهد بود .

بزرگ فلسفه شــاه دیــن این اســت              که   مرگ سرخ به ز زندگی ننگین است

بنابراین سعادت واقعی انسان همین است که بسان حسین (ع) آزادانه در راه حق قدم   بردارد و از خود برهد و به خدا بپیوندد و عزت آسمانی  از برای خویش کسب نماید . و چنین عزتی هیچ گاه با حربه‌های دشمن دون ویاکشته شدن از بین نمی‌رودبلکه جاودان وپایدارباقی خواهد ماند.

در دفتر آزادی نام تو به خون ثبت است               شد ثبت به هر دفتر با خون تو عنوانها

 وشکی نیست که امام حسین (ع) این عزّت آسمانی   را مرهون همان ظلم ستیزی ها ست .. و این چیزی است که امام حسین (ع) با خون خود و هفتاد و دو تن از یارانش جستجوکرد و تا دهر باقیست نام او به آزادگی و عزّت پایدارخواهد ماند . چنان عزّت جاودانه ای که در خاندان وبازماندگانش به ودیعت  نهاده شد تا در آن شرایط تشنگی و گرسنگی تن به مذلت نسپر ند و غذاهای مردم کوفه و نان و خرمای شامیان در میان راه را به پیشانیشان بزنند و بگویند ما فرزندان پیغمبریم و صدقه بر ما حرام است و این صدقه بر شما گوارا وشایسته است .ونیز فارغ از همه غمها و داغها ، چنان خطبه‌هایی غرّاء بیان کنندکه همه درباریان را به رسوائی بکشانندو در این راه باآزادگی و عزّت بایستند تا به سرمنزل مقصود  برسند.

هر که پیمان با هو المعبــود   بست                             گردنش از قیـد هر موجود     رست

ما سوی الله را مسلمان بنده   نیست                            پیش فرعونی سرش افکنده نیست

خـون او تفسیر این اسرار     کــرد                             مـلّت      خـوابـیده    را بیـدار کرد

  غیرت و جوانمردی

غیرت دینی با آن دامنة‌ وسیعش ،یکی از درسهای بجامانده از تراژدی عظیم کربلاست. چنانکه مسئولیت پذیری  وتوجه مدام امام نسبت به حریم خانواده در طول سفر و مدّت اقامتش در کربلا حتی در بحبوحة‌ جنگ  و حراست و حفاظت از حریم خانواده و برانگیختن  برادرش   عباس   برای پاسبانی ازحرم بعنوان یکی ازشاخصه های اصلی ودرسهای ماندگار آن موردتوجه است.

چنانکه نوشتندبارها حضرت درحالیکه عرصه براوتنگ می شدو خستگی جنگ و شدت  عطش  غلبه می کردجنگ رارها  کرده  به سمت  خیمه‌گاه برمی گشت و  برای بارآخر چون صدای شیون والعطش بچه ها را   شنید درحالی که دیگررمقی دراو   نما نده بود  وگرد وغبارجنگ وتنهایی ومصیبت وعطش برسیمای مبارکش نشسته  و سینه اش تنگ  و زمانش  ضیق وحلقه محاصره دشمن تنگترشده بود به خیمه گه بازگشت و آنها را به صبوری فرا خواند تا صدایشان به گوش نا محرمان نرسدوازخدای بزرگ برای ایشان  صبرطلب کردوخطاب  به ایشان  فرمود:" اگر من کشته شدم گریبان چاک نزنید و سخن ناروا نگویید و برای درامان ماندن ازدست ونظرنامحرمان راه بیابان را در پیش بگیرید"23 

وسپس باآنه اوداع کرد ودوباره به میدان  شتافت وهر قدم که از خیمه دور می شد با ذکر "لاحول و لا قوه الا بالله و یا غیاث المستغیثین "آن دختران بی پناه را به خدا می‌سپرد و از خدا برای ایشان طلب یاری می‌ کرد ید و   با صدای بلند می فرمود :

" یا اهل  النتزیل ادفعوا عن هذه الحریم و حاموا عن دین لله و ذلّوا عن حرم الله "24

هان ای اهل قرآن و ای مسلمانان عالم از این حریم دفاع کنید و از دین خدا حمایت نمائید .

وبالاخره زمانی که درگودال قتلگاه افتاده بودنگاهش خیره ونگران به سمت خیمه گاه بود و چون با شقاوت و سنگدلی آن دیوان وددان روبرو شدکه علیرغم وعده ای که داده بودندبه خیمه گاه حمله ورشدند به وجدان عربیّشان سوگند داد تا شایددست ازاهل حرم بکشند.

گر شما را به جهان دینی و آیینی    نیست             لا اقل   مردم    آزاده     به دنیا   باشید 

بنابراین مهمترین نتیجه و درسی که از این تراژدی عظیم وازاین سخنان واقدامات  می گیریم آن است که تا مرز جان ا ز حریم و ناموس و زنان و دختران خویش حمایت نموده آنها را از منظر نامحرمان در امان داریم . چنانکه در طول مسیر اسارت بارها امام سجاد(ع) با ابن زیاد دربارة دختران پدر تذکّر می‌داد و با او شرط می‌کردکه دو مرد مسلمان وپاکدامن  را به همراه زنان اهل بیت بفرستد تاآنها را از راهی به کوفه ببرند که تماشاچی ونامحرم در آن مسیرکمتر باشند . و زینب (س)نیز خطاب به ابن زیادملعون باعتاب فرمود:

"آیا این عدالت است که تو کنیزان خود را در حرمسرا نگاه داری و ما دختران پیغمبر را در جلو چشم نامحرمان بگردانی ؟" وچون کوفیان به چشم چرانی گرد آمده بودندام کلثوم به اعتراض برخاست و  فریاد ‌زد: " یا اهل کوفه امّا یستحیّن من الله و رسوله ان تنظروا الی حرم النبی " 25 ای اهل کوفه آیا از خدا و رسول حیا نمی‌کنید که به حرمسرای پیغمبرخدا(ص) نگاه می‌اندازید و سکینه فریاد می زد سرها را جلو کاروان حمل نکنید تا تماشاچیان نظرشان به ما نیفتد .‌ آیا مگر به خواسته‌هایشان عمل کردند خدا وفقط خدامی‌داند که در راه کوفه و شام به دختران پیغمبر چه گذشت .

  حق پروری و عدالت

 ازدیگر ارکان و ابعاد قیام امام حسین (ع) حق پروری وبر پایی عدل  ودادبود چنانکه این محورمهم وخطیر همواره دغدغه انبیاء عظام و اولیاء دین  درطول تاریخ محسوب  می‌شد وهیچکدام از ائمه (ع) در برابر حکومتهای جور و اوضاع نابسامان زمان خویش بی‌تفاوت نبودند و مخالفت‌های آنان در هر زمانی به مقتضای آن زمان پدیدار بود .

 وبی تردیداوج چنین عدالت خواهی وحق طلبی بعنوان یک هدف متعالی در کربلا  دنبال   شدتابه نتیجه ای برتروجاودان دست یافت ودر آن وادی مرز میان حق و باطل و ظلم و عدل پدیدار گشت و کنگره ظلم ظا لمان فروریخت . واین مقصودمتعالی در ظلّ مبارزات حضرت بر علیه حکومت ظا لمان ، شکل گرفت و این هدف از همان ابتدا در کلام امام حسین (ع) دنبال می شد چنانکه وقتی قافله درمنزلگاهی بنام ثعلبیه در مسیر کوفه که کاروانش برای استراحت فرودآمده بودندوحضرت در نیم خوابی که داشتنددرعالم رؤیا جدش رسول الله(ص)رادیدندکه به اونوید وصل می دهد و....

 حضرت سراسیمه ازخواب جهیدوبه ذکرآیه ارجاع"انالله وانالیه راجون"26 پرداخت. علی اکبرکه جوان زیرک وهمدل وهمدم پدر بودومتوجه چنین حالتی بود  موضوع  رازپدرجویا شدوحضرت ماجرارا بآرامی بیان کردوسپس پرسید:پسرم چگونه خواهی بودآنگاه که مرگی ترادرنوردد؟واوکه تربیت شده  دامان امامت بود بی درنگ پرسید "اماکنا بالحق " پدر جان آیا ما در این راه بر حقیم ؟حضرت پاسخ داد" بلی والّذی الیه مرجع العباد " آری قسم به

آن خدائی که همه بندگان به سوی او خواهند رفت. آنگاه علی اکبر بارضایت وشادمانی گفت : اذا لا نبالی نموت محقین" 27 پس دیگر چه ابائی داریم ازمرگ که بسراغ ماآید.

 دراین راه علی اکبرها فقط وفقط به حق می‌اندیشیدندو دررا ه حق جانهای گرامیشان  رافدا می کردند.چراکه این قافله برمبنای" لیحق الحقّ و یبطل الباطل و لو کره المجرمون "28 بدنبال آن بود که حق را احقاق  و باطل را  ابطال سازد  چنانکه سیدوسالاراین قافله در طول مسیرکربلاونیز  در گرما گرم جنگ همواره درسخنانش بر این محور مهم تکیه داشت و بر آن صحّه می‌گذاشت وفریاد میزد:" افلا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه فلیرغب المؤمن الی  لقاء الله محقاً – ا علموا رحمکم الله انّکم فی زمان القائل فیه  بالحق قلیل" 29   مگر نمی‌بینید که به حق عمل و  از باطل نهی نمی‌شود پس باید که در چنین زمانی هر مؤمن به لقاء پروردگارش شائق گردد.پس بدانید( رحمت خدا بر شما  باد) که در زمانی واقع شدید که گویندگان  حق و عاملان به آن درآن بسیار اندک اند. سروری می سراید:

 کرد رایـج در جهـان آیین  عدل   و داد را       ساخت ویـران از شهامـت کـاخ  استبـدادرا   چون بساط ظلم را برچیدن آیین من است     جان فدا کردن به راه دین حق دین من است             

در کربلا اگر چه یاران بر حق بظاهر اندک بودند امّا بر  توده‌ای کثیرو نا بحق که گروهی   سست عنصر و شکست خورده بودندغلبه یافتند .و اراده الهی راتحقق دادند که فرمود:

   " کَم مِن فِئَه قَلیلَه غَلَبَت فِئه کِثیرَه باذن الله"30 چه بسا عدة قلیلی که(با پشتوانه‌های بلند و حمایت اهل آسمان و زمین ودلهای هموار و چشمانی منتظر )به اذن خدا بر توده های کثیر غلبه ‌یابند( به پیروزیهای عظیمی دست یابند)

امام خمینی آن احیا‌‌گر طریق حق ورهروراه حسین بن علی(ع)ومجاهدکبیروظلم ستیز  جهان معاصر چنین می‌گوید :

" عاشورا قیام عدالتخواهان باعدادی قلیل است که اعتراضی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ و غارتگران بود و دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی امت در هر روز و هر سرزمین باشد"31

ظلـم بـر محوعدالت سخت می‌کوشد هنوز         ظالم از خون   دل مظلـوم می‌نوشـد هنـوز

تا  عدالت  را  کند  جاوید د ر عالم   حسین       خون پاکش    بر بساط ظلم می‌جوشد هنوز

وبه تبع آن مردان حق همواره این واقعیت را از کربلا  فراگرفتند که حقّ و عدل کانون حیات و سرچشمه سعادت بشر و خواسته درون همه انسانها  وحیات واقعی بشردرگروآن   است .بنابراین به تبع   از همان حماسه عظیم ودرتمسک به همان  امام عادل برحق توسط حسینیان زمان تداوم پیدا کرد و جانهای گرامی بسیاری در دین راه پرارج نثار  شد..

ابن ابی الحدید معتزلی دراین باره می‌نویسد (( حسین بزرگترین انسانی هست که دلاوری و پایداری را زیر باران شمشیر و سرنیزه و انواع ضربه و صدمه  در راه پاسداری از حق وپیکار  با باطل به انسانها آموخت ))32

    توکّل و شجاعت

قال الله تعالی:"اللذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا قالوا حسبنا لله و نعم الوکیل" 33سرتاسر قیام امام حسین (ع) با شجاعت و دلاوری مانوس بود . شجاعتی همراه با اراده ه‌ای قوی ونشأت گرفته از قهر ا لهی .شجاعتی به ارث برده شده از سرداربدروحنین واحدوخیبر مولا علی (ع) که دل شیر با نام او به لرزه دمی  افتاد . چنانکه

با یک  یورش او لشکر دشمن تار و مار می شدو با رجز آتشین و صدای رعد آسایش فضا مبهوت می گشت .وبایک حمله وبرق شمشیرش طومارشان  در هم  می  پیچید.  

 درباره آقااباعبدالله(ع)درتاریخ جنگهای مختلف  درصدراسلام   شجاعتهای  فراوانی ثبت شد  که پرداختن به نقطه تعالی وتمام وکمال رشادتهای آنحضرت  درجنگ مظلومانه و نابرابر کربلا که  صحنه های آن تجسم صفین بودهرگوینده وشنونده ای را مجذوب خود می سازد.

روز عاشورا صحنه نمایش عزم واستواری  به خدا بود چنانکه با زمزمة توکل و  عزمی جزم و اراده‌ای آهنین یک تنه در برابردشمنان می ایستاد وتنهااز خدا طلب یاری می کردومی‌گفت:

 " اللهم انت ثقفی فی کل کرب و بلا و رجائی فی کل شده و رخاء و انت لی فی کل ما ترل بی ثقه عنده"34 خدایا تو تنها پناهگاه  من در هر مصیبت و بلائی و تومایة‌ امید من در هر سختی و مشکلاتی  و از برای من درهرحال  امین و معتمد و پشتیبانی.

وبا رجزهای آتشین خویش رعب به دل دشمن و لرزه براندامشان ‌می افکند. چنانکه  به دیگر یاران  خویش نیزقوت وتوان می بخشیدوجانانه به میدان رزم وکاروزار می شتافت و  شجاعانه به دل دشمن شبیخون می زد. برخی ازرجزهای حضرت درخطاب به لشکردشمن چنین است:

"البحر من طعنی و ضربی   یصطفی                     و الجو من سهمی ویبلی یمتل"

   "اذاً حسامی فـی یمیــنی یبخلـی                       ینشق قلب الحاسد المبخل"35

 بنابراین وجوددو خصلت   شجاعت و توکل در وجود آقاابی عبدلله(ع)ویاران وفادارش در کنار  هم دلالت داردبرایجادرابطه عمیق آن بزرگواران با اراده ومشیت و قدرت الهی که بی تردیدبه امرخداودرراه رضای او  بکارگرفته شده اند. و درکنارهم قدرت  استقامت و رویا رویی جانانه ومثال زدنی به یاران بظاهرقلیل حضرت درمقابل توده  لشکرسیاه دشمن بخشیدند. وسروحکمت آنهمه شجاعتها  همین بودکه حضرت ویارانش هیچ  از مرگ در راه حق نمی‌هراسید ندو و آنهمه مصائب ذره‌ای از عزم استوارشان نمی کاست . چنانکه بنابر شهادت بازماندگان وشاهدان عینی وحتی اقراردشمنان چهره نازنین آقاابا عبد الله (ع) باوجودتنگ ترشدن حلقه محاصره درظهرعاشورا وعلیرغم تحمل داغ مصیبت عزیزان و یارانش دریکروزبا جوع وعطش فراوانی که داشتندلحظه به لحظه  نورانی ترو عزمش استوار تر واراده اش قوی تر وتوکلش به خدابیشتر می شد .ومدام ذکرش این بود:"حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر"36     "ولاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم"

 

  کرامت و وفاء

قالَ الله تَعالی : اوفوا بعَهْدالله  اذا عاهَدتم و لا تَنْفَضوا اْلایمان بَعد توکیدها" 37

ترجمه:وفای به عهد پیشه کنید آنگاه که وعده نمودید و ایمانتان را بعد از پایداری سست  و پایمال نسازید .

عاشورا مکتب کرامت و وفاء بود چنانکه در همة صحنه‌های آن جلوة وفا به چشم می‌خورد و ما در این مختصر بر آنیم تا به معرفی برخی از آن جلوه‌ها و پیامها که عموماازناحیه وجود نازنین آقااباعبدالله(ع)درعم وگفتارصادرشده بپردازیم:

1-  اول آنکه امام (ع) خود آغازگر جنگ نبود و  یاران وفادارخودرا  نیز از ابتداء به جنگ باز می‌داشت.و دشمن را نسبت به عواقب دنیوی واخروی آن بیم می داد وبا  معرفی خود به اتمام حجت باآنها می پرداخت

/ 2 نظر / 112 بازدید
یک شروع خوب..

مـﮯ בانـҐ بابا בو بخش اωـت؛ بخشـﮯ בر صحرا و بخشـﮯ بالای نیزه اما ایـטּ که عمو چنـב بخش اωـت، فقط خـבا مـﮯ בانـב...[گریه][گریه]