صدای جوان

صدای جوان، صدای نسل جوان، شغل، کار، درامد، ازدواج، مسکن، تفریح، اوقات فراغت

صفحه نخست | آرشیو | تماس با ما
فهرست موضوعی جوان و ورزش | جوان و معرفت | جوان و ازدواج | جوان و کارآفرینی | جوان و فرهنگ | جوان و محیط زیست
اگر همه آرزوها برآورده می شد، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد || به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد || خلاقیت یعنی بهترین استفاده از داشته ها و شرایط کنونی || اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید، هم‌اکنون انجامش دهید، وگرنه پشیمان خواهید شد
بیانات مقام معظم رهبری در سالگرد ارتحال امام (ره) - توصیه‌ به مردم و مسئولین
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱
 

 

توصیه‌های انتخاباتی مقام معظم رهبری در جمع عزاداران حضرت امام(ره)

به گزارش حوزه سیاسی باشگاه خبرنگاران؛‌  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طی سالیان متمادی پس از رحلت حضرت امام خمینی رحمه‌الله، ضمن حضور در جمع مردم عزادار در سالگرد آن رهبر فقید مهم‌ترین و بنیادین‌ترین مسائل کلان انقلاب اسلامی را طی بیاناتی مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند.

سخنرانی سالیانه‌ی رهبر انقلاب اسلامی در حرم امام رحمه‌الله ضمن تبیین گفتمان کلان نظام اسلامی، نقشه راه حرکت جامعه و وظایف اقشار مختلف مردم و مسئولان را مشخص می‌سازد.


از اوّلِ انقلاب تاکنون به آراى مردم و دخالتشان در سرنوشت کشور، توجّه شده است

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 الحمدللَّه ربّ العالمین. الحمدللَّه بجمیع محامده کلّها، على جمیع نعمه کلّها. الحمدللَّه الّذى خلق السّموات و الارض، و جعل الظّلمات و النّور، ثّم الّذین کفروا برّبهم یعدلون. احمده و استعینه، و استغفره و اتوکّل علیه، و اُصلّى و اسلّم على حبیبه و نجیبه و صفیّه و خیرته فى خلقه، و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته. اوّل رسله و خاتم انبیائه، البشیر النّظیر و السّراج المنیر، سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محّمد و على آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المعصومین المکرّمین، سیّما بقیّةاللَّه فى الارضین. قال اللَّه الحکیم فى کتابه: «یریدون لیطفؤُا نوراللَّه بافواههم واللَّه متّم نوره و لو کره الکافرون. هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق، لیظهره على الدّین کلّه، و لوکره المشرکون.(1)»

 اوصیکم عباداللَّه بتقوى‌اللَّه، فاتباع امره و نهیه.

 همه برادران و خواهران عزیز را به حفظ تقواى الهى دعوت و توصیه مى‌کنم. بخصوص در این نماز جمعه که به یاد و در کنار مرقد کسى نماز را اقامه مى‌کنیم که شاید بشود گفت بزرگترین خصوصیات او، تقوا و پرهیزکارى بود. امروز به مناسبت این‌که مراسم چهارمین سالگرد ارتحال امام بزرگوار را در این جمع عظیمِ مردم سراسر کشور، بخصوص مردم عزیز تهران و همچنین مسافرانى که از شهرهاى مختلف کشور، بعضى پاى پیاده و بعضى سواره آمده‌اند، و نیز جمع علاقه‌مندى از میهمانان خارجى برگزار مى‌کنیم، خطبه اوّل را به مطلبى درباره امام بزرگوارمان اختصاص مى‌دهم. اگر چه، سخن درباره امام عزیز و بزرگوار، بسیار گفته شده و بسیارها هم ناگفته مانده است.

 مطلبى که امروز در خطبه اوّل عرض مى‌کنم، این است که دو جریان در زمان حیات امام، در سطح جهان، در ارتباط با انقلاب و با شخص امام وجود داشت. بعد از رحلت امام بزرگوار تا امروز هم، هر دو جریان باقى است و على‌الظّاهر تا مدّتهایى که خداى متعال عمل آن را مى‌داند، باقى خواهد بود. این دو جریان، یکى عبارت است از جریان خصومت و دشمنى خباثت آمیزى که استکبار جهانى با انقلاب ما داشت و آن را با انواع و اقسام روشها نشان مى‌داد و اِعمال مى‌کرد و این دشمنیها امروز هم ادامه دارد و گویا باز هم تا آن زمانى که خداى متعال اراده کرده است ادامه خواهد داشت. جریان دوم عبارت است از جریان گسترش نهضت گرایش به اسلام و پیوستن نسلهاى جوان در بسیارى از کشورهاى اسلامى به نهضت امام رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه که این جریان هم در زمان امام، با وسعت و گسترش و سرعت بسیار وجود داشت و امروز هم که چهارسال از در گذشت امام مى‌گذرد، باز همین جریان ادامه دارد. وقتى شما به سطح عالم نگاه کنید، مى‌بینید هر روز که مى‌گذرد، در کشورهاى اسلامى، جمعى به نهضت بیدارىِ اسلامى، که امام بزرگوار ما برانگیزاننده آن بود، مى‌پیوندند و آن را توسعه مى‌دهند.

 در باب خصومت دشمنان استکبارى ما و شیوه‌هاى دشمنى آنها با جمهورى اسلامى و انقلاب، سخن زیاد گفته‌ایم و مطالب براى مردم خود ما و شاید بسیارى از ملتهاى علاقه‌مند به انقلاب و جمهورى اسلامى، روشن است. فقط همین اندازه لازم است تأکید کنیم که در رأس این خصومت و دشمنى با اسلام، بیدارى اسلامى و نیز جمهورى اسلامى، رژیم امریکاو کسانى که به آن رژیم - چه در کشورهاى پیشرفته دنیا و چه در میان کشورهاى عقب‌افتاده عالم - وابسته‌اند، قرار دارند. علّت این خصومت هم روشن است: چون انقلاب اسلامى، جمهورى مستقلّى را بر پایه اسلام بنیان گذاشت، به نفوذ امریکا در این کشور پایان داد و شاید در بسیارى از مناطق جهان، چنان نفوذى را به خطر انداخت.

 البته امریکا و قدرتهاى استکبارى، در گذشته، به صراحت این دشمنى را - مگر در مواردى نادر - ابراز نمى‌کردند؛ اما امروز صریحاً دشمنى خودشان را با جمهورى جوان ما، با انقلاب اسلامى و با نهضت بیدارى اسلام، بیان مى‌کنند و به آن مباهات و تصریح مى‌نمایند. آنچه براى ما مهمّ است نکته‌اى است که امروز مى‌خواهم درباره آن مقدارى صحبت کنم.

 ما درباره علّت این دشمنى، نباید دچار اشتباه شویم. خود آنها علّت دشمنىِ ریشه‌دارشان را با اسلام انقلابى و با نظام جمهورى اسلامى، مسائلى ذکر مى‌کنند که به نظر ما، خلاف واقع است. واقعیت غیر از آن است که آنها مى‌گویند. آنها چنین وانمود مى‌کنند که گویا نظام اسلامى، طرفدار تروریسم و مخالف با دمکراسى است، یا رعایت حقوق بشر را نمى‌کند، یا از نهضتهاى اسلامى در کشورهاى دیگر پشتیبانى مالى یا پشتیبانى تسلیحاتى به عمل مى‌آورد. ما عرض مى‌کنیم: آنچه که آنها در بیان علّت دشمنى و کارشکنیها و روشهاى خباثت‌آمیز خود با نظام اسلامى ذکر مى‌کنند، خلاف واقع است. آنها خودشان هم مى‌دانند که واقعیت غیر از آن چیزى است که بیان مى‌کنند. چگونه کسى مى‌تواند نظام جمهورى اسلامى را به مخالفت با دمکراسى و حاکمیت مردم متّهم کند؛ در حالى که لااقل در میان کشورهاى این منطقه، هیچ کشورى مانند ایران در نظام جمهورى اسلامى وجود ندارد که به آراى مردم و حضور مردم و دخالت مردم و انتخابات آزاد، این قدر توجّه نشان داده باشد. ناظران خارجى، در هیچ یک از کشورهاى منطقه، چنین چیزى را ندیده‌اند. ملت ما هم قبل از دوران جمهورى اسلامى، هرگز چنین فضاهایى را تجربه نکرده بود. در چند روز آینده، ان‌شاءاللَّه ملت ما در انتخابات ریاست جمهورى شرکت خواهد کرد، که ان‌شاءاللَّه در پایان عرایضم، نکته و توصیه‌اى را در این خصوص به شما عرض خواهم کرد.

 از اوّلِ انقلاب تاکنون به آراى مردم و دخالتشان در سرنوشت کشور، توجّه شده است و این چیزى است که از نظر کسانى که جمهورى اسلامى را متّهم به نادیده گرفتن دمکراسى مى‌کنند، پوشیده نیست.

 جمهورى اسلامى را به حمایت از تروریسم متّهم مى‌کنند. این هم خلاف واقع است. خودشان هم مى‌دانند که خلاف واقع است. واقعیت این است که نظامى که امروز در دنیا حامى تروریسم است، رژیم ایالات متّحده امریکاست. حمایت از رژیم تروریست صهیونیستى در کشور غصب شده فلسطین، بزرگترین حمایت از تروریسم است. روشهاى خود امریکاییها، یعنى دخالتشان در کشورها، ربودن افراد و اشخاص مخالف، کشتن افراد، دخالت سازمان جاسوسى سیا در کشورهاى مختلف و ایجاد کودتاهاى نظامى و از بین بردن حکومتها و دولتهاى ضعیفى که امریکا با آنها مخالف بوده است، همه از قلمهاى درشت تروریسم است. با این وضع، خیلى روشن است که اگر امریکا، جمهورى اسلامى را متهم به تروریسم کند، خودش هم مى‌داند که این ادّعایى کذب و سخنى خلاف واقع است. یا در موضوع نقض حقوق بشر، خودِ آن دولتها و از جمله رژیم امریکا، که جمهورى اسلامى ایران و هر نظام اسلامى را در هر جا که بخواهد به وجود بیاید - یا به وجود آمده باشد - به نقض حقوق بشر متّهم مى‌کنند، مى‌دانند که قلمهاى درشت نقض حقوق بشر، در نزدِ خودِ آنهاست.

 در نظام اسلامى، حقوق انسان از همه جا بیشتر رعایت مى‌شود و نظام جمهورى اسلامى، به فضل پروردگار این را نشان داده است. امروز هم در مقابل چشم همه کسانى که مى‌توانند قضایا را بى‌طرفانه و منصفانه نگاه کنند، این معنا روشن و واضح است. بنابراین، آنچه که دشمنان جهانى اسلام و نهضت اسلامى و بیدارى اسلامى، به عنوان علل و دلایل دشمنى خودشان مى‌شمارند، سخن بى‌جا و بیهوده‌اى است. خودِ آنها هم این را مى‌دانند. جالب این‌جاست که بسیارى از همین رجال و شخصیتهاى سیاسى که در کشورهاى غربى - چه امریکا و چه بعضى از کشورهاى اروپایى - جمهورى اسلامى و مسلمانان را با تهمتهاى ناروا، متّهم به نقض حقوق بشر مى‌کنند، چند صباحى که مى‌گذرد و دوران مسؤولیت و ریاستشان به سر مى‌آید، ناگهان معلوم مى‌شود که مثلاً با مافیا مرتبط بوده‌اند یا در فلان معاملات قاچاق سلاح و یا در فروش مواد سلاحهاى شیمیایى دخالت داشته‌اند! مثلاً در فروش مواد شیمیایى به عراق و کشتار مردم حلبچه، خودشان دخالت داشتند و آن را تصویب یا تسهیل کردند. چه کسانى؟ همین کسانى که دهان باز مى‌کنند و به‌خلاف حقیقت و واقعیت سخن مى‌گویند و مسلمین و اسلام و ملتهاى حق‌طلب و جمهورى اسلامى را متّهم مى‌کنند! گذشت زمان - نه زمانهاى بسیار طولانى؛ بلکه زمانهاى کوتاه - ثابت خواهد کرد که خود آنها به آن چیزى که تهمت آن را به مردمان و دامنهاى پاک مى‌زدند، آلوده بوده‌اند.

 در باب علل دشمنى استکبار جهانى با ما، حقیقت چیز دیگرى است که مى‌توانیم آن را به‌طور روشن بیان کنیم. ما مى‌دانیم چرا امریکا با جمهورى اسلامى در ایران دشمن است. مى‌دانیم چرا با نهضت بیدارى اسلامى - در هر کشور از کشورهاى اسلامى که اتّفاق بیفتد - دشمن است. مى‌دانیم چرا کشورهاى استکبارى، اگر ببینند در کشورى، اسلام پیروز مى‌شود - ولو با شیوه‌هاى دمکراسى - براى مقابله با آن، هرچه بتوانند انجام مى‌دهند.

 چرا هرجا که نشانى از نداىِ امامِ راحلِ عظیم الشّأنِ ما در آن‌جاست و دلها مجذوب آن نداست و قدمها در راه اهداف آن حرکت مى‌کنند، استکبار موضعگیرى مى‌کند؟ علل این دشمنیها، مواردى است که عرض مى‌کنم: در درجه اوّل مسأله تفکیک نشدن دین از سیاست و از صحنه زندگى است. جمهورى اسلامى عملاً اثبات کرد و نشان داد که دین در صحنه زندگى انسانها دخالت دارد و دین مقدّس اسلام نیامده است تا انسانها در کنج معبدها، فقط به عبادت مشغول شوند. بلکه صحنه زندگى مردم، صحنه سیاست و عرصه مسائل عظیم اجتماعى و سیاسى و اقتصادى، در قلمرو احکام مقدّس اسلامى است. این، مسأله اوّل است. این، مهمترین خصوصیتى است که استکبار با آن مخالفت مى‌کند. هرکس که طرفدار دین مقدّس اسلام باشد، اگر دین را از سیاست جدا کند، استکبار جهانى با او کارى ندارد. آن‌جایى که دین وارد میدان سیاست مى‌شود و به زندگى مردم و امور اساسى حیات جهان و امور دنیوى مردم کار دارد، استکبار جهانى ظاهر مى‌شود. چون مى‌داند که در چنان وضعى، دین، جلوِ زورگوییها و سوء استفاده‌هاى آنها را مى‌گیرد و مانع چپاولهایشان آنها از منابع طبیعى و انسانى جهان اسلام مى‌شود.

 این از اساسى‌ترین مسائل است. در گذشته، این معنا را تصریح نمى‌کردند؛ امّا امروز، به صراحت مى‌گویند که «دین را باید از سیاست جدا کنید!» ما عرض مى‌کنیم که دین اسلام - بلکه همه ادیان الهى - سیاست و علم و زندگى و مسائل اجتماعى را در متن خود دارند. نمى‌شود کسى به بخشى از دین معتقد و عامل باشد و به بخشى دیگر نباشد. دین، اداره‌کننده زندگى انسان در همه صحنه‌ها، از جمله صحنه سیاست است. آنها مى‌گویند: «بگذارید در رأس سیاست کشورهاى اسلامى، کسانى باشند که بشود با آنها معامله کرد. بشود آنها را وادار به صرف نظر کردن از مصالح ملتها کرد. بشود نفوذ سیاسى خود را، به وسیله آنها، در کشورها گسترش داد.» کسى که با انگیزه دینى و براى رضاى خدا در کرسى و عرصه سیاست حضور پیدا مى‌کند، پیداست که زیر بار قدرتها نمى‌رود. این، اساسى‌ترین مسأله است.

 مسأله دوم، تأثیرناپذیرى از خواست قدرتهاى بزرگ است. از دیدگاه امریکا و مستکبرین، یکى از جرمهاى بزرگ جمهورى اسلامى ایران این است که در مسائل جهانى، تحت تأثیر نظر امریکا و امثال امریکا قرار نمى‌گیرد. امروز شما نگاه کنید! یک مثال واضحش، مسأله فلسطین است. روى کشورهاى عرب و بسیارى از کشورهاى اسلامى فشار آوردند که مسأله فلسطین را ندیده بگیرند و متأسفانه بسیارى از دولتها هم تحت تأثیر این فشار قرار گرفتند و آن را قبول کردند. اما جمهورى اسلامى، حرف صریح خود را در یک جمله رسا و روشن بیان کرده است که همه منصفین عالم، آن را قبول مى‌کنند. آن جمله این است که «فلسطین متعلّق به مردم فلسطین است.»

 یکى دیگر از علل دشمنیهاى استکبار با ما، همین موضوع است که گفته‌ایم: دولت غاصب صهیونیست، باید بساط خود را جمع کند. یهودیها مى‌توانند در فلسطین بمانند، اما حکومت در فلسطین، متعلّق به ملت فلسطین و فلسطینیهاست و آنها، مثل همه کشورهاى دیگر، هرکس را خواستند آن‌جا نگه مى‌دارند. امّا دولت صهیونیست، دولت غاصبى است. این، موضع ما در قبال مسأله فلسطین است. امام راحل، بارها این موضع را اعلام کرده‌اند و نظر قطعى جمهورى اسلامى ایران است. این را ما بارها گفته‌ایم و باز هم خواهیم گفت. اعلام این موضع، از موضوعهایى است که دشمنان استکبارى را از ما عصبانى مى‌کند.

مسأله دیگر، حمایت معنوى و سیاسى ما از همه کسانى است که در راه اسلام و حاکمیت اسلامى تلاش مى‌کنند. هرکس، در هر جاى دنیا براى عزّت اسلام قیام کند، ما از او حمایت معنوى و سیاسى مى‌کنیم. دشمن مى‌خواهد بگوید «شما پشتیبانى مادّى مى‌کنید.» این، دروغ است. دشمن مى‌خواهد بگوید «شما با نهضتهایى که در کشورهاى اسلامى است، ارتباط دارید.» ما ارتباط سازمانى را، ارتباط رسمى را، ارتباط به آن معنایى را که دشمن در نظر دارد، جدّاً تکذیب مى‌کنیم. البته امروز همه کسانى که در دنیاى اسلام، به نام اسلام صدا بلند مى‌کنند، تحت تأثیر امام بزرگوار ما هستند. در این‌که تردیدى نیست. من در خطبه عید فطرِ امسال گفتم: دشمن به ما مى‌گوید چرا انقلابتان را صادر مى‌کنید؟ ما در جواب دشمن مى‌گوییم انقلابمان را صادر نمى‌کنیم. انقلاب ما صادر شد و گذشت و تمام شد! شما در مقابل یک عمل انجام شده قرار دارید. صدور انقلاب به معناى صدور یک کالا نیست که به‌طور دائم، آن هم به وسیله اشخاص بخواهد ادامه داشته باشد. صدور یک فکر و یک اندیشه، به معناى آن است که آن اندیشه، صحیح است و دل انسانها را در اکناف عالم، به خود جذب مى‌کند. این کار انجام گرفت و روزبه‌روز آثارش را در دنیا - حتّى بعد از رحلت امام بزرگوار ما - نشان مى‌دهد. ولى ما حمایت معنوى و سیاسى مى‌کنیم. ما جوانانى را که در مصر، یا در الجزایر، یا در سایر کشورهاى اسلامى، به‌نام اسلام سخن مى‌گویند، یا مسلمانانى را که در تاجیکستان از تفکّر اسلامى و قرآنى حمایت مى‌کنند، یا مسلمانانى را که در هند، هویّت اسلامى خودشان را مى‌خواهند حفظ کنند، یا مسلمانان مظلومى را که در عراق زیر فشار رژیم بعثى قرار دارند، یا هر گروه مسلمانى را که در هر نقطه عالم تفکّر اسلامى را احیا مى‌کند، قبول داریم و حمایت مى‌کنیم. قلباً براى آنها دعا مى‌کنیم و از بُعد سیاسى، در سطح جهان از آنها حمایت مى‌نماییم. این هم یکى از مسائل است.

یکى دیگر از مسائلى که دشمن را خشمگین مى‌کند، دفاع از ملتهاى مسلمان است. برادران و خواهران عزیز! بیش از یک سال است که ملت و دولت ایران، از مردم مظلوم بوسنى دفاع مى‌کنند و سخن حق را در آن مورد به زبان مى‌آورند. آنچه را که باید انجام گیرد، ما اعلام کردیم. باز هم اعلام مى‌کنیم که غرب و بعضى از کشورهاى اروپایى و به‌ویژه امریکا، در قضیه بوسنى به اندازه گروههاى افراطى و متعصّب و نژادپرست صرب، گناهکارند. گناه همه اینها به یک اندازه است. ماههاست اعلام کرده‌ایم که راه حلِ‌ّ مسأله بوسنى این است که راه را باز کنید، بگذارید مسلمانان بوسنى بتوانند به امکانات دفاعى دسترسى داشته باشند و از خودشان دفاع کنند. این، حرفى است که همه منصفین عالم آن را مى‌فهمند و مى‌پذیرند. ما نخواستیم مثل بعضى از دولتهاى دیگر، خودمان را در قالب الفاظ فریبنده و بى‌محتوا و پوچ - مثل قطعنامه‌هاى بى‌حاصلِ شوراى امنیت سازمان ملل - محصور و زندانى کنیم. ما راه را به‌طور دقیق و مشخّص گفتیم: حمایت از ملتها. حمایت از ملت بوسنى. حمایت از ملت فلسطین. این راهى است که پیمودنش وظیفه ماست و درست همین موضوع است که دشمنان استکبارى ما را خشمگین مى‌کند.

از دیگر مسائلى که دشمن استکبارى را نسبت به جمهورى اسلامى خشمگین مى‌کند، این است که ما با تحمیل فرهنگ غرب بر ملتهاى مسلمان، مخالفیم. فرهنگ غرب، فرهنگى است که در عین برخوردارى از نقاط مثبت، نقاط منفى هم دارد. ما معتقد به تبادل فرهنگها هستیم. ما مى‌گوییم ملتى مثل ملت ایران، یا دیگر ملل مسلمان، باید در میان فرهنگهاى عالم نگاه کنند و آنچه را که برایشان مفید و به درد بخور است، جذب و از آن استفاده کنند. از این فرهنگها، آنچه را هم که برایشان لازم و مفید نیست باید طرد کنند. اما دولتهاى غربى، سردمداران نظامهاى استکبارى و بخصوص نظام امریکا، اصرار دارند با انواع و اقسام طرق، فساد و بى‌بندوبارى را که جزو خصوصیات فرهنگ غربى است، به ملتهاى مسلمان و کشورهاى اسلامى تزریق و تحمیل کنند. ما با این روشها، که مختصِّ امروز هم نیست و در تاریخ معاصر، مسبوق به سابقه است، مخالفیم. ما مى‌گوییم چرا شما آن روشى را که خودتان درباره زنان انتخاب کردید و صددرصد به زیان آنان و منافع جوامع و مصالح انسانیّت و بر خلاف عقل سلیم و منطق درست است، مى‌خواهید به ملتهاى دیگر تحمیل کنید؟! شما براى این منظور، از وسایل تبلیغاتى و طرق گوناگون استفاده مى‌کنید. ما با این مخالفیم. و این از جمله مواردى است که سردمداران استکبارى را خشمگین مى‌کند.

 برادران و خواهران مسلمانِ سراسر جهان! اینهاست آن مسائلى که استکبار را علیه جمهورى اسلامى و نظام اسلامى تحریک مى‌کند. لذا شما مى‌بینید وقتى در کشور الجزایر، نزدیک بود که گروههاى مسلمان، حکومت را از طریق انتخابات به دست گیرند، عدّه‌اى فریاد برآوردند که «دمکراسى از بین خواهد رفت!» دمکراسى را کوبیدند، براى این‌که مى‌گفتند: «دمکراسى از بین خواهد رفت!» اینها تهمت زدن به نظامها و نهضتهاى اسلامى است.

 مطلبى را که در پایان مى‌خواهم جمعبندى و نتیجه گیرى کنم و به شما برادران و خواهران عزیز یادآور شوم، این است: در طول نزدیک به پانزده سال که از پیروزى انقلاب ما مى‌گذرد، این خصومت و دشمنى، به همین عللى که گفتیم، از سوى ابرقدرتها علیه ما بوده است و الان هم هست. من نمى‌گویم که دشمنیهاى امریکا، بر اوضاع کشور و ملت عزیز ما اثرى نگذاشته است. چرا؛ اینها به مصالح ملت ما ضرر زدند. اینها با تحمیل جنگ، ما را هشت سال عقب انداختند. ما را که باید در جاده سازندگى حرکت مى‌کردیم، مجبور به دفاع از کشور کردند و بسیارى از منابع اساسى ما را نیز در داخل کشور و در حین جنگ از بین بردند. بنابراین، ضرر از سوى دشمن حتمى است و در این، تردیدى نیست. منتها یک واقعیت بسیار روشن هم وجود دارد و آن این است که ملت ایران، با ایستادگىِ و مقاومت خود، توانسته است توطئه‌هاى دشمنان را که مى‌خواستند او را به تسلیم وادارند و دوباره بر سرنوشت این کشور مسلّط شوند و داراییهاى این ملت را مثل پنجاه سال،صدسال گذشته غارت کنند، خنثى‌ و آنان را ناامید کند. ملت ما با ایستادگى خود در مقابل توطئه‌ها، توانسته است دشمن را على رغم این همه خصومت و خباثت، در پانزده سال گذشته ناکام کند. من عرض مى‌کنم: شما ملت، باز هم قادرید امریکا و متّحدانش را در صحنه رویارویى با جمهورى اسلامى، به شکست مطلق بکشانید. البته در یک مبارزه، هر دو طرف ضربه‌ها و ضررهایى مى‌بینند. اما موضوع این است که هر طرفى که تسلیم شود و شکست را بپذیرد، همه چیزش دستخوشِ دشمنیهاى طرف مقابل خواهد شد. اینها مى‌خواهند همچنان که در دوران سلطنت پهلوى بر این مملکت مسلّط بودند، باز مسلّط شوند. شما امروز مى‌توانید در پرونده‌هایى که خود عُمّال رژیم گذشته بتدریج رو مى‌کنند، ببینید که امریکا بر همه امور این کشور مسلّط بوده است. مى‌خواهند همان نفوذ را مجدّداً زنده کنند.

 من عرض مى‌کنم: ملت ایران، با قدرت تمام، در مقابل این توطئه خباثت‌آمیز خواهد ایستاد و ما اجازه نخواهیم داد اصولى که قوام جمهورى اسلامى از آن است - ولو دشمنى دشمنان هم به خاطر همان اصول است - متزلزل شود.

 من این جمله را هم در پایان خطبه اوّل عرض کنم: برادران و خواهران عزیز؛ ملت بزرگ ایران! شما امتحانهاى بسیار خوبى را در این دوران طولانى دادید: امتحان اتّحادتان، امتحان آگاهیتان، امتحان همراهى و همکارى‌تان با مسؤولین، امتحان حضورتان در صحنه‌هاى گوناگون. امروز موضوع انتخابات ریاست جمهورى مطرح است. شرکت در انتخابات یک وظیفه عمومى براى آحاد ملت ایران است. شما براى این‌که دریابید چرا این مشارکت وظیفه است، دو راه دارید: یکى این‌که بدانید رأى شما به کسى که توفیق پیدا خواهد کرد از طرف شما منتخب شود، در روحیه او، در عملکرد او، در تواناییهاى او، در حیثیّت جهانى او و در قدرت فعّالیت او در داخل، چقدر اثر مى‌گذارد! بدانید که حضور شما، بسیار تعیین کننده است. شما کسى را که تشخیص مى‌دهید براى تصدّى بالاترین مقام اجرایى کشور و در رأس قوه مجریه کشور مناسب است، انتخاب مى‌کنید. این، همان حضور مردمى است که هنر بزرگ انقلاب اسلامى بوده است و در این کشور، تا قبل از انقلاب اسلامى، در طول تاریخ و در طول قرنها، سابقه نداشته است. این، یک راه. راه دوم این است که ببینید دشمنان از دو، سه ماه قبل - بلکه بیشتر - تاکنون، - هر کدام که بلند گویى و بوقى در دست دارند، شروع به تبلیغات کرده‌اند تا شاید بتوانند کارى کنند که انتخابات ریاست جمهورى خلوت باشد. هر کدام در هر گوشه دنیا قد علم کرده‌اند. یک عدّه با پول امریکا رادیو راه مى‌اندازند؛ یک عدّه با پول عراق؛ یک عدّه با پول دیگرى و دیگرى. همین گروهکهاى ضدّ انقلاب؛ همین دشمنان حقیر که رادیوهایى از قبیل رادیوهاى کشورهاى گوناگونْ منعکس کننده افکار آنهاست - علاوه بر وسایلى که خودشان دارند - به میدان آمده‌اند و شلتاق مى‌کنند تا شاید بتوانند ملت ایران را تحت تأثیر قرار دهند و اگر برایشان ممکن شود، هرچه بتوانند از آراى ریاست جمهورى و حضور شرکت کنندگان در انتخابات بکاهند.

 چرا دشمنْ این قدر هزینه و اصرار مى‌کند که انتخابات ریاست جمهورى را خلوت کند؟ آیا از این تلاش مذبوحانه دشمن، نباید فهمید که حضور در سرِ صندوقهاى رأى و انتخابات، مشت محکمى به دهان آنهاست؟ آیا از این ترفند محکوم به شکست، نباید فهمید که دشمن از حضور مردم در صحنه ناراضى است؟ این خود، راه بسیار روشن و تعیین کننده‌اى است.

 من البته اطمینان دارم که ملت عزیزمان، در این انتخابات هم مثل انتخابات دوره‌هاى گذشته، شرکت خواهد کرد. لکن گمان مى‌کنم این انتخابات، خصوصیتى دارد. امروز امریکا، صهیونیستها، سرمایه‌داران، گروهکها، پس‌مانده‌ها و تفاله‌هاى رژیم گذشته، همه دست به دست هم داده‌اند، تا بگویند با گذشت چهارسال از رحلت امام بزرگوار، مردم نسبت به انقلاب و راه امام، سرد شده‌اند. مى‌خواهند این را وانمود کنند. ملت ایران باید با قاطعیت و قدرت تمام، با حضور در سرِ صندوقهاى رأى و انتخابات، ثابت کند که اگر چه چهارسال از رحلت آن بزرگوار گذشته است، اما مردم به راه او، به توصیه او و به وصیتنامه او، که به مردم فرموده است «باید در انتخابات شرکت کنید»، همچنان وفادارند.

 بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم.

انّا اعطیناک الکوثر. فصّل لرّبک وانحر. انّ شانئک هوالابتر.

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 الحمدللَّه رّب العالمین. والصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم محمّد و على آله الأطیبین الأطهرین، سیّما علىّ امیرالمؤمنین و الصدّیقه الطّاهرة. سیّدة نساء العالمین، و الحسن و الحسین، سیّدى شباب اهل الجنّه، و على‌بن‌الحسین و محمّدبن‌على و جعفربن‌محمّد و موسى‌بن جعفر و على‌بن‌موسى و محمّدبن‌على و على‌بن‌محمّد والحسن‌بن‌على و الخلف القائم المهدى. حججک على عبادک، و امنائک فى بلادک. و صلّ على ائمّة المسلمین و حماة المستضعفین و هداة المؤمنین.

 اوصیکم عباداللَّه بتقوى اللَّه.

 من در خطبه دوم، با استفاده از روحانیتى که در این فضا موج مى‌زند، به برادران و خواهران عزیز مى‌خواهم چند جمله در قالب نصیحت عرض کنم:

 یک جمله درباره امام بزرگوارمان است. مى‌خواهم به شما برادران و خواهران، استنباط خودم را از عظمت و مکانت این بزرگوار بگویم. اعتقاد من این است که عظمتى که این مرد الهى و معنوى، حتّى بعد از در گذشت خود، در دلها و چشمها پیدا کرد و مرقد او محل زیارت مشتاقان در تمام دوره سال شده و دلها متوجّه به او و مجذوب اوست، به‌خاطر این است که او یک انسان مخلص و پرهیزکار بود. آن بزرگوار، در همه کارها، براى خدا و در راه خدا و به‌نام‌خدا، حرکت و عمل مى‌کرد. ما راه خدا را باید براى خدا و به کمک الهى بپیماییم و طى کنیم. امروز ملت عزیز ما، احتیاج به این دارد که هر فردى، در درون و در دل خود، راهى به سوى خدا و معنویّت باز کند. باید روزبه‌روز بر معنویّت خودمان اضافه کنیم. جلوه‌هاى دنیا و فریبندگیهاى زندگى مادّى، نباید ما را مجذوب خود کند.

 تلاش مادّى، یک وظیفه است. فعّالیت در مسیر سازندگى، یک وظیفه است. اما مجذوب شدن و دلبسته شدن و ترجیح دادنِ لذّتهاى دنیا و لذّتهاى مادّى بر راه خدا، یک امر ضدّ ارزش و خلاف وظیفه است. بخصوص به جوانان عزیز عرض مى‌کنم که پیروزى این انقلاب، به خاطر صفا و اخلاص گروههایى از شما مردم بود. بقاى این انقلاب هم به‌خاطر صفا و صداقت و ایمان شما ملت بود. پیروزى در جنگ تحمیلى و ناکام کردن دشمن، به‌خاطر توکّل به خدا و تقوا و پرهیزکارى بود. امروز هم در میدانهاى دشوار، آنچه ما را قطعاً موفّق مى‌کند، توکّل و توجّه به خدا، حفظ تقوا و بى‌اعتنایى به زخارف و جذابیّتهاى زندگى مادّى است. این نکته به معناى آن نیست که به فکر نیازهاى مادّى خود نباشیم. هرکس حق دارد - بلکه وظیفه دارد - به دنبال نیازهاى مادّى خود باشد؛ معاش خود را تأمین و حتّى لذایذ مشروع خود را هم تأمین کند. اما همه اینها غیر از این است که کسى دل به دنیا بسپارد، راه خدا را فراموش کند و همه فعّالیت و فکر و حرکت و سکون او را توجّه به امور مادّى تشکیل دهد.

 از خداى متعال مى‌خواهیم که دلهاى ما را با خودش آشنا کند.

 پروردگارا! تو رابه محمّد و آل محمّد سوگند مى‌دهیم، ما را با قرآن زنده بدار و با قرآن بمیران. پرچم اسلام را در عالم، سر بلند کن. دشمنان اسلام را مخذول و منفور کن.

پروردگارا! ما و ذریّه ما و همه کسان ما را جزو متمسّکین به قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام قرار بده.

پروردگارا! دست توسّل ما را از قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام، در دنیا و آخرت کوتاه مکن.

پروردگارا! دلهاى ملل مسلمان را بایکدیگر آشنا و مهربان کن. دستهاى تفرقه افکن را قطع کن.

پروردگارا! راه صلاح و نجات را به همه ما نشان بده. ما را از هدایت خود محروم مفرما و ما را بر پیمودن این راه کمک کن.

 پروردگارا! ما را مشمول توجّهات و ادعیّه زاکیّه وجود مقدّس ولىّ‌عصر ارواحنا فداه، قرار بده. ما را، در ظهور و غیبتش، از سربازان حضرتش قرار بده. پروردگارا! روح مقدّس امام را از ما شاد بگردان.

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم.

والعصر، انّ الانسان لفى خسر. الّا الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات، و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر.

 والسّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.


1) صف:  8 و 9


جمهوری اسلامی، این افتخار را دارد که تصمیم گیری در آن، در مسائل مهمّی از این قبیل، به عهده مردم است

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین. الهداةالمهدیّین المعصومین. سیّما بقیةالله فی الارضین.

هشتمین سالگرد رحلت امام بزرگوار، فرصت تازه ای برای ملتِ قدردان و وفادار ایران است که یکبارِ دیگر، میزان علاقه و عشق و وفاداری خود را به آن رهبر راحلِ عظیم الشّأن ابراز کند و بحمدالله همان گونه که ملاحظه می شود، با گذشت هشت سال از آن واقعه غم انگیز - که تا اعماق جان، این ملت را مصیبت زده و داغدار کرد - این حادثه بزرگ را به دست فراموشی نسپرده است و یاد و نام و خاطره امام، در میان مردم و در دلهای آنان، روز به روز شادابی و طراوت دیگری پیدا می کند. غیر از ملت ایران، سایر ملتهای مسلمان، بلکه آزادگان عالم هم، یاد این بزرگوار را فراموش نکرده اند و فراموش نخواهند کرد.

امسال به مناسبت حضور عظیم مردم در عرصه انتخابات - که نمایش بزرگ دیگری از فرمانبرداری ملت بزرگ و عظیم الشّأن ایران نسبت به وصایای امام بزرگوار بود - می توانیم به روح مقدّس آن بزرگوار شادباش بگوییم.

من در این مناسبت، یک بار دیگر هشتمین سالگرد این حادثه غم انگیز را به شما ملت بزرگ و باوفا تسلیت عرض می کنم و همچنین یاد فرزند ارجمند آن بزرگوار،مرحوم حاج سیداحمد آقا را که در مضجع پدر بزرگوار خود و در کنار آن عزیز ابدی خفته است، گرامی می داریم و از خداوند متعال برای روح آن بزرگوار و فرزندشان و همه شهدای انقلاب اسلامی، خواستار لطف و فضل و رحمت هستیم.

 در این فرصت، دو مطلب را عرض می کنم. یک مطلب درباره انقلاب بزرگی است که به اراده و همّت امام و با دست معجزنشان آن بزرگوار و تبعیّتِ عظیم ملت از او در ایران به وجود آمد. مطلب دیگر، مطلب کوتاهی درباره خصوصیتی از خصوصیات امام است که می خواهم آن را بر مطلب اوّل مترتّب کنم. اصل صحبت من هم، همان مطلب دوم است.

امام بزرگوار، نهضت عظیمی را در ایران سازماندهی کرد که ابعاد آن از ایران فراتر بود. بهره مندان از این انقلاب، فقط ملت ایران نبودند؛ بلکه جهان اسلام و - با یک دید - فراتر از جهان اسلام را هم شامل می شد. در ایران، تأثیر و نتیجه کوتاه مدّتِ بسیار مهمّی که بر این نهضت مترتّب شد، دگرگونی نظام سیاسی در این کشور بود. امام بزرگوار به کمک این ملت بزرگ، یک نظام سیاسی فاسد و وابسته و منحرفی را برانداخت و به جای آن، نظام سالم و مستقلّ و کارآمدی را در کشور ایران برسرِ کار آورد. توجّه به تفاوتها و تقابلهای اساسی این دو نظام، نکته مهمّی است که در این صحبت کوتاه و مقدّمه مطلب دوم، به طور مختصر به آن اشاره می کنم.

آن نظام سیاسی ای که امام بزرگوار ما با نهضت خود و به کمک این ملت از بین برد - یعنی نظام فاسد و وابسته پادشاهی - نظامی بود که سردمداران و مسؤولان و رؤسای آن، به سرنوشت ملت ایران و جوانان این کشور اهمیتی نمی دادند و کشور و ملت را به سمت وابستگی هر چه بیشتر سوق می دادند. سعادت مردم به عنوان یک هدف، برای آنها مطلقاً مطرح نبود. اداره کشور، با الگوهای غلط و نامتناسبی انجام می شد، که از کشورهای بیگانه به طور ناقص گرفته شده بود و تازه همان هم اجرا نمی شد؛ یعنی یک نظام استبدادی و دیکتاتوری محض، تحت نامهای گوناگون و با روشهایی که هیچکدام از آن روشها، برخاسته از اراده و خواست ملت و متوجّه به مصالح آنها نبود.

در نظام وابسته منسوخ و برافتاده قبل از انقلاب، مردم دچار فساد و بی بند و باری بودند، یا به تعبیر درست تر، به سمت فساد و بی بند و باری و خودباختگی و بی ایمانی سوق داده می شدند. یعنی حرکت ملت را این طور تنظیم کرده بودند که روز به روز در کشور، بی ایمانی همه گیرتر شود و مردم از ایمان معنوی درست محروم بمانند و به فساد و بی بند و باری کشانده شوند و خودباختگی در مقابل بیگانگان در آنها تقویت گردد و استقلال اقتصادی و فرهنگی در کشور، مفهومی نداشته باشد. جهت کلّی حرکت در آن نظام منسوخ و فاسد، این بود.

در این مرحله، هنر بزرگ امام بزرگوار در این بود که به جای آن نظام فاسد، یک نظام سیاسی در این کشور برقرار کرد که به جای بی اعتنایی به مردم، عشق به مردم بر آن حاکم است. به جای بی توجّهی به سرنوشت ملت، بخصوص سرنوشت جوانان، عشق به سرنوشت ملت و عشق به سرنوشت جوانان و اهمیت فوق العاده به آنها در آن مطرح است. به جای خودباختگی در مقابل بیگانگان، خودباوری در میان مردم روز به روز توسعه پیدا می کند. به جای وابستگی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به بیگانگان، استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هدف قرار گرفته است.
 ملت ایران، در بینش نظام سیاسی ای که امام بزرگوار در این کشور برقرار کرد، نیازی ندارد که روشهای زندگی خود را از دیگران تقلید کند و یاد بگیرد؛ زیرا دارای فرهنگ غنی و عمیقی است. اسلام را دارد، آموزشهای قرآنی را دارد، دستورات الهی را دارد، سنتهای اصیل ملّی و بومی خود را دارد و می تواند یک زندگی شیرین، زیبا، باشکوه، مرفّه و همراه با عزّت را برای خود ترتیب دهد. تفاوت شکل نظام اسلامی ای که امام بزرگوار در این کشور مستقر کرد، با نظام فاسدی که قبل از نهضت امام بزرگوار و قبل از وقوع معجزه عظیم زمان ما در این کشور مستقر بود، این قدر عمیق و آشکار است. وقتی نگاه کنید و دقّت نمایید، می بینید که همه نقاط منفی ای که در نظام منحطِّ پهلوی بر ملت ایران تحمیل شده بود و جزو خصلتهای ذاتی آن نظام سیاسی بود، در نظام سیاسی ای که امام بزرگوار در این کشور به وجود آورد، به نقاطی که صد و هشتاد درجه با آن فاصله دارد، تبدیل شده است.

در نظام اسلامی، مردم به خودشان ایمان و اعتقاد دارند؛ نظام سیاسی برای خود احترام قائل است؛ زیر بار تحمیل قدرتمداران جهانی و سلطه استکباری نمی رود؛ استقلال کشور، متّکی به منافع و مصالح خودِ این مردم است، نه متّکی به خواست و مصالح بیگانگان؛ مسؤولان کشور، منتخبان خودِ ملتند، نه تحمیل شده به وسیله اجانب، یا به وجود آمده در کودتاهای نظامی و با پول دشمنان. در آن نظام، مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خودشان، هیچ نقشی نداشتند؛ اما در نظام اسلامی، مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خودشان، همه نقش و تأثیر را دارا هستند.
آنچه را که امام بزرگوار، با دست قدرتمند و معجزنشان خود به وجود آورد - که آن هم از ایمان و توکل و شخصیّت مستحکم او سرچشمه می گرفت - بر اساس اسلام بود. یعنی هدفهای نظام اسلامی، هدفهای اسلامی است؛ هدفهایی است که در قرآن و اسلام تعریف شده است. روشها و برنامه های نظام اسلامی هم، همان مقرّرات و برنامه ها و احکامی است که در منابع اسلامی تبیین و معیّن شده است؛ یعنی نظام اسلامی، نظامی است که صددرصد برخاسته از اسلام است.

 ادّعا نمی کنیم که واقعیت جامعه، صددرصد منطبق با اسلام است - این، چیزی است که در بلند مدّت باید تأمین شود - اما ادّعا می کنیم که برنامه ها متّخذ از اسلام است؛ روشها برخاسته از مقرّرات اسلامی است و هدفها، هدفهایی است که به وسیله اسلام، برای بشر و جوامع بشری و آحاد انسان تعریف شده است. لذا آن نکته ای که عرض شد، آشکار می شود؛ یعنی چون متّکی به اسلام است، ابعاد آن از ابعاد ایران وسیعتر است.

در این قریب نوزده سالی که از پیروزی انقلاب می گذرد، یکی از نکاتی که تبلیغات دشمنان همواره نسبت به نظام اسلامی مطرح کرده اند، عبارت از صدور انقلاب است. بارها هم مسؤولان جمهوری اسلامی گفته اند که ما نمی خواهیم انقلابمان را به کشورها و در میان ملتها صادر کنیم؛ اما آنها باز هم تکرار می کنند! مقصود آنها از صدور انقلاب، همین است که وقتی نظام اسلامی بر مبنای احکام اسلام و هدفهای قرآنی تنظیم شده باشد - که شده است - در هر جای آفاق عالم که مسلمانی زندگی می کند، این نظام و این انقلاب را از خود می داند، به آن افتخار می کند و از عزّتش، احساس عزّت دارد.

امروز جمهوری اسلامی، در صحنه های سیاسی و بین المللی و در عرصه سازندگی کشور و در نمایشهای سیاسی عظیمی که این ملت به وجود می آورد - مثل همین مسأله انتخابات، یا بقیه عرصه هایی که مردم در آن حضور پیدا می کنند - سربلند است. هرگاه یکی از اینها به وجود می آید، یکی از نمونه های عزّت و استقلال هم ظاهر می شود. هر جای عالم، مسلمانی زندگی می کند، وقتی این خبر را می شنود، احساس عزّت می کند. چرا؟ چون نظام جمهوری اسلامی را متعلّق به خودش می داند و این به خاطر آن است که امام بزرگوار - طرّاح و معمار این انقلاب - این نظام را بر اساس هدفهای اسلامی به وجود آورد و به آن، جنبه فرامرزی و جهانی و بین المللی داد.

نمی توانند این نظام را در چارچوب مرزهای ایران محبوس کنند. مسلمانان دنیا، این نظام را از خود می دانند و این همان چیزی است که استکبار را به شدّت خشمگین می کند. اسم این را صدور انقلاب می گذارند؛ یعنی همان تعبیری که انقلابیّون مارکسیست، در دهه های میانه قرن بیستم، به آن افتخار می کردند؛ در حالی که ما به آن معنا و به آن صورت، معتقد به صدور انقلاب نیستیم. وقتی که این انقلاب، اسلامی است، پس همه مسلمانان عالم، به آن علاقه مند و معتقدند و آن را از خود می دانند.

ملاحظه کردید که امام بزرگوار در طرّاحی این انقلاب و در تنظیم نظام سیاسی بر اساس این انقلاب - یعنی تشکیل حکومت و نظام جمهوری اسلامی - به فضل پروردگار و به هدایت الهی، روشی را برگزید که روش پیامبران و بندگان متّصل به منبع غیب است. این، به خاطر آن است که امام، قرآن را دوست می داشت، خود شاگرد مکتب قرآن بود، با قرآن مأنوس بود، از قرآن استمداد می کرد و قرآن برای او برنامه زندگی به حساب می آمد. این، یکی از نتایج و آثار بزرگ و شکوهمند آن حقیقت است.

 مطلب دومی که درباره امام است و من آن مطلب را امروز می خواستم عرض کنم و به اختصار در میان می گذارم، این است که چنین حرکت عظیمی، معمولاً و عادتاً با یکی از دو آفتِ «تحجّر» یا «انفعال» مواجه می شود. چنین کار بزرگی، آفاتی دارد و آفت بزرگ چنین حرکت عظیمی با این ابعاد وسیع - همان طور که گفتم - یکی از دو آفت «تحجّر» یا «انفعال» است.

تحجّر این است که، کسی که می خواهد کار بزرگی را با این عظمت انجام دهد، نتواند نیازهای زمان و لوازم هر لحظه لحظه زندگی یک ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در یک وضعیت ایستا و بدون انعطاف، حکم نماید و کار کند و پیش برود. این، امکان پذیر نیست. معنای تحجّر آن است که، کسی که می خواهد از مبانی اسلام و فقه اسلام، برای بنای جامعه استفاده کند، به ظواهر احکام اکتفا نماید و نتواند کشش طبیعی احکام و معارف اسلامی را، در آن جایی که قابل کشش است، درک کند و برای نیاز یک ملت و یک نظام و یک کشور - که نیاز لحظه به لحظه است - نتواند علاج و دستور روز را نسخه کند و ارائه دهد. این، بلای بزرگی است.

اگر در رأس نظامهای سیاسی ای که براساس اسلام، یا تشکیل شده است، یا در آینده تشکیل خواهد شد، چنین روحیه ای وجود داشته باشد، یقیناً اسلام بدنام خواهد شد و منبع لایزال معارف و احکام اسلامی نخواهند توانست جامعه را پیش ببرند. امام، خود را از این آفت مبّرا کرد. به خاطر طول سالهایی که فقهای شیعه و خودِ گروه شیعه، در دنیای اسلام به قدرت و حکومت دسترسی نداشتند و فقه شیعه، یک فقهِ غیرحکومتی و فقهِ فردی بود، امام بزرگوار، فقه شیعه را به سمت فقه حکومتی کشاند.

همچنان که اهل فن اطّلاع دارند، در میان کتب فقهی شیعه، بسیاری از مباحثی که مربوط به اداره کشورند - مثل مسأله حکومت، مسأله حسبه و چیزهایی که با کارهای جمعی و داشتنِ قدرت سیاسی ارتباط پیدا می کند - چند قرن است که جایشان خالی است. بعضی از آنها، از اوایل هم در کتب فقهی شیعه، مورد تعرّض قرار نگرفته است؛ مثل همین مسأله حکومت. بعضی مسائل مثل مسأله جهاد - که یک مسأله اساسی در فقه اسلام است - چند قرن است که از کتب فقهی استدلالی شیعه، بتدریج کنار گذاشته شده و در اغلب کتب فقهی استدلالی، مورد توجه قرار نگرفته است.

علّت هم معلوم است. فقهای شیعه، در این مورد تقصیر یا قصوری نکرده اند. برای آنها، این مسائل مطرح نبوده است. شیعه، حکومت نداشته است. فقه شیعه، نمی خواسته است جامعه سیاسی را اداره کند. حکومتی در اختیار او نبوده است که جهاد بخواهد آن حکومت را اداره کند و احکامش را از کتاب و سنّت استنباط نماید. لذا فقه شیعه و کتب فقهی شیعه، بیشتر فقه فردی بود؛ فقهی که برای اداره امور دینی یک فرد، یا حدّاکثر دایره های محدودی از زندگی اجتماعی، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال آن کاربُرد داشت.

شاید بشود به جرأت گفت که فقه شیعه، عمیقترین فقه های اسلامی است. یعنی کتب فقهی فقهای امامیّه، از لحاظ عمق، از همه کتب فقهی ای که ما دیده ایم، به طور معدّل عمیقتر و دقیقتر است؛ امّا این مباحث و این گرایش در زمینه های مختلف، در آن وجود نداشته است.

امام بزرگوار، فقه شیعه را از دورانی که خود در تبعید بود، به سمتِ فقه اجتماعی و فقه حکومتی و فقهی که می خواهد نظام زندگی ملتها را اداره کند و باید پاسخگوی مسائل کوچک و بزرگ ملتها باشد، کشاند. این، یعنی نطقه مقابل آن آفتی که گفتیم تحجّر است. حتّی در اواخر سالهای عمرِ بابرکت امام بزرگوار، مسائلی که به ظاهر جزئی می نمود - اما با توجّه به این که یک خط و یک سَمتگیری را به فقهای شیعه نشان می داد، بسیار مهم بود - پیش آمد و ایشان باز هم نشان داد که آن کسی که می خواهد نظام را اداره کند؛ آن فقهی که می خواهد یک ملت یا مجموعه عظیمی از انسانها و ملتها را اداره کند، بایستی بتواند شرایط زمان را بشناسد و پاسخ هر نیازی را در هنگام آن نیاز، به آن بدهد و نمی تواند در زمینه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و همه مسائلِ زندگی مردم، نقطه ای را بی پاسخ بگذارد.

آفت دومی که در چنین مواردی، مسؤولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را تهدید می کند، این است که آنها را دچار انفعال و خودباختگی کنند و و در موضع تأثیرپذیری ناخواسته از اراده دیگران قرار دهند. امام بزرگوار، در مقابل این آفت دوم هم مثل کوه ایستاد. آن چیزی که باید مورد توجّه قرار گیرد و من اصرار دارم که مردم عزیز ما - بخصوص جوانان - و همچنین مسؤولان بخشهای مختلف نظام مقدّس جمهوری اسلامی به آن توجّه کنند، این است که دشمنان نظامِ جمهوری اسلامی، وقتی نمی توانند در میدان مبارزه رویاروی، کار مؤثّری با این نظام انجام دهند؛ یعنی نمی توانند به آن ضربه نظامی بزنند؛ نمی توانند انفجار داخلی درست کنند؛ نمی توانند ضربه های امنیتی بزنند؛ نمی توانند با محاصره اقتصادی، آن را به زانو درآورند - وقتی از همه اینها مأیوس می شوند - یک راه برایشان باقی می ماند و آن، این است که نظام اسلامی و انقلابی را به مواضعی برخلاف اصولِ خود سوق دهند، یا به عبارت ساده تر و روشنتر، آن را وادار کنند که از گفته های خود در زمینه مسائل انقلاب برگردد؛ حرف و مواضع خود را تخطئه کند و خودش را دچار تناقض نماید! این را از چه راهی انجام می دهند؟ از راه فشارهای تبلیغاتی، فشارهای سیاسی، فشارهای فرهنگی. جو را آن چنان از فشار انباشته می کنند که انسانهای ضعیف النّفس، در مقابل این فشار نمی توانند مقاومت کنند.

اگر بخواهیم یکی، دو مثال در زمینه مسائل سیاسی عرض کنیم، باید بگوییم که تا ده، پانزده سال قبل، مسأله فلسطین در دنیای اسلام، مسأله ای بود که همه به نامِ آن شعار می دادند؛ بعضی صادقانه تر، بعضی همراه با ظاهرسازی؛ ولی به هر حال، همه حکومتهای اسلامی، شعار مسأله فلسطین را اقلاً به زبان می گفتند و تکرار می کردند. فشار استکبار و دشمنان شروع شد. یعنی همان کسانی که از اوّل، بانی غصبِ کشور فلسطین از یک ملت - یعنی ملت فلسطین - و سپردن آن به دستِ یک مجموعه مهاجر و دروغین و یک ملت ساختگی بودند، شروع به فشارآوردن بر روی دولتها و شخصیّتها کردند.

ملت کنونی صهیونیستِ اشغالگر، یک ملت ساختگی است. هیچ عنصری از عناصر اصلی یک ملت در اشغالگران نیست، از جاهای مختلف عالم، با دیدگاههای مختلف، با مناشئ اجتماعی مختلف و با عقاید گوناگون آمده اند؛ صرفاً از جهت این که به نژاد بنی اسرائیل اتّصال و ارتباط دارند! قرنها از هم جدا بوده اند، ولی آنها را به عنوان یک ملت تلقّی کرده اند. یک ملت تصنّعی و دروغین؛ برای این که بتوانند در این نقطه حسّاس از جهان - یعنی قلب خاورمیانه و قلب جهان اسلام - پایگاهی برای استکبار باشند. روز اوّل، انگلیسیها آنها را به وجود آوردند؛ امروز هم رژیم امریکا حداکثر استفاده را از آن می برد و اهداف استکباری خود را تأمین می کند.

همانهایی که این زمینه را به وجود آورده اند، شروع به ایجاد فشارهای تبلیغاتی و سیاسی بر روی دولتها و شخصیّتها و نظامهای سیاسی کرده اند و باب گفتگوهای پشت پرده و رشوه دادنها و رشوه گرفتنها را باز گشوده اند و کاری کرده اند که این شعار عمومی مسلمانان را بتدریج از زبان دولتها بگیرند؛ والّا از ملتها که نمی توانند بگیرند. همان کسانی که پانزده یا بیست سال قبل، دولت صهیونیست را به عنوان دولت غاصب، مورد قطع رابطه و محاصره اقتصادی قرار داده بودند، امروز برای ایجاد ارتباط اقتصادی با او، مسابقه می گذارند! این، همان انفعال است. فشار گوناگون دستگاههای متمرکز استکبار، چه از لحاظ تبلیغات و چه از لحاظ مسائل اقتصادی و غیره، به قدری بر اینها به طور متوالی وارد می آید، که احساس می کنند ناچارند عقب نشینی کنند، و عقب نشینی می کنند. این، خودباختگی و انفعال در زمینه مسائل سیاسی است.

همین قضیه، به شکل بسیار خطرناکتر، در زمینه مسائل اعتقادی و مواضع اصولی مطرح می شود. در اواسط این قرن، بسیاری از کسانی که با اتّکا به موج چپ، در آفریقا و آسیا، انقلابها و نظامهایی به وجود آوردند، بعد از گذشت پنج سال، ده سال، پانزده سال، زیر فشار دشمنان مسلّط و دارندگان زر و زور و بوقهای تبلیغاتی، همه مواضع اصولی خودشان را از دست دادند و بتدریج به آنها نزدیک شدند! فقط اسمهایشان با هم فرق داشت؛ اما باطنشان یکی بود.

خطر بزرگی که انقلابها و اصالت ملتها را تهدید می کند، این خطر است. خطر بزرگی که صاحبان فکر و اندیشه را در کشورها تهدید می کند، این خطر است. امام، در مقابل این خطر، مثل کوه استوار ایستاد؛ «کالجبل لا تحرکه العواصف.»  از ساعت اوّل، از نام نظام جمهوری اسلامی بگیرید، تا بقیه قضایا. آن روزها معمول بود که کلمه «دمکراتیک» را در کنار نام جمهوری بیاورند؛ یعنی یک کلمه غربی، دارای محتوای دوگانه. هم غربیها ادّعا می کردند که ما دمکراتیک هستیم، هم کشورهای سوسیالیستی و شرقی آن روز می گفتند ما دمکراتیکیم! در دنیا مُد بود که اسم کشورها و نظامهای سیاسی را دولت دمکراتیک فلان جا بگذارند. اصرار داشتند که این کلمه را بر کلمه جمهوری اسلامی اضافه کنند. البته صرفِ اضافه کردن یک کلمه نبود؛ دنباله این اضافه کردن، خیلی از حرفها و مسائل وجود داشت که امام با آن دیدِ تیزبین خود دید.

امام از اوّل اعلام کرد: «جمهوری اسلامی؛ نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد». جمهوری اسلامی، همان است که انسان از قرآن می گیرد. در هر مرحله ای، بخصوص در سالهای اوّل که هنوز قاطعیت امام بزرگوار برای تصمیم گیرندگان جهانی در داخل دولتهای استکباری، درست معلوم نشده بود، از این فشارها زیاد می آوردند؛ ولی البته بعدها مأیوس شدند. این، آن نکته ای است که همه باید توجّه داشته باشند.

امروز هم همین معنا وجود دارد. دستگاههای وابسته تبلیغاتی استکبار، در رادیوهایشان، یک کشور را به خاطر اعتقادات اصیلش، به باد تمسخر و استهزا می گیرند؛ برای این که ملتی را وادار به عقب نشینی کنند. این رادیوهای بیگانه، با پولهای گزافی که اداره می شوند، برای همین است که ملتها را در مقابل موج مصنوعی جهانی - که آنها با تبلیغات خودشان وانمود می کنند - به احساس غربت وادار کنند. در همه قضایا هم دخالت می کنند و نظرات اصیل ملتها را مورد تهاجم قرار می دهند. ما از ملتهای دیگر هم کم و بیش خبر داریم؛ اما بیشتر، از ملت و از مسائل اصولی خودمان اطّلاع داریم.

در همه زمینه ها - در قضیه زن، در قضیه حقوق بشر، در قضیه دمکراسی - اظهار نظر و دخالت می کنند و ملت را به خاطر عقاید اصولی اش زیر سؤال می برند. در حالی که در همه این قضایایی که امروز بوقهای تبلیغاتی استکبار، ملت ایران را متّهم می کنند، مردم ما می توانند با گردن برافراشته بایستند و در یک عرصه جهانی - اگر در عرصه بین المللی، چنین فرصتی به این ملت بزرگ داده شود - اثبات کنند که در این زمینه ها، خودِ غربیها از ملت ایران عقبترند.

یک مسأله، همین مسأله دمکراسی و مسأله حضور و دخالت مردم و مسأله آراءِ آنهاست. امروز شما ببینید، ملت ایران در انتخاباتی که مربوط به گزینش رئیس جمهور است - یعنی گزینش رئیس و مدیر امور اجرایی کشور - و برای او مهم است، با درصد بالایی شرکت کرد و رأی داد؛ که من هر چه نگاه کردم، در این سالهای اخیر، در هیچیک از کشورهای غربی، در انتخاباتی که آنها خودشان بدان افتخار می کنند، چنین حضوری از مردم مشاهده نشده است. ملت ایران، به دهان یاوه گویانی زد که نظام جمهوری اسلامی را به این متّهم می کردند که با مردم کاری ندارد و آراءِ مردم در آن دارای نقش نیست. ملت، به آنها تو دهنی زد و نشان داد که نخیر؛ اگر شما راهپیماییها را نمی بینید؛ اگر حاضر نیستید که حضور مردم را در صحنه های گوناگون پرهیجان این انقلاب و این کشور ببینید؛ بیایید، این یک نمونه و یک حضور آشکار و غیرقابل انکار را ببینید.

جمهوری اسلامی، این افتخار را دارد که تصمیم گیری در آن، در مسائل مهمّی از این قبیل، به عهده مردم است. مردم، این امکان و این میدان را دارند و نظام جمهوری اسلامی از آنها می خواهد که در این میدان وارد شوند و حضور پیدا کنند و این حرکت را انجام دهند. البته تبلیغات دشمن که با این چیزها تمام نمی شود. تبلیغات خصمانه دشمن، تبلیغات استکباری، تبلیغاتی که ناشی از غرض ورزی و عناد است، به خاطر واقعیت داشتن حرفها که نیست. چیزی را برای یک ملت و یک کشور و یک نظام بهانه می کنند و به دروغ روی آن تبلیغات می نمایند.

مسأله زن هم همین طور است. در طول این نوزده سال - از اوّل انقلاب تا کنون - نسبت به دیدگاه نظام جمهوری اسلامی و دیدگاه اسلامی درباره زن، به طور مستمر یاوه گویی کرده اند. اسلام، در مورد بینشی که نسبت به زنان و نقش بانوان در جامعه دارد - نقش فردی، نقش خانوادگی، نقش سیاسی، نقش اجتماعی - می تواند ادّعا کند که همه ملتهای مدّعی باید از او پیروی کنند. اگر قرار باشد که در این زمینه، کشورهای غربی پشت میز محاکمه ای قرار گیرند و پاسخ دهند، بدون شک آبرویشان خواهد رفت.

در همین کشورهای غربی، تا چند سال قبل از این - نه خیلی زیاد - زنانی که در مراکز آموزش عالی تحصیل می کردند، حق نداشتند مدرک کتبی تحصیلات عالی خودشان را بگیرند! در همین اواخر، در بعضی از کشورهای غربی - از جمله در انگلستان - یکی از مجلاتّ یکی از کشورهای غربی - که نمی خواهم از آن کشور و از آن مجلّه اسم بیاورم - پیرزنی را معرفی کرده بود که در سال 1917 - یعنی تقریباً هفتاد سال قبل - در حدّ دکترا تحصیلات عالیه کرده است؛ لیکن به او مدرک تحصیل نداده اند! بعد سؤال می کند، چرا مدرک تحصیل نداده اند؟ می گوید که چون تا سال 1947 در انگلستان، به زنانی که تحصیل می کردند، مدرک تحصیلی نمی دادند و می گفتند که زن نباید مدرک تحصیلی بگیرد! اینها امروز آمده اند و در مقابل جمهوری اسلامی، مدّعی حقوق زن شده اند! در همان سالهایی که چنین حقارتهایی در فرهنگ غربی مشاهد می شد، در ایران اسلامی، «بانوی اصفهانی» اجازه اجتهاد از مجتهدان درجه اوّلِ آن روز اسلام داشت و در اصفهان، حوزه تدریس فلسفه و فقهش را دایر بود! اسلام، این است.

تا اوایل این سده - یعنی تا دهه های دوم و سوم همین قرن میلادی - در کشورهای غربی، زنان مالکیت به معنای حقیقی نداشتند! یعنی زنی که شوهر می کرد، بدون اجازه شوهرش نمی توانست در ثروت خود تصرّف کند. این را با احکام اسلامی مقایسه کنید که زنان را مستقل می داند. مگر شوهر حق دارد که به زن بگوید تو در مال خودت این کار را بکن، این کار را نکن، این تصرّف را بکن؟ در اسلام، چنین حقّی به شوهر داده نشده است. درباره مسأله زن، اینها آمده اند طلبکار نظام جمهوری اسلامی شده اند! چرا؟ چون در نظام اسلامی، بر اساس معارف اسلام، بی بندوباری راه ندارد و فساد و فحشا اجازه داده نمی شود.

اینها می خواهند، همچنان که در نظام منحوس پهلوی، زن و مرد و پیر و جوان را به سمت بی بندوباری سوق می دادند، امروز هم همین کار را در نظام جمهوری اسلامی بکنند و همان بساط را به راه بیندازند. همان بلایی که امروز بر سر خود کشورهای غربی آمده است، که امروز دلسوزان در کشورهای غربی - و از همه بیشتر در امریکا - نگران فساد و بی بندوباری نسل جوان خودشان هستند، که دیگر از قابلیت کنترل هم خارج شده اند و نمی توانند علاج کنند!

می خواهند این فساد را هم در کشورهای اسلامی و در نظام اسلامی ما - که بر پایه قرآن است - به راه بیندازند. آن وقت با فشارهای تبلیغاتی، با تحقیر، با تمسخر، با دروغ و با نسبتهای خلاف واقع، می گویند که زنان را شکنجه می کنند! با گفتن این دروغها، می خواهند نظام اسلامی را دچار انفعال کنند و ملت و مسؤولان ایران، در مقابل این حرفها مجبور به عقب نشینی شوند. حاشا و کلّا، چنین چیزی اتفاق نمی افتد.

ملت ایران، عزّت و سربلندی خود را از استقامت و خودباوری و نفی خودباختگی به دست آورده است. همه دنیا باید بدانند که این ملت، به سمت کمال و رفاه و علم و معرفت و گسترش فرهنگ و به سمت همه نیکیها و زیباییها پیش خواهد رفت؛ اما حتّی یک روز و یک ساعت هم تسلیم فشارهای دشمنان نخواهد شد.

 راه میان تحجّر و خودباختگی، راهی بود که امام انتخاب کرد. این، درس بزرگ امام بود و توانست این انقلاب را نجات دهد. امروز هم به فضل پروردگار، همان راه و همان خط در این کشور مجرا و معتبر است و مسؤولان و فرزانگان و بزرگان و علما و سیاستمداران و جوانان کشور و آحاد ملت، بر روی همین خط حرکت می کنند. رحمت خدا بر آن روح پاک و فکر بلندی که راه را درست تشخیص داد، درست حرکت کرد و به نتایج درست آن دست پیدا کرد.

پروردگارا! تو را به اولیایت سوگند می دهیم، روح مطهّر امام بزرگوار را روزبه روز و ساعت به ساعت، از تفضّلات خود بیشتر بهره مند فرما. پروردگارا! خطّ روشن آن بزرگوار را هر روز برجسته تر و نمایانتر گردان. پروردگارا! ملت ایران را در همه میدانهای بزرگ، موفق و پیروز گردان. پروردگارا! این وحدت و اتّفاق و یگانگی و وحدت کلمه ای را که میان این ملت است، روزبه روز مستحکمتر کن. پروردگارا! مسؤولان کشور را - کسانی که برای این مردم، تعهّد خدمتگزاری کرده اند - در ادامه راهشان و در انجام کارهای بزرگ و برداشتن بارهای سنگین، کمک فرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، قلب مقدّس ولی عصر ارواحنافداه را از ما راضی و خشنود فرما و ما را در حضور و غیبتش، از سربازان حضرتش قرار ده.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته 1376


آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند



ان شاءالله دولتی که براساس این انتخاب تشکیل می شود، خود را خادم اسلام و مردم و در صفِ اوّل مقابله با دشمنان بداند


بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمّدلله ربّ العالمین. والصّلاة والسّلام علی سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین، الهداة المهدیّین المعصومین، سیّما بقیّةالله فی الأرضین.

قال الله الحکیم فی کتابه: بسم الله الرّحمن الرّحیم. و جعلناهم ائمّة یهدون بأمرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصّلوة و  ایتاء الزّکوة و کانوا لنا عابدین

خداوند متعال در توصیف پیامبران و راهنمایان بشر و کسانی که پرچم هدایت و ارشاد نسلهای انسانی را بر دوش داشتند، از جمله این خصوصیات را بیان می کند: اینها - طبق خصوصیات ذکر شده در قرآن - امام و پیشوای هدایتند و از سوی خداوند، کار نیک و عمل به خیرات به آنها وحی می شود؛ اقامه ی صلات و ایتاء زکات می کنند و افتخار بزرگشان این است که بنده خدا هستند و با عمل خود، راه بندگی را به بشریّت تعلیم می دهند.

امروز در دوازدهمین سالگرد غروب خورشید درخشان امامت و ولایت در دوران معاصر - یعنی رهبر عظیم الشّأن و بزرگوار ما، امام خمینی - وقتی در سیره و عملکرد این مرد بزرگ و جانشین پیامبران دقّت می کنیم، خصوصیات امامِ هدایت را در زندگی و سیره و تعالیم او به وضوح می یابیم. آنچه که امروز برای همه ما بسیار اهمیت دارد، این است که با راه و رسم و تعالیم امام - که در واقع تشکیل دهنده حقیقی شخصیت اوست - آشنا شویم؛ اگرچه ملت ما بحمدالله این سرمایه معنوی را برای خود حفظ کرده است.

امروز من در این مجمع عظیم، یک بُعد از شخصیت امام را به عرض شما برادران و خواهران و همه ملت ایران می رسانم. چون سیره امام بزرگوار فقط بیان شخصیت یک انسان نیست؛ بلکه راهنمای عمل همه ملت ایران و مسلمانان جهان است؛ راهنمای عمل همه کسانی است که می خواهند در سایه اسلام، برای خود زندگی شایسته انسانی فراهم کنند. البته ملت ایران بیش از دیگران مخاطب این سخنان است؛ زیرا بار امانتی که بر دوش ماست - یعنی حفظ دستاورد عظیم این انقلاب - یک ویژگی برای ملت ایران است. با حفاظت از این ذخیره عظیم، باید شکر این نعمت را بگزاریم. این  بُعد از شخصیت امام عبارت است از این که امام در ساخت و مهندسی نظام جمهوری اسلامی، همه عناصر و اجزایی را که می توانست این نظام را استوار و ماندگار کند، مورد ملاحظه قرار داد و با مهارتِ تمام این عناصر اصلی را در درون این بنای شامخ و مستحکم کار گذاشت. این عناصر اصلی عبارت است از اسلام، مردم، قانونگرایی و دشمن ستیزی. امام بزرگوار در بنای نظام شامخی که به جای رژیم پوسیده سلطنتی در ایران بر سر کار آورد، این عناصر و اجزا را با دقّتِ تمام کار گذاشت؛ در عملِ خود به آنها پایبند و متعهّد ماند و در پیام و بیان و تعالیمِ خود بر آنها پافشاری کرد. امروز هم مثل بیست ودو سال گذشته، همه کسانی که وجود نظام اسلامی را با منافع نامشروع خودشان ناسازگار می بینند و با آن دشمنی می کنند، بیش از همه با همین چهار عنصر مقابله می کنند. عمده تلاش آنها این است که یا عنصر اسلامیّت را از نظام بگیرند؛ یا تکیه بر مردم را - با همان معنای وسیع و بدیعی که امام به آن توجّه داشت - از نظام سلب کنند؛ یا در بنای قانونی نظام خدشه کنند؛ یا هشیاری و بیداری دائمی در مقابل دشمن را از نظام بگیرند و بیداری را به خواب آلودگی و غفلت تبدیل کنند. لذا برای ما این چهار عنصر اهمیت پیدا می کند. من امروز درباره هر کدام از اینها، نکات کوتاهی را به عرض شما می رسانم:

نکته اوّل - که اصلی ترین عنصر تشکیل دهنده نظام است - عبارت است از اسلام گرایی و تکیه بر مبانی مستحکم اسلامی و قرآنی. خیلیها از این حقیقتِ بسیار مؤثّر غفلت کردند؛ اما راز پیروزی انقلاب در این نکته بود؛ چون ملت ایران از اعماق قلب به اسلام معتقد و مؤمن و وابسته بود و هست. اغلب ملتهای مسلمان همین گونه اند و اگر موانع از سر راهشان برداشته شود، ایمان عمیق آنان به اسلام آشکار خواهد شد. لذا وقتی مردم پرچم اسلام را در دست امام مشاهده کردند و باور کردند که امام برای احیای عظمت اسلامی و ایجاد نظام اسلامی وارد میدان مبارزه شده است، گِرد او را گرفتند. بعد هم که انقلاب پیروز شد، با همین انگیزه، از روی طوع و رغبت در میدانهای خطر حاضر شدند؛ چون ایمان آنها به اسلام، عمیق بود.

بعضی از کسانی که خودشان را در شمار زبدگان و نخبگان و احزاب سیاسی و صاحب نظران مسائل سیاست به حساب می آوردند، این را نمی پسندیدند. جدای از کسانی که به اسلام عقیده نداشتند، بعضی کسان به اسلام عقیده داشتند، اما نظام اسلامی را قبول نمی کردند. لذا از اوّلِ انقلاب، در عرض و به موازات خطِّ امام، جریانی پیدا شد که به یک نظام لائیک و الگوبرداری شده از نظامهای غربی دعوت می کرد؛ منتها با رنگ و لعاب اسلامی؛ اسمِ اسلامی، اما باطنِ غیراسلامی؛ ساختِ اسلامی، اما جهتگیری غیراسلامی. البته آنها بی میل نبودند که در کنار چنین نظامی، آخوند وجیه الملّه ای هم برای مقبول جلوه دادن نظام در چشم مردم وجود داشته باشد - چون مردم به اسلام دلبسته بودند - بدشان نمی آمد روحانی مورد قبولی در کنار نظام قرار گیرد تا نظام را در چشم مردم، اسلامی جلوه دهد؛ دولتمردان نظام هم به همان شکلی که خودشان می پسندند و تشخیص می دهند، نظام را به همان صورت غیراسلامی - و در حقیقت، شکل بازسازی شده رژیم سلطنتی، منتها طبق قبول سیاستمداران و قدرتمندان دنیا - اداره کنند. ظاهر و رنگ و لعاب دین هم این فایده را برای آنها داشته باشد که نیروهای مردم را در خدمتشان قرار دهد؛ هرجا به حضور مردم احتیاج است - در هنگام جنگ و دفاع و دادن مالیّات و غیره - همین ظاهر اسلامی، مردم را به همکاری با آن نظام وادار کند؛ اما اگر حقوق شرعی مردم تأمین نشد، نشد؛ اگر با سلطه گران مبارزه نشد، نشد؛ اگر استقلال کشور و فرهنگ و اقتصاد مردم در قبضه دشمنان قرار گرفت، گرفت! لذا از اوّلی که امام دستور داد قانون اساسی به وسیله خبرگان منتخب مردم تدوین شود، هرجا که نام اسلام و نشانی از حضور واقعی اسلام بود، اینها مقابله کردند. آن جایی که اصل مربوط به «ولایت فقیه» مطرح شد، اینها بی تابانه مبارزه کردند. البته با ولایتش مخالف نبودند - ولایت یعنی حکومت؛ آنها تشنه قدرت و حکومت کردن بودند - با فقیه اش مخالف بودند؛ چون به معنای حضور حقیقی دین در جامعه بود؛ این را برنمی تافتند و تحمّل نمی کردند. هرجا که نشانه حضور واقعی اسلام بود، اینها معترض بودند.

امام در مقابل این جریان - که بسیار هم مدعی بود - ایستاد؛ روی مبانی اسلام تکیه کرد؛ روی ترکیب و ساخت اسلامی نظام، با جدیت اصرار ورزید؛ چون امام مانند هرکسی که با اسلام آشناست، معتقد بود - و امروز هم ما معتقدیم - که سعادت و رفاه و آزادگی و عزّت یک ملت و نیز عدالت و تکیه به مردم - به معنای واقعی کلمه - در سایه احکام اسلام تأمین می شود. آنهایی که شعار عدالت و مردم سالاری دادند، نشان دادند که نمی توانند حقوق و منافع مردم را عادلانه تأمین کنند؛ اما اسلام می تواند این کار را بکند. تکیه بر اسلام، به معنای ایمان عمیق امام بزرگوار به رسالت اسلام بود؛ یعنی امروز اسلام می تواند ملتها را نجات دهد. لذا هم در تدوین قانون اساسی و هم در تمام رهنمودهایی که امام در طول ده سال زندگی مبارک خود به ملتهای مسلمان داد، بر روی اسلام تکیه کرد و همین موجب شد که نظام جمهوری اسلامی با وجود دشمنیهای بی اندازه قدرتهای جهانی، در میان ملتهای مسلمان، هم طرفداران بی شماری پیدا کند و هم در آنها شوق و امید و انگیزه به وجود آورد و حرکت اسلامی را در سرتاسر جهان اسلام زمینه سازی کند. امروز هم اگر نظام جمهوری اسلامی و مسؤولان و رؤسای این نظام در دنیا عزّت و آبرویی دارند، به برکت اسلام است. چه آنهایی که در دنیا به اسلام معتقدند و چه حتّی آنهایی که به اسلام معتقد نیستند، عزّتی که برای جمهوری اسلامی و مسؤولان آن قائلند، به خاطر اسلام است. آنهایی هم که به اسلام معتقد نیستند، نقش و نفوذ و تأثیر و اقتدار اسلامی را می شناسند و می دانند و آن کسی که مظهر این اقتدار است، در چشمشان دارای عظمت و جلال است.

امام بر روی اسلام تکیه کرد؛ به اسم اسلام قانع نشد؛ بر این اصرار ورزید که باید قوانین اسلامی در تمام گوشه و کنار دستگاههای دولتی و حکومتی حاکم شود. البته این کار، یک کار بلندمدّت بود. امام هم این را می دانست که در کوتاه مدّت، این مقصود تحقّق پیدا نمی کند؛ اما راه را باز کرد و حرکت را شروع نمود و جهت را نشان داد و همه فهمیدند که باید به معنای حقیقی کلمه به سمت احکام و تعالیم اسلام و ساخت اسلامی برای نظام و جامعه حرکت کنند تا بتوانند عدالت را تأمین، فقر را برطرف و فساد را ریشه کن کنند؛ تا بتوانند دردهای مزمنی را که بر این ملت تحمیل شده است، جبران کنند.

امروز بنده به عنوان کسی که با آمار و ارقام و واقعیّات دستگاههای حکومتی از نزدیک آشناست، به شما مردم عزیز عرض می کنم: هرجا که ما با قاطعیّت، معرفت و روشن بینی، احکام اسلام را بر سر دست گرفتیم، دنبال آن حرکت کردیم و صادقانه خواستیم اسلام را پیاده کنیم، موفّق شدیم؛ اما هرجا ناکامی و ضعفی وجود دارد، بر اثر این است که ما در آن مورد، از اسلام و حکم اسلامی و ترتیب اسلامی غفلت کرده ایم. هم در زمینه اقتصادی، هم در زمینه سیاسی، هم در زمینه بین المللی و هم در زمینه تربیتهای صحیح مردمی، امروز هرجا که ضعف و ناکامی ای مشاهده می شود، اگر کسی دقّت و ریشه یابی کند، به این جا می رسد که در این نقطه، دستور اسلام و حکم اسلامی مورد توجّه قرار نگرفته است. امام می دانست که اگر ما به اسلام متمسّک شویم، هم عزّت دنیا، هم رفاه مادّی، هم قدرت سیاسی، هم آسایش و هم امنیت عمومی برای مردم پدید خواهد آمد؛ لذا امام اسلامیّت را - به معنای حقیقی کلمه - در بافت نظام اسلامی و این بنای مستحکم و شامخ گذاشت.

عنصر دومی که امام به آن حدّاکثر توجّه را کرد، عنصر «مردم» بود. تقریباً در همه نظامهای حکومتی در دنیا، از مردم صحبت می شود و هیچ کس نمی گوید که من می خواهم برخلاف مصلحت مردم کار کنم. حتّی در رژیمهای استبدادی سلطنتی موروثی، هیچ کس نمی گوید که من می خواهم بر خلاف میل مردم عمل کنم. بنابراین ادّعای مردم گرایی وجود دارد؛ اما مهم این است که حقیقتاً در کجا برای مردم شأن و منزلت و حقّ و نقش قائل می شوند. وقتی امام بر روی عنصر «مردم» تکیه می کرد، لفّاظی نمی کرد؛ به معنای حقیقی کلمه به اصالت عنصر «مردم» در نظام اسلامی معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجّه دقیق و حقیقی خود قرار داد.

عرصه اوّل، عرصه تکیه نظام به آراء مردم است. تکیه نظام به آراء مردم، یکی از میدانهایی است که مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آنها باید در این جا خود را نشان دهد. در قانون اساسی ما و در تعالیم و راهنماییهای امام، همیشه بر این نکته تأکید شده است که نظام بدون حمایت و رأی و خواست مردم، در حقیقت هیچ است. باید با اتّکاء به رأی مردم، کسی بر سر کار بیاید. باید با اتّکاء به اراده مردم، نظام حرکت کند. انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات دیگر، مظاهر حضور رأی و اراده و خواست مردم است. این یکی از عرصه هاست. لذا امام بزرگوار، هم در دوران حیات خود به شدّت به این عنصر در این عرصه پایبند باقی ماند و هم در وصیّت نامه خود آن را منعکس و به مردم و مسؤولان توصیه کرد. در حقیقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخابِ رئیس جمهور، نمایندگان مجلس و یا سایر انتخابهایی که می کنند، هم حقّ مردم است، هم تکلیفی بر دوش آنهاست. در نظام اسلامی، مردم تعیین کننده اند. این هم از اسلام سرچشمه می گیرد.

مسأله اساسی ای که بنده بارها بر آن تأکید کرده ام، این است که اسلام گرایی در نظام اسلامی، از مردم گرایی جدا نیست. مردم گرایی در نظام اسلامی، ریشه اسلامی دارد. وقتی ما می گوییم «نظام اسلامی»، امکان ندارد که مردم نادیده گرفته شوند. پایه و اساسِ حقّ مردم در این انتخاب، خود اسلام است؛ لذا مردم سالاری ما - که مردم سالاری دینی است - دارای فلسفه و مبناست. چرا باید مردم رأی دهند؟ چرا باید رأی مردم دارای اعتبار باشد؟ این متّکی بر احساسات توخالی و پوچ و مبتنی بر اعتبارات نیست؛ متّکی بر یک مبنای بسیار مستحکم اسلامی است. پس یکی از عرصه هایی که امام همواره بر آن تأکید می کرد و آن را در ساخت نظام اسلامی کار گذاشت و برای همیشه آن را ماندگار کرد، مسأله حضور مردم در انتخاب مسؤولان نظام و منتهی شدن مسؤولیتها به اراده و خواست مردم است.

عرصه دوم، عرصه تکلیف مسؤولان در قبال مردم است. وقتی ما می گوییم «مردم»، معنایش این نیست که مردم بیایند رأی بدهند و مسؤول یا نماینده ای را انتخاب کنند؛ بعد دیگر برای آن مردم هیچ مسؤولیتی وجود نداشته باشد؛ صرفاً همین باشد که اگر کسی می خواهد برای مردم کاری بکند، به این خاطر باشد که مردم بار دیگر به او رأی دهند؛ مسأله این نیست. در اسلام و نظام جمهوری اسلامی، فلسفه مسؤولیت پیدا کردنِ مسؤولان در کشور این است که برای مردم کار کنند. مسؤولان برای مردمند و خدمتگزار و مدیون و امانتدار آنها هستند. مردم، محورند. کسی که در نظام جمهوری اسلامی مسؤولیتی به دست می آورد، باید همه همّ و غمّش برای مردم باشد؛ هم برای دنیای مردم، هم برای مادیّت مردم، هم برای معنویّت مردم، هم برای ایجاد عدالت در میان مردم، هم برای احیای شأن انسانی مردم، هم برای آزادی مردم. اینها جزو وظایف اصلی حکومت است. البته وقتی می گوییم «مردم»، منظور همه طبقات مردمند؛ لیکن بدیهی است کسانی از مردم باید بیشتر مورد توجّه قرار گیرند که بیشتر مورد محرومیت قرار گرفته اند؛ لذا امام دائماً روی طبقات محروم و پابرهنگان کشور تکیه می کردند. این فریب است که کسی ادعا کند برای مردم کار می کند؛ اما در عمل، کار او برای طبقات مرفّه باشد، نه برای طبقات مستضعف و محروم. نه این که نباید برای طبقات مرفّه کار کرد؛ آنها هم از حقوق عمومی کشور باید بهره مند شوند؛ اما به آن کسی که محرومیت دارد و دستش از حقوق خود خالی مانده است، باید بیشترِ توجّه و همّت و تلاش را اختصاص داد. لذا امام به طور دائم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تکیه می کرد. عملاً هم در تمام مدت پیروزی انقلاب تا امروز و قبل از آن، کسانی که بیش از همه سینه سپر کردند، از نظام دفاع کردند، سختیهای نظام را به جان خریدند و در مقابل دشمنان ایستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بوده اند. اینها باید بیش از دیگران مورد توجّه قرار گیرند.

عرصه سوم - که باز بر محور مردم حرکت می کند - عبارت است از بهره برداری از فکر و عمل مردم در راه اعتلای کشور؛ یعنی استعدادها را شکوفا کردن و معطل نگذاشتن. از اوایل انقلاب، همیشه امام خطاب به جوانان، دانشجویان، متفکران کشور و کسانی که داری استعداد بودند، می گفت که به خودتان ایمان بیاورید؛ نیروی خودتان را باور کنید و بدانید که می توانید. این درست در مقابل تعالیمی بود که در دوران طولانی استبداد در این کشور، تلقین می شد که مردم ایران نمی توانند. ما در دوران انقلاب هم دیدیم همان کسانی که اسلام را به معنای حقیقی خود باور نداشتند، به این معنا هم باور نداشتند. همیشه چشم آنها به بیرون مرزهای کشور بود و به مردم و تواناییهای آنها اعتقاد نداشتند. این فکر و این توجّه را هم، امام در این نظام نهادینه کرد، که استعدادهای جوان این کشور، احساس توانایی کنند؛ و شما بعد از انقلاب هرچه از نشانه های علم و پیشرفت علمی و صنعتی در کشور مشاهده می کنید، ناشی از این است. هرجا که نشانه های وابستگی مشاهده می شود - که به معنای تحقیر ملت ایران و استعدادهای اوست - ناشی از نقطه مقابل این تفکر است.

 عرصه چهارم در خصوص توجه امام به مردم، عبارت است از لزوم آگاه سازی دائمی مردم. خود امام در سنین بالای عمر - با حال پیرمردی - از هر فرصتی استفاده کرد برای این که حقایق را برای مردم بیان کند. در دستگاههای تبلیغاتی جهانی، نقش تحریف و گمراه سازی، نقش فوق العاده خطرناکی است که امام به آن توجّه داشت. وسایل ارتباطی فکری نامطمئن و وابسته به دشمنان کشور و ملت، امام را وادار می کرد که هم خود او به طور دائم در موضع تبیین و ارشاد و هدایت مردم قرار گیرد و هم به دیگران دائماً توصیه کند که حقایق را به مردم بگویند و افکار آنها را نسبت به حقایقی که دشمن سعی می کند آنها را مکتوم نگه دارد، آشنا کنند. این که ما دائماً به صاحبان بیان و قلم و تریبونهای مختلف توصیه می کنیم که هدف و همّت خود را بر تبیین صحیحِ حقایق قرار دهند، برای این است.

 امروز دشمن، درست در موضع مقابل این نقطه اساسی اسلامی کار می کند. از اوایل انقلاب، یکی از اهداف مهمّ دشمن، تحریف حقایق و تاریخ بود. اگر یک وقت در داخل کشور حنجره یا قلم مزدوری پیدا می شد که حقایق جنگ و انقلاب و اسلام را تحریف می کرد، می دیدید فریادهای تشویق از اطراف دنیا بلند می شود. امروز نیز همین طور است. امروز هم اگر در داخل کشور کسانی به خاطر خوش کردن دل استکبار و راضی کردن دشمنان اسلام و این ملت و این کشور چیزی بگویند و بنویسند که در آن تحریف اسلام و تاریخ انقلاب و چهره های انقلاب باشد، می بینید که در دنیا از طرف دستگاههای تبلیغاتی استکبار برای او هورا می کشند و او را تشویق می کنند! تبیین، موضوع بسیار مهمّی است. انسانها تابع بینش و دید خودشان هستند. اگر کسی بتواند حقایق را در چشم مردم تحریف کند، یعنی در واقع عمل و بازو و اراده مردم را به سمت گمراهی کشانده است. این همان چیزی است که دشمن می خواهد. امروز اگر کسانی علیه اسلام و مقدسات و مجاهدتهای این ملت قلمفرسایی کنند و چیزی بنویسند؛ اگر کسانی علیه بهترین فرزندان این کشور - یعنی شهیدان ما و مجاهدان راه خدا - اظهارنظری کنند و ریشی بجنبانند؛ اگر کسانی علیه بسیج و جهاد و شهادت حرفی بزنند و چیزی بنویسند؛ می بینید مورد تشویق رادیوها و سیاستمداران و نویسندگان خارجی قرار می گیرند. امروز همه افراد - چه کسانی که بیاناتشان در حوزه های وسیع کاربُرد دارد، چه کسانی که در حوزه های کوچکتر سخنانشان مؤثّر واقع می شود؛ مثل مدرسه و کلاس و دانشگاه و محیطهای کارگری و غیره - مسؤولند و اگر دیدند حقایق و محکمات اسلام و انقلاب مورد تحریف قرار می گیرد، وظیفه دارند تبیین کنند؛ نباید سکوت کنند. امام به این نکته بسیار توجه می کرد. و این یکی از چیزهایی است که راز استحکام و ماندگاری و پایداری نظام در آن مندرج است.

عنصر سومی که برای امام اهمیت داشت، نظم و قانون بود. لذا حتّی قبل از آن که انقلاب به پیروزی برسد، امام دولت معیّن کرد. انقلابهای دنیا یا کودتاهایی که به اسم انقلاب در دنیا به وجود می آمدند - که دهه های میانی قرن گذشته میلادی از این گونه انقلابها پُر بود - هیچکدام این طور نبودند. وقتی در کشوری انقلاب می شد - یا انقلاب حقیقی، یا کودتایی به اسم انقلاب - مدتها از دولت و تشکیلات دولتی و نظم دولتی خبری نبود. یک گروه به نام مسؤولان انقلاب، زمام کشور را در دست می گرفتند و طبق میل و تشخیص خودشان - هرطور بود - عمل می کردند. در انقلاب اسلامی، امام اجازه نداد این طور بشود؛ حتّی از قبل از پیروزی انقلاب دولت تعیین کرد تا نظم وجود داشته باشد. با این که آن وقت شورای انقلاب هم بود، اما امام خواست با شکل قانونی و منطقی، کشور اداره شود. اصل تشخیص این که چه نظامی در کشور بر سر کار بیاید، این را امام به عهده رفراندم و آراء عمومی گذاشت. این هم در دنیا سابقه نداشت. در هیچ انقلابی در دنیا، ما نشنیدیم و ندیدیم که انتخاب نوع نظام را - آن هم در همان اوایل انقلاب  - به عهده مردم بگذارند. هنوز از پیروزی انقلاب دو ماه نگذشته بود که امام همه پرسی درباره نظام اسلامی را اعلان کرد، که مردم به نظام جمهوری اسلامی رأی دادند. چند ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که امام گفت باید قانون اساسی نوشته شود. آن کار هم نه به وسیله جمعی که خود امام معیّن کند، بلکه باز به وسیله منتخبان مردم صورت گرفت. مردم اعضای مجلس خبرگان را - که منتخبان مردم بودند - انتخاب کردند تا قانون اساسی تدوین شود؛ باز مجدداً همان قانون را به رأی مردم گذاشتند. هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که مردم در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند؛ بعد از مدت کوتاهی هم مجلس شورای اسلامی به راه افتاد. بنابراین از اوّل، مبنای کارِ انقلاب بر نظم و قانون بود. کسانی که با این ترتیب منطقی انقلاب نمی توانستند کنار بیایند، یا نمی توانستند تحمّل کنند که این انقلاب این گونه قدم به قدم منطقی حرکت کند، در همه این موارد اخلال کردند. تفاله های آنها امروز هم انقلاب را به بی قانونی متّهم می کنند! این انقلاب، مظهر نظم و قانون بود؛ در هیچ جای دیگر دنیا، در این انقلابهایی که اتّفاق افتاده است - چه در انقلابهای این قرن و چه قبل از آن - چنین چیزی دیده نشده است. این را باید مغتنم شمرد. پایبندی به نظم و قانون و مسؤولیتهای قانونی قوا باید مورد احترام همه باشد.

اگر شما امروز می بینید که با تبلیغات و تحریک دشمنان، در هر برهه ای از زمان، قوای قانونی کشور مورد تعرّض تبلیغاتی قرار می گیرند، این دنباله همان دشمنی ای است که از اوّل با اساس نظم و قانون در جمهوری اسلامی وجود داشت و امام مقابل آن ایستاد. ما همیشه این را تأکید کرده ایم و باز هم تکرار می کنیم، وظایفی که در قانون اساسی برای قوای سه گانه و مسؤولان قانونی معیّن شده، معتبر و محترم است و همه باید در مقابل این قانون، حالت تسلیم داشته باشند. بی قانونی به شکلهای مختلفی خود را نشان می دهد. یکی از آنها همین است که علیه اساس و ترتیبات قانون اساسی مبارزه تبلیغاتی شود و لجن پراکنی صورت گیرد و به مسؤولیتهای قانونی در هر بخشی از بخشها بی احترامی گردد. این آن چیزی است که از اوّلِ انقلاب، دشمنان امام و اسلام بر روی آن پافشاری می کردند و امام در مقابل آن ایستاد.

عنصر اساسی چهارم که امام آن را در پایه های نظام جمهوری اسلامی کار گذاشت - و بحمدالله مایه ماندگاری نظام شد - مسأله دشمن ستیزی و سلطه ستیزی است. امام یک لحظه نه خود از کید و مکر و حیله دشمن غفلت کرد و نه گذاشت که مسؤولان غفلت کنند. نظامی مثل نظام جمهوری اسلامی که منافع دستگاههای استکباری دنیا را در این نقطه از عالم و در بسیاری از کشورهای اسلامی تهدید کرده است، بدیهی است که مورد دشمنی است. در ایران عزیز ما، اینها سالهای متمادی مثل ماری بر روی منابع ملی و دستگاههای سیاسی کشور چنبره زده بودند. در نظام سلطنتی غاصب و وابسته، مگر کسی جرأت داشت به کسانی که وارد این کشور شده بودند تا ملت را تحقیر و فقیر و منابع او را غارت کنند و او را عقب مانده نگه دارند، اندک اهانتی کند؟! کسی جرأت نداشت به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست! امریکاییها و صهیونیستها و دیگر غارتگران و چپاولگران دنیا، در کمال امنیت و آرامش به ایران می آمدند، می رفتند و می بردند. سیاست کشور، در دست آنها؛ آمدن و رفتن حکومتها، در دست آنها؛ آوردن و بردن شاه مملکت، در اختیار آنها؛ تعیین نخست وزیران، با صوابدید آنها؛ و موضعگیریهای سیاسی کشور، تماماً در جهت خواسته ها و منافع آنها بود. نظام جمهوری اسلامی آمد و این بساط را به کل به هم ریخت. امام می دانست که این دشمن ساکت نمی نشیند و تعرّض می کند. اگر در برهه ای تعرّض کرد و تودهنی خورد، موقّتاً عقب نشینی می کند تا باز تعرّض کند؛ لذا باید هشیار و بیدار بود. امروز من متأسفانه می بینم که کسانی طبق خواسته آن دشمنان، تبلیغ می کنند که این توهّم است! دشمن همین را می خواهد که مردم، مسؤولان، کارگزاران حکومت، اداره کنندگان کشور و طرّاحان و قانونگذاران امور زندگی مردم، از تهدید دشمن غفلت کنند. نباید اجازه داد؛ باید دشمن و شیوه های دشمنی او را شناخت. این آن چیزی است که باید برای همیشه به یاد ما بماند و امام بر روی این نکته تأکید می کرد. این که می دیدید امام می فرمود: «هرچه فریاد دارید، بر سر امریکا بکشید»، به خاطر این است.

برادران و خواهران عزیز! جوانان عزیز من! ملت عزیز ایران! اینها چهار نقطه قوّت اساسی است. هم مردم و هم مسؤولان باید قدر اینها را بدانند. این چهار عنصر موجب پایداری نظام است. این چهار عنصر موجب آن است که هیچ وقت دشمن نتواند به این نظام ضربه بزند. هر جا ما از این چهار عنصر غفلت کردیم، ضربه خوردیم. اگر ضربه اقتصادی خوردیم، اگر عقب ماندگی اقتصادی پیدا کردیم، اگر در زمینه های سیاسی دچار ضعفی شدیم، بر اثر غفلت از این عناصر بوده است. آن جایی که پیشرفت کردیم، آن جایی که عزّت به دست آوردیم، آن جایی که توانستیم موانع را از سر راه برداریم، آن جایی که دشمن را ناکام کردیم، به خاطر تکیه بر این عناصر بوده است. نگذارند و نگذارید این عناصر از دست مردم برود و مورد تهاجم قرار گیرد. نگذارید دشمن به میل خود، راه را برای تسلّط مجدّد بر این کشور هموار کند. هشیاری مسؤولان کشور و آحاد مردم لازم است.

من به همین مناسبت در پایان عرایضم به مسأله بسیار مهمّ انتخابات اشاره کنم. انتخابات، مظهر حضور مردم است. انتخابات، هم حقّ مردم و هم وظیفه آنهاست. حقّ مردم است؛ برای این که بیایند و مدیر اجرایی کشور را انتخاب کنند. تکلیف مردم است؛ چون با حضور شما، نظام تقویت پیدا می کند؛ اسلام عزیز می شود؛ حاکمیت اسلام در دنیا سرافراز می گردد و توطئه دشمن - که اسلام را به جدایی از آراء مردم متّهم می کند - باطل می شود. حضور شما می تواند دفاع از اسلام و کشور و انقلاب محسوب شود. هر مقدار این حضور وسیعتر و قویتر باشد، نشانه اقتدار بیشترِ نظام اسلامی است. نظام اسلامی در مقابل چشمهای دوستان و دشمنان خود در دنیا به این می بالد که تعداد حاضر شوندگان در پای صندوقهای رأی، زیاد است. این مایه افتخار نظام اسلامی است. همه کسانی که در مقابل اسلام و آینده این کشور احساس مسؤولیت می کنند، وظیفه دارند که در این آزمایش الهی شرکت کنند. البته این حضور باید آگاهانه و از روی تحقیق و با به دست آوردن حجّت بین خود و خدا باشد. کسی که رأی می دهد و فردی را انتخاب می کند، باید برطبق تشخیص باشد. این تشخیص را به دست آورید و ان شاءالله با قاطعیّت در این آزمایش الهی شرکت کنید.

بحمدالله در طول این بیست ودو سال، همه انتخابات مختلفِ ما در محیط آرام برگزار شده است. کسانی که از خارج از این مرزها می خواهند خواست و اراده شوم خودشان را بر این کشور و این مردم حاکم کنند، اوّلاً خواسته اند مردم در انتخابات شرکت نکنند و انتخابات بی رونق باشد؛ ثانیاً اگر انتخابات صورت می گیرد، با آشوب و دعوا و تنازع و درگیری همراه باشد. اما مردم در طول این بیست ودو سال هر وقت انتخاباتی بوده است، با آرامش خود توی دهن دشمن زده اند و این بار هم به امید خدا و با همّت شما مردم عزیز، باید همین طور باشد. ان شاءالله دولتی که براساس این انتخاب تشکیل می شود، خود را خادم اسلام و مردم و در صفِ اوّل مقابله با دشمنان بداند و این کشور و این ملت را یک قدمِ بلند به آرمانهای اسلامی - که مایه سعادت و خوشبختی مردم است - نزدیک کند. هم همّت کنید و هم از خدای متعال بخواهید که به شما و مسؤولان کمک کند تا بتوانند این وظایف بزرگ را انجام دهند.

پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، رحمت و مغفرت و رضوان و فضل خود را بر روح مطهّر امام بزرگوار ما نازل و او را با اولیای خود محشور کن. پروردگارا ! فرزند خدمتگزار و مطیع او - مرحوم آقای حاج احمد آقا - و فرزند بزرگوار دیگر ایشان - مرحوم آقای حاج آقا مصطفی - را با اولیایت محشور کن. پروردگارا ! شهدای عزیز ما را که پیروان امام و دلبستگان به آن بزرگوار بودند، با شهدای کربلا و امامِ آنان محشور کن. پروردگارا ! خیر و لطف و رحمت و فضل خود را بر این ملت نازل کن و آنها را در تجربه انتخابات و در همه امتحانات بزرگ، موفّق و پیروز و سربلند بگردان. پروردگارا ! قلب مقدّس ولی عصر را از ما راضی و خشنود کن و ما را مشمول دعای آن بزرگوار قرار  بده.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته 1380


کسى که با تخریب یک نامزد انتخاباتى مى خواهد آراء او را کم کند، به مقصود خودش دست پیدا نمى کند


بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

الحمدللَّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطهرین الأطیبین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّةاللَّه فى الأرضین.

امروز، روز تجدید خاطره ى دردناک رحلت امام بزرگوار ماست. براى ملت ایران خاطره ى تلخ این روز، فراموش نشدنى است. آمدن ما به این مکان، براى تجدید عهد است. مى خواهیم در کنار جسم آرمیده ى امام بزرگوارمان، خطاب به روح مطهر و ملکوتى او بگوییم: «انّا على العهد الّذى فارغناک علیه»؛ یعنى ما بر سر عهد، پایداریم. عهدى که با امام بزرگوارمان داریم، پیمان ادامه ى راه او و سعى و تلاش براى رسیدن به هدفهاى اوست. ما امام را فقط براى افتخار کردنِ به نام او و کار او نمى خواهیم؛ امام را فقط مایه ى زینت جمهورى اسلامى نمى دانیم. بالاتر و مهمتر از اینها این است که امام ما را به راهى هدایت کرد، هدفهایى را براى ما تعریف کرد، شاخص هایى را در میانه ى راه به ما معرفى کرد تا راه را گم نکنیم. فقط در صورت پیمودن این راه است که ما مى توانیم به حیات طیبه برسیم و طعم آن را بچشیم؛ یعنى مى توانیم کابوس فقر و عقب افتادگى را از جامعه و ملتِ خودمان دور کنیم؛ مى توانیم آرزوى دیرین بشر یعنى عدالت را تحقق ببخشیم؛ مى توانیم به تحقیر شدن ملتهاى مسلمان خاتمه دهیم؛ مى توانیم طمع قدرتهاى استکبارى را قدرتمندانه - نه با تملق و اظهار ذلت - از خودمان قطع کنیم؛ مى توانیم اخلاق و تقوا و ایمان را، هم در رفتار فردى خود، و هم در برنامه هاى کلان کشور حاکم کنیم؛ مى توانیم آزادى را که نعمت بزرگ خداست، با همه ى برکاتى که در آن هست، به دست بیاوریم؛ اینها هدفهاى امام است. حرکت امام و انقلاب امام و نظامى که او معمار آن بود، براى تحقق این هدفها به وجود آمده است. پس راه امام، راه ایمان و راه عدالت و راه پیشرفت مادى و راه عزت است. ما پیمان بسته ایم که این راه را ادامه دهیم و به توفیق الهى ادامه خواهیم داد. امام این راه را به روى ما باز کرد و این هدفها را براى ما تعریف کرد. او با اراده ى قاطع و با دست تواناى خود، به کمک این ملت، اساسى ترین مرحله ى این راه طولانى را طى کرد و دنیاى اسلام را متحول نمود. مردان خدا این طورند؛ على رغم بى اعتنایىِ به زخارف دنیا مى توانند دنیایى را متحول کنند. عامل اصلى قدرت آنها، بى اعتنایى به زخارف دنیاست. مردان خدا نظرشان به همه چیز و همه کس، تابع نظرشان به خداست. مردان خدا به تاریخ روح مى بخشند، و روح بخشیده اند. تاریخ حقیقى و معنوى بشر را مردان خدا نوشته اند. شما نگاه کنید؛ امروز با این که هزاران سال از دوران ابراهیم و موسى و عیسى مى گذرد، مفاهیمى که هدیه ى آنها به بشریت است، امروز برترین مفاهیم رایج بشرى است. امروز اگر سخن از آزادى و کرامت بشر مى رود، اگر حقوق انسان در جوامع مطرح مى شود، اگر عدالت و رفع تبعیض همچنان در دنیا یک شعار جذاب است، اگر مبارزه ى با فساد و مفسدان و مبارزه ى با ظلم و توجه به ایثار و فداکارى در راه حق در چشم بشریت جذاب و شیرین است، به خاطر این است که این مفاهیم را پیغمبران - این مردان خدا - به تاریخ عرضه کردند و آنها را در اختیار بشریت قرار دادند. بنابراین مردان خدا تاریخ را متحول مى کنند. آنها با امید به خدا و با خشیت از پروردگار، ناممکن ها را ممکن مى کنند. با خوف و رجاء مادى و حیوانى نمى شود انسان و انسانیت را متحول کرد. بیم و امید مردان خدا از قبیل بیم و امید اهل دنیا نیست؛ دلبستگى آنها به خداست؛ توکلشان به خداست؛ خشیت آنها از نافرمانى خداست؛ آنها همه ى قوانین طبیعت را - که دست قدرتمند الهى سررشته دار آنهاست - در خدمت هدفهاى خود مى بینند و با توکل به خدا حرکت مى کنند؛ لذا دنیایى را متحول مى کنند. امام بزرگوار ما از زمره ى چنین مردانى بود.
مردان خدا بر دلها حکومت مى کنند؛ و بر اثر همین اتصال به خداست که سلطان دلها مى شوند. ولایت مردان خدا، ولایت معنوى و باطنى است؛ ولایت ظاهرى آنها هم - اگر به ولایت ظاهرى دست پیدا کنند - ناشى از معنویت و ولایت باطنى آنهاست. خدا قدرت خلاقیت خود را به مردان خدا و پیغمبران خود و اوصیاء پیغمبران مى بخشد و آنها را بر دلها حاکم مى کند. ولایت و حکومتى که رشحه‌ای از ولایت معنوى در آن نباشد، اگر جذابیتى هم داشته باشد، جز لعابى از دروغ و فریب و تزویر نیست. لذا نوع حکومت مردان خدا و حاکمان الهى با دیگران متفاوت است. امام این الگو را به ما نشان داد و ما آن را از نزدیک دیدیم. ما وقتى به خود نگاه مى کنیم، فاصله ى میان خود و پیغمبران و اولیاء خدا و مردان بزرگ الهى و معنوى را ناپیمودنى و ژرف مى بینیم. اما امام بزرگوار در زمان ما، در خلأ پیغمبران الهى و وحى الهى، با حضور خود، با فکر خود و با رفتار خود توانست نمونه ى زنده‌ای را به ما نشان دهد تا ببینیم ولایت معنوى چیست. امروز هم راه امام و فکر امام و هدف امام براى ملت ایران و امت اسلامى وسیله ى نجات است.

من امروز سه مطلب کوتاه را که برگرفته ى از منطق انقلابى و اسلامى امام است در این جا مطرح مى کنم: اول، درباره ى مکتب سیاسى امام است، که مایه ى اصلى نظام جمهورى اسلامى است دوم، درباره ى اوضاع کنونى جهان و چالش هاى بین المللىِ در ارتباط با اسلام و مسلمین است؛ و مطلب آخر، درباره ى مسئله ى جارى کشور یعنى انتخابات است.

مطلب اول: جوهر اصلى در مکتب امام بزرگوار ما، رابطه ى دین و دنیاست؛ یعنى همان چیزى که از آن به مسئله ى دین و سیاست و دین و زندگى هم تعبیر مى کنند. امام در بیان ارتباط دین و دنیا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده بود. اسلام، دنیا را وسیله‌ای در دست انسان براى رسیدن به کمال مى داند. از نظر اسلام، دنیا مزرعه ى آخرت است. دنیا چیست؟ در این نگاه و با این تعبیر، دنیا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسان ها، تلاش انسان ها، خرد و دانایى انسان ها، حقوق انسان ها، وظایف و تکالیف انسان ها، صحنه ى سیاست انسان ها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنه ى تربیت، صحنه ى عدالت؛ اینها همه میدان هاى زندگى است. به این معنا، دنیا میدان اساسىِ وظیفه و مسئولیت و رسالت دین است. دین آمده است تا در این صحنه ى عظیم و در این عرصه ى متنوع، به مجموعه ى تلاش انسان شکل و جهت بدهد و آن را هدایت کند. دین و دنیا در این تعبیر و به این معناى از دنیا، از یکدیگر تفکیک ناپذیرند. دین نمى تواند غیر از دنیا عرصه ى دیگرى براى اداى رسالت خود پیدا کند. دنیا هم بدون مهندسىِ دین و بدون دست خلاق و سازنده ى دین، دنیایى خواهد بود تهى از معنویت، تهى از حقیقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنیا - یعنى محیط زندگى انسان - بدون دین، تبدیل مى شود به قانون جنگل و محیط جنگلى و زندگى جنگلى. انسان در این صحنه ى عظیم باید بتواند احساس امنیت و آرامش کند و میدان را به سوى تعالى و تکامل معنوى باز نماید. در صحنه ى زندگى باید قدرت و زور مادى ملاک حقانیت به حساب نیاید. در چنین صحنه‌ای، آنچه مى تواند حاکمیت صحیح را بر عهده بگیرد، جز دین چیز دیگرى نیست. تفکیک دین از دنیا به این معنى، یعنى خالى کردن زندگى و سیاست و اقتصاد از معنویت؛ یعنى نابود کردن عدالت و معنویت. دنیا به معناى فرصت هاى زندگى انسان، به معناى نعمت هاى پراکنده ى در عرصه ى جهان، به معناى زیبایى ها و شیرینى ها، تلخى ها و مصیبت ها، وسیله ى رشد و تکامل انسان است. اینها هم از نظر دین ابزارهایى هستند براى این که انسان بتواند راه خود را به سوى تعالى و تکامل و بروز استعدادهایى که خدا در وجود او گذاشته است، ادامه دهد. دنیاى به این معنا، از دین قابل تفکیک نیست. سیاست و اقتصاد و حکومت و حقوق و اخلاق و روابط فردى و اجتماعى به این معنا، از دین قابل تفکیک نیست. لذا دین و دنیا در منطق امام بزرگوار ما مکمل و آمیخته و درهم تنیده ى با یکدیگر است و قابل تفکیک نیست. این، درست همان نقطه‌ای است که از آغاز حرکت امام تا امروز، بیشترین مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنیاداران و مستکبران برانگیخته است؛ کسانى که زندگى و حکومت و تلاش و ثروت آنها مبتنى بر حذف دین و اخلاق و معنویت از جامعه است.

اما دنیا مفهوم دیگرى هم دارد. در متون اسلامى، دنیا به معناى نفسانیت و خودخواهى و اسیر هوى و هوس خود بودن و دیگران را هم اسیر هوى و هوس خود کردن، آمده است. سرتاسر قرآن و احادیث و کلمات بزرگان دین در طعن و طرد چنین دنیایى است. در لسان روایات ما، دنیاى مطرودى که با دین قابل جمع نیست، به معناى هوى و هوس و نفسانیت و انانیت و خودخواهى و خودپرستى است؛ این دنیا شاخصه ى فرعون و نمرود و قارون و شاخصه ى شاه و بوش و صدام است؛ این دنیا شاخصه ى مستکبران ظالم و ستمگرِ روزگار در طول تاریخ تا امروز است. البته اینها مجسمه هاى بزرگترِ رذائل اخلاقى و این دنیاى مذموم اند. یک انسان معمولى هم مى تواند در دل و درون خود یک فرعون داشته باشد و به قدر توان و امکانات خود، فرعونى و قارونى و قیصرى و امپراتورانه عمل کند. اگر امکاناتش بیشتر شد، او هم مثل فرعون و قارون و بقیه ى گردنکشان و طواغیت تاریخ خواهد بود. این دین با دنیا قابل جمع نیست؛ این همان دنیایى است که در لسان روایات، هووى دین نامیده شده است؛ نمى توانند با هم جمع شوند. اگر کسى بخواهد دنیاى به این معنا را با دین جمع کند، ممکن نیست. دین را با چنین دنیایى نمى شود آباد کرد. دین را در خدمت چنین دنیایى قرار دادن، خیانت به دین است. امام، ما را از اسارت دنیا هم برحذر مى داشت. امام بزرگوار ما که دین را عین سیاست، عین اقتصاد و عین دنیا مى دید، دائماً مردم و مسئولان را از دنیاى به این معنا برحذر مى داشت.

ما باید بین این دو معناى از دنیا فاصله قائل شویم. خود او هم دنیاى به معناى دوم را بکلى کنار گذاشته بود؛ اهل هواى نفس و انانیت و خودخواهى و نفسانیت نبود. اما دنیاى به معناى اول - یعنى عرصه ى وسیع زندگى - چیزى بود که مثل متون اسلامى و آن چنان که اسلام به ما آموخته است، امام آن را با دین همسان و منطبق مى دانست. امیرالمؤمنین مى فرماید: «الدنیا متجر اولیاءاللَّه»؛ دنیا جایگاه بازرگانى و سوداى اولیاء خداست، یا ابزار بازرگانى و سوداى آنهاست؛ مى توانند از دنیا براى رسیدن به تعالى معنوى استفاده کنند.

راهى که ملت ایران در پیش دارد، راه آباد کردن دنیاست. علم را، دانایى را، اقتصاد را، سیاست را، زندگى فردى را، روابط اجتماعى را، برنامه هاى کلان جامعه را - که اجزاء گوناگون دنیاست - باید آباد کرد، پیش برد، رونق داد و آنها را به شکوفایى رساند؛ و همه ى اینها در سایه ى دین تحقق پیدا خواهد کرد. امام این را به ما آموخت؛ و همین عاملِ دشمنىِ آشتى ناپذیر و خصومت کورِ ابرقدرت ها با نظام جمهورى اسلامى بود، و امروز هم هست. امروز هم یکى از آماج هاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبلیغات جهانى، همین یگانگى دین و دنیاست؛ مى گویند چرا دین را پیشوا و مهندس دنیا مى دانید. آنها احساس خطر مى کنند؛ چون دنیایى که آنها مى خواهند، دنیاى ظلم و تجاوز و دنیاى تهى از معنویت و اخلاق است. این، نظمى است که استکبار جهانى براى بشریتِ امروز و دیروز، همیشه در نظر داشته است. نظام جمهورى اسلامى این نظم باطل و این دور غلط را شکسته است؛ نمونه‌ای را نشان مى دهد که دین مى تواند در دنیاى مردم به طور عملى مؤثر باشد.

مطلب دوم درباره ى حوادث بین المللى و منطقه‌ای در ارتباط با اسلام و مسلمین است. از روزگار امام تا امروز، دنیا در زمینه ى مسائل سیاسى و جغرافیاى سیاسى تغییرات زیادى کرده است: اردوگاه کمونیسم متلاشى شده؛ این یک حادثه ى بسیار بزرگ در دنیا بود. مردم مظلوم فلسطین به انتفاضه و قیام رو آورده اند؛ این حادثه ى بسیار مهمى بود. در سطح دنیاى اسلام، بلکه در سطح جهان، نفرت از دولت ایالات متحده ى امریکا همه گیر شده است؛ این حادثه ى بسیار مهمى است. در سطح منطقه، طاغوت بدکردارِ زشت سیرتى مثل صدام حسین به درک رفته است و از دستگاه تأثیر سیاسى منطقه حذف شده است؛ این حادثه ى مهمى است. در اردوگاه غرب، یک رقابت شدید میان امریکا و اروپا به وجود آمده؛ شکافى که سعى مى کنند آن را پنهان نگه دارند؛ اما نشانه ها و علائم آن جلوى چشم همه است؛ این حادثه ى بسیار مهمى است.

درباره ى وضعیت کنونى دو تفسیر وجود دارد: یک تفسیر از اوضاع کنونى - که ظاهربینانه است - این است که امریکا با تحولاتى که رخ داده، قدرت بیشترى پیدا کرده است؛ انقلاب اسلامى و دنیاى اسلام را به محاصره درآورده است. ادعا مى کنند که امریکا در عراق (غرب ایران)، در افغانستان (شرق ایران)، در منطقه ى خلیج فارس و در مناطقى از آسیاى جنوب غربى حضور دارد و جمهورى اسلامى و انقلاب اسلامى را به محاصره ى خود درآورده است؛ بنابراین قدرت امریکا بیشتر شده. اما تفسیر دیگرى وجود دارد، و آن این است که این حوادث نشان دهنده ى حرکت انفعالى امریکا در مقابل بیدارى دنیاى اسلام است. بعد از برپا شدن جمهورى اسلامى، قدرت استکبارى امریکا که با وجود رقیبى مثل شوروى سابق، تا آن روز با خیال راحت در این منطقه به منافع نامشروع خود دست پیدا مى کرد، آرامشِ قدرتمندانه اش بر هم خورده و در منطقه ى اسلامى تهدید شده است. یک روز بود که امریکا در منطقه ى خاورمیانه احساس قدرت مطلقه مى کرد و دغدغه‌ای نداشت. حتّى حکومت هایى هم که بظاهر گرایش چپ داشتند، براى امریکا خطر محسوب نمى شدند. رژیم بعثى عراق یک رژیم به اصطلاح چپ بود و با شوروى ارتباطات نزدیکى داشت؛ اما براى امریکا خطر محسوب نمى شد؛ چون امریکایى ها مى دانستند هر چه آنها بخواهند، مى توانند این حکومت بى پایه ى غیرمتکى به مردم را به سمت آن سوق دهند؛ و آنچه اراده ى آنها بود، به وسیله ى او تحقق پیدا مى کرد. حکومت هاى چپ دیگرى هم که در منطقه بودند، براى امریکا تهدید محسوب نمى شدند؛ اما وقتى نظام جمهورى اسلامى به وجود آمد، پدیده ى جدید و غیرقابل تفسیرى براى امریکایى ها بود. این، یک نظام چپِ وابسته ى به اردوگاه کمونیسم نبود که اگر با آن مشکلى پیدا کردند، بروند با سران شوروى مذاکره کنند و مشکل را حل نمایند؛ این نظامى بود اولاً متکى به اراده و ایمان آحاد مردمش و غیرمتکى به هر مرکز قدرتى در خارج از محدوده ى خود و کشور خود؛ ثانیاً الهام بخش این نظام و رهبر عظیم الشأن آن، خدا و دین و خوف و رجاء الهى بود؛ لذا دنیا در اراده ى او تأثیرى نداشت. همین صفا و صدقى که در این نظام بود، و همین شعار معنویت و اسلام - که هویت مسلمان ها را به یادشان مى آورد - موجب شد که حرکت بیدارى اسلامى در سرتاسر دنیاى اسلام به وجود بیاید. آنچه امریکایى ها در طول این سالها در خاورمیانه و در منطقه ى اسلامى انجام داده اند، یک حرکت انفعالى در مقابل حرکت قوىِ نظام اسلامى و جمهورى اسلامى بوده است. طرح خاورمیانه ى بزرگ هم که امریکایى ها با اصرار آن را دنبال کرده اند و تا امروز شکست خورده و بعد از این هم به حول و قوه ى الهى شکست خواهد خورد، یک حرکت انفعالى در مقابل قیام اسلامى و نهضت بیدارى اسلامى است.

امریکایى ها مى دانند که در دنیاى اسلام آینده‌ای ندارند. براى این که بیدارى اسلامى به حرکتهاى انقلابى منتهى نشود، پیشدستى مى کنند؛ مى خواهند چیزى را که براى ملتها سرنوشت محتوم است، با ابتکار و حرکتهاى پیشدستانه ى خودشان عقب بیندازند. اخیراً امریکایى ها اعتراف کرده اند که اگر حمله ى آنها به عراق نمى بود، رژیم صدام در مدت کوتاهى به وسیله ى عناصر مؤمن و مسلمانِ خود عراق سرنگون مى شد و ابتکار عمل از دست آنها خارج مى گردید؛ آنها از این مى ترسند. فعالیت آنها انفعالى و از روى ترس از عواقب بیدارى اسلامى در دنیاى اسلام است. حرکتى که امروز امریکایى ها در این منطقه مى کنند، ناشى از قدرت نیست؛ ناشى از احساس قدرت در اردوگاه اسلامى و قیام اسلامى و بیدارى اسلامى است.

البته ملتهاى اسلامى باید بیدار باشند و نباید دشمن و توطئه و حرکتهاى او را کوچک بشمرند؛ باید بیدارى و برحذر بودن و هشیارى خود را حفظ کنند. امروز، روز اتحاد و همدلى ملتها و دولتهاى اسلامى است. من از همین جا مى خواهم به ملت خودمان و ملت عراق و ملت پاکستان و دیگر ملتهاى مسلمان هشدار بدهم؛ اختلافات مذهبى و اختلافات شیعه و سنى را مهار کنند. من امروز دستهایى را مى بینم که با برنامه، به عنوان شیعه و سنى، میان مسلمانان جنگ ایجاد مى کنند. کشتارهایى که اتفاق مى افتد و انفجارهایى که در مساجد، حسینیه ها، نمازهاى جماعت و نمازهاى جمعه به وجود مى آید، یقیناً دست خبیث صهیونیسم و استکبار در آنها وجود دارد؛ این کارِ خود مسلمان ها نیست. هم در عراق، هم در ایران، هم در افغانستان، هم در پاکستان و هم در همه ى کشورهاى دیگر، امروز مسلمانان وظیفه دارند به موارد اتحاد و وحدتِ خودشان بپردازند. توحید، یکى؛ خدا، یکى؛ نبوت، یکى؛ معاد، یکى؛ قرآن، یکى؛ بیشترین احکام شریعت اسلامى، یکى؛ همه مشترک، اما دشمن مى آید روى نقاط افتراق انگشت مى گذارد و دلها را پُر از کینه ى به یکدیگر مى کند؛ براى این که بتواند به هدفهاى خود برسد. امام بزرگوار ما که این همه روى وحدت مسلمین تأکید مى کرد، به خاطر این بود که این خطر را مى دید و مى شناخت. در کشور ما و سایر کشورهاى اسلامى، انگلیسى ها و دستگاه جاسوسى انگلیس میان شیعه و سنى اختلاف ایجاد کردند؛ آنها تجربه ى زیادى در این کار دارند؛ همه باید مراقب باشند. امروز ایادى صهیونیسم هم در این کارها دخالت مى کنند. اطلاعات ما خبر از این مى دهد که دستهاى خبیث صهیونیست ها و عوامل دشمنان اسلام، در همه ى حوادثى که انسان در گوشه و کنار دنیاى اسلام مى بیند، با واسطه یا بى واسطه دخالت دارند.

امروز دنیاى اسلام باید به خود ببالد که قدرت و بیدارى او استکبار جهانى را دستپاچه و سراسیمه کرده است. امروز ملتهاى مسلمان باید قدر بیدارى اسلامى را بدانند. امروز ملت ایران باید قدر حرکت عظیم خود را بداند که امید را در دلهاى مسلمانان بیدار کرده است و مى تواند ان شاءاللَّه پیشرفت دنیاى اسلام و نجات از عقب ماندگىِ مزمن و تحقیر شدن به وسیله ى دشمنان را به او نوید دهد.

آخرین مطلبى که عرض مى کنم، راجع به مسئله ى جارى کشور ماست؛ یعنى انتخابات. در برهه ى اخیر درباره ى انتخابات مطالب زیادى را با ملت عزیزمان در میان گذاشته ایم. ما روزبه روز داریم به زمان برگزارى انتخابات نزدیک مى شویم. انتخابات یک حادثه ى مهم است؛ چون مردم اختیار کشور را براى مدت چهار سال به دست انسانى خواهند داد؛ و اوست که مى تواند در این مدت بودجه و درآمد و نیروى انسانى و سازمان هاى کشور را به کار بگیرد؛ یا درست، یا خداى نکرده نادرست؛ یا کامل، یا خداى نکرده ناقص؛ یا همراه با صحت عمل، یا خداى نکرده دچار شائبه هاى سوءعمل؛ یا با توجه به نیازهاى مردم، متوجه به باز کردن گره هاى زندگى مردم، متوجه به رفع مشکلات انبوهى که وجود دارد، یا خداى نکرده بى اعتنایى به اینها. پس انتخابات از این جهت بسیار مهم است که ملت ایران مى خواهد اداره ى کشور را براى چهار سال به دست انسانى بسپرد که از لحاظ قانونى اختیارات بسیار وسیعى دارد، امکانات بى نظیرى در اختیار دارد و مى تواند ملت و کشور را چهار سال و یا حتّى بیش از چهار سال جلو ببرد؛ و مى تواند متوقف نگه دارد یا خداى نکرده به عقب برگرداند.

انتخابات از جهت دیگر هم مهم است، و آن این است که انتخابات نماد حرکت اسلامى در کشور ماست. انتخابات، هدیه ى اسلام به ملت ماست. امام بزرگوار ما حکومت اسلامى به روش انتخاباتى را به ما یاد داد. حکومت اسلامى در ذهن ها و خاطره ها به شکل خلافت هاى موروثى به یادگار مانده بود؛ خیال مى کردند حکومت اسلامى یعنى مثل خلافت بنى امیه و بنى عباس یا خلافت ترکان عثمانى؛ یک نفر با نام و شکل ظاهرى خلیفه، اما با باطن و عمل فرعون و پادشاهان مستبد؛ بعد هم که از دنیا مى رود، یک نفر را به جاى خود معین کند. در ذهن مردم دنیا، حکومت اسلامى به این شکل تصویر مى شد؛ که بزرگترین اهانت به اسلام و حکومت اسلامى بود. امام، حکومت اسلامىِ به روش انتخابات مردم و حضور مردم و تعیین منتخب مردم را - که لبّ اسلام است - بار دیگر براى مردم ما معنا کرد و در جامعه ى ما تحقق بخشید.

امروز در کشور ما مسئولانِ سطوح مختلف به وسیله ى مردم انتخاب شده اند؛ یا مستقیم یا غیرمستقیم. مسئول انتصابى، مسئولیت موروثى، مسئولیت به خاطر پول و چیزهاى مادى و دنیوى، در نظام جمهورى اسلامى نداریم. انتخابات ریاست جمهورى، انتخابات مجلس شوراى اسلامى، انتخابات خبرگان تعیین رهبرى، و انتخابات شوراى شهر جزو افتخارات ملت ایران، جزو افتخارات اسلام، و جزو افتخارات شخص امام است. قانون اساسى ما با تعیین موارد این انتخاب هاى حساس و سرنوشت سازِ مقطعى توانسته است در دنیاى اسلام، ذهن ها و فکرهاى مؤمن و روشن و تحول خواه را به خود جذب کند.

مبناى مردم سالارى دینى با مبناى دمکراسى غربى متفاوت است. مردم سالارى دینى - که مبناى انتخابات ماست و برخاسته ى از حق و تکلیف الهىِ انسان است - صرفاً یک قرارداد نیست. همه ى انسان ها حق انتخاب و حق تعیین سرنوشت دارند؛ این است که انتخابات را در کشور و نظام جمهورى اسلامى معنا مى کند. این، بسیار پیشرفته تر و معنادارتر و ریشه دارتر از چیزى است که امروز در لیبرال دمکراسى غربى وجود دارد؛ این از افتخارات ماست؛ این را باید حفظ کرد.
امروز تبلیغات دشمنان سوگندخورده ى این ملت متوجه این است که این انتخابات را کمرنگ و بى رونق کند. معناى کار آنها چیست؟ از انتخابات شما ضرر مى بینند. انتخابات شما جمهورى اسلامى را در دنیاى اسلام و در افکار عمومى عالم به درستى معنى مى کند؛ آنها از این ناراحتند؛ لذا با انتخابات مخالفند. اگر به تبلیغات دشمنان نگاه کنید، مى بینید همه بر ضد انتخابات است. گاهى به طور صورى ممکن است از یک نامزد انتخابات حمایت کنند - با تفسیرى که خودشان دارند - اما حقیقت این است که از اصل انتخابات ناراحتند و نمى خواهند انتخابات پُرشورى در این کشور اتفاق بیفتد. البته من امیدوارم و به خداى متعال توکل و اعتماد دارم و مى دانم که ملت عزیز ما در این آزمایش هم در مقابل دشمن، سربلند بیرون خواهد آمد.

به همه ى برادران و خواهران و همه ى ملت عزیز ایران سفارش مى کنم که فضاى انتخابات را، هم گرم و هم سالم نگه دارند. کسانى که به یک نامزد انتخاباتى علاقه مندند، مراقب باشند به خاطر علاقه ى به او، نامزد دیگر را تخریب نکنند؛ این بین مردم اختلاف و نقار ایجاد مى کند؛ علاوه بر این که تخریب اساساً کار درستى نیست و فایده‌ای هم ندارد. کسى که با تخریب یک نامزد انتخاباتى مى خواهد آراء او را کم کند، به مقصود خودش دست پیدا نمى کند؛ هم یک کار غلط و خلاف منطق و در موارد بسیارى خلاف شرع انجام مى گیرد، هم فایده‌ای گیر او نمى آید. فضا را سالم نگه دارید. شما از نامزدِ خودتان حمایت کنید، دیگران هم از نامزدِ خودشان حمایت کنند و به او رأى دهند. در پیدا کردن نامزد مورد نظر دقت کنید. به کسى گرایش پیدا کنید که به دین مردم، به انقلاب مردم، به دنیاى مردم، به معیشت مردم، به آینده ى مردم و به عزت مردم اهمیت مى دهد. بحمداللَّه میدان براى آزمودن و دیدن و شناختن باز است؛ ملت ما هم هشیار است.

پروردگارا! به محمد و آل محمد دلهاى مردم را به بهترین انتخاب راهنمایى کن. پروردگارا! روح مطهر امام بزرگوار را از این ملت و از مسئولان راضى بگردان. پروردگارا! ما را بر عهد و پیمان خود با این مرد بزرگ تاریخ پایدار بدار. پروردگارا! قلب مقدس ولى عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضى کن و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! رحمت و برکت و فضل و نعمت خود را بر این مردم فرو بریز.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته 1384



نامزدهاى محترم مراقب باشند سخنرانى ها و اظهاراتشان جورى نباشد که به ایجاد دشمنى و ایجاد نقار منتهى بشود

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للَّه ربّ العالمین. و الصّلاة و السّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطیبین الأطهرین المنتجبین سیّما بقیّةاللَّه فى العالمین

چهاردهم خرداد را که یادآور مصیبت فقدان پدر عظیم الشأن این ملت است، به همه ى شما حضار عزیز، به ملت بزرگ ایران و به همه ى آزادگان عالم تسلیت عرض میکنم. و امیدوارم خداوند متعال به همه ى ما توفیق عنایت کند که بتوانیم با تکرار خاطره ى این بزرگمرد تاریخ اسلام توشه هائى براى حرکت خودمان، حرکت ملت ایران و حرکت امت اسلامى برگیریم.

یک مطلب درباره ى ممشاى امام و راه آن بزرگوار و هدفهاى ایشان عرض میکنم. و آن این است که در جمع بندىِ توصیه هاى امام و شعارهاى امام و مطالباتى که ایشان از مردم، از مسئولان، از آحاد مسلمانان جهان داشته اند، دو پرچم برافراشته را در دست امام ملاحظه میکنیم. در حقیقت امام بزرگوارِ ما در این نهضت عظیمى که در کشورمان و در جهان اسلام به وجود آوردند، دو پرچم را بلند کردند و برافراشته نگاه داشتند: یک پرچم عبارت است از پرچم احیاء اسلام؛ به عرصه آوردن این قدرت عظیم و لایتناهى . پرچم دوم، پرچم عزت و سربلندى ایران و ایرانى. این دو تا پرچم برافراشته ى به دست قدرتمند امام بزرگوار ماست. پرچم اول که در حقیقت یک بعد از دعوت امام و نهضت امام است، مربوط به امت بزرگ اسلامى است. پرچم دوم هم اگرچه که مربوط به ملت ایران است، مربوط به ایران و ایرانى است، اما چون یک تجربه ى عملى از تحرک حیات بخش اسلام است، براى امت اسلامى امیدآفرین و حرکت ساز است. چون این نهضت بزرگ در ایران تجربه ى عملىِ بیدارى اسلام و تحقق اسلام بود، بنابراین اگرچه که به طور مستقیم مربوط به ایران و ایرانى است، اما نتیجه ى آن باز براى امت اسلام داراى ارزش و اهمیت است. من درباره ى هر دو بعد، مطالب کوتاهى را عرض میکنم.

در بعد اول که برافراشتن پرچم اسلام بود، این موجب شد که مسلمانان در همه ى جاى دنیا احساس هویت کردند؛ احساس شخصیت کردند. بعد از آنى که در طول سالهاى متمادى کوشش شده بود که هویت اسلامى خرد شود، له شود، وقتى این انقلاب به وجود آمد، وقتى قامت برافراشته ى امام بزرگوارِ ما در منظر مردم مسلمان عالم پدیدار شد، همه احساس کردند که یک هویتى، یک شخصیتى، یک اصالتى پیدا کرده اند. همین موجب شد که در شرق و غرب دنیاى اسلام نشانه هاى بیدارى مسلمانان پدیدار بشود: ملت فلسطین بعد از ده ها سال ناکامى جان گرفت؛ جوانان کشورهاى عربى که بعد از شکستِ در سه جنگ که دولتهایشان با رژیم صهیونیستى داشتند و دلمرده و مأیوس بودند، دوباره روحیه گرفتند - اینها دیگر مربوط به دنیاى اسلام است؛ مخصوص به مسائل کشور ما نیست - رژیم صهیونیستى که غده ى سرطانى در دل کشورهاى اسلامى است و تا آن روز یک چهره ى شکست ناپذیر از خود نشان داده بود و خیلى ها در دنیاى اسلام باور کرده بودند که رژیم صهیونیستى شکست ناپذیر است، از دست جوانان مسلمان سیلى خورد؛ انتفاضه هاى فلسطینى شروع شد، ضربه هاى پیاپى بر رژیم غاصب وارد شد؛ چه در انتفاضه ى اول، چه در انتفاضه ى اقصى ، چه در شکست و عقب نشینىِ نه سال قبل از لبنان، چه در جنگ سى و سه روزه و چه در سال گذشته در جنگ بیست و دو روزه ى با مردم مظلوم غزه؛ همه ى اینها ضرباتى بود که بر رژیم صهیونیستى وارد شد. این در حالى است که آن روزى که انقلاب اسلامى به پیروزى رسید، رژیم صهیونیستى از نظر دولتهاى مسلمان و ملتهاى مسلمان، بخصوص ملتهاى عرب، یک رژیم شکست ناپذیر به حساب مى آمد. این موجب شد که رژیم صهیونیستى عجالتاً شعار از نیل تا فرات را کنار بگذارد و به دست فراموشى بسپرد. ملتهاى مسلمان - از آفریقا تا شرق آسیا - به فکر ایجاد نظام اسلامى و حکومت اسلامى افتادند با فرمولهاى گوناگون؛ نه لزوماً با همان فرمول نظام جمهورى اسلامى ما؛ اما به فکر حاکمیت اسلام بر کشورشان افتادند. بعضى از کشورها موفق هم شدند؛ بعضى هم آینده ى نویدبخشى در انتظارشان هست از حرکتهاى اسلامى.

روشنفکران در دنیاى اسلام با امید تازه اى به میدان آمدند؛ همان شاعران و هنرمندان و نویسندگانى که با یأس حرف میزدند، احساس شکست میکردند، بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، بعد از حرکت عظیم امام بزرگوار و ایستادگى هاى این ملت، روحیه ى شان عوض شد، لحن کلامشان و شعرشان و قلمشان تغییر پیدا کرد؛ رنگ امید به خود گرفت. و این رشته سر دراز دارد.
من همین جا به ملتهاى مسلمان عرض میکنم اگر امروز شما مى بینید که لحن دنیاى غرب در برابر شما نرمتر شده است، این در نتیجه ى همین بیدارى عمومى و ایستادگى در دنیاى اسلام است. وعده ى بى تخلف خداوند که پیروزى مؤمنان را وعده کرده است، تحقق پیدا نمیکند، مگر در صورتى که مؤمنان ایستادگى کنند، پافشارى کنند، جانفشانى کنند. همان مقدارى که این ایستادگى دیده شد، ورق برگشت؛ دنیاى اسلام در مقابل غرب از آن حالت تحقیرشدگى خارج شد.

در گذشته، دنیاى سلطه و قدرتمندان سلطه گر نسبت به کشورهاى اسلامى به طور دلخواه تصمیم گیرى میکردند؛ نه نظر ملتهاى مسلمان و نه نظر دولتهاى اسلامى را حتّى سؤال هم نمیکردند. اگر نفت داشتند، براى نفتشان؛ اگر بازار داشتند، براى بازارشان برنامه ریزى میکردند، تصمیم میگرفتند و آن تصمیم باید عمل میشد. با بیدارى دنیاى اسلام این وضعیت تا حد زیادى تغییر پیدا کرد. مسلمانها باید این تجربه را در همه ى دنیاى اسلام به عنوان یک تجربه ى موفق و مغتنم قدر بدانند و راه خودشان را بر اساس او تنظیم بکنند. آنچه ملتها را عزیز میکند، سربلند میکند، ایستادگى آنهاست.

امروز شما ملاحظه کنید حتّى این دولت جدید آمریکا، سعى میکند چهره ى جدیدى را از دولت ایالات متحده براى مردم این منطقه ترسیم کند. البته حق هم دارند که این را بخواهند؛ چون دولت قبلىِ آمریکا یک چهره ى زشت و منفور و خشنى از دولت ایالات متحده در نزد ملتهاى این منطقه به وجود آورده است. ملتهاى منطقه ى خاورمیانه، منطقه ى اسلامى و شمال آفریقا از ته دل از آمریکا متنفرند؛ چون در طول سالهاى متمادى از آمریکا در این منطقه خشونت دیدند، دخالت نظامى دیدند، حق کشى دیدند، تبعیض دیدند، مداخله هاى زورمدارانه دیدند، از دست رفتنِ حقوق خودشان را به وسیله ى دولتهاى زورگوى آمریکائى در طول سالهاى گذشته مشاهده کردند، لذا متنفرند. خوب، حالا دولت جدید آمریکا درصدد است این چهره را متحول کند؛ یعنى چهره ى جدیدى از آمریکا در این منطقه ترسیم کند. این چه جورى میشود؟ من این را به طور قاطع میگویم: این با حرف و نطق و شعار به دست نخواهد آمد. آنها کارهائى کرده اند که عمیقاً ملتهاى این منطقه را آزرده است، رنجانده است، به آنها ضربه زده است؛ نمیشود با حرف و نطق و شعار این آزردگى را، این رنجش را، این نفرت عمیق را برطرف کرد؛ عمل لازم است.

آمریکا از دمکراسى حرف زد، از اعتبار رأى ملتها حرف زد؛ اما در فلسطین، آراء مردم که یک دولتى را انتخاب کرده بودند، ندیده گرفت، به هیچ گرفت، اعتنائى به آن نکرد. این چه نتیجه اى در ذهن مردم میبخشد؟ معلوم است. در مورد حقوق ملت فلسطین، یعنى یک ملتى که ده ها سال است از خانه ى خود، از میهن خود با یک روش خشونت آمیز و خشن و ظالمانه رانده شده است - این را که همه میدانند، اینکه تاریخ ناشناخته اى نیست، مربوط به شصت سال قبل است. ملت فلسطین با این وضعیت، از حقوق خود محروم، آواره ى در کشورهاى مختلف - آمریکا نه فقط نسبت به حقوق اینها هیچگونه توجهى نکرد، از آنها حمایتى نکرد، بلکه بعکس، از رژیم غاصب صددرصد حمایت کرد، و اگر فلسطینى هاى مظلوم درصدد برآمدند اعتراضى بکنند، آن اعتراض را اخلالگرى و کارهاى شریرانه معرفى کرد. این چه جور درست خواهد شد؟

حق کشى هاى آمریکا در این منطقه یکى دو تا نیست. در مورد کشور خودِ ما، در مورد همین انرژى هسته اى - همین مسئله ى متداولِ این چند سال - شما ببینید چقدر کتمان حقیقت کردند؛ چقدر خلاف واقع گفتند؛ چقدر دروغ گفتند؛ چقدر با خواسته ى یک ملت - که حق طبیعى و مشروع خود را که خود به دست آورده است و آن را میخواهد - مقابله کردند. ملت ما میگوید ما میخواهیم به صنعت هسته اى دست پیدا کنیم، ما میخواهیم بتوانیم از انرژى هسته اى در مسائل گوناگون زندگى صلح آمیز استفاده کنیم، آنها میگویند که ملت ایران به دنبال بمب هسته اى است! چرا دروغ میگویند؟ چرا ملت ایران را با این حرفها اینجور از خودشان عمیقاً متنفر میکنند؟ این کار را در این سالهاى گذشته کرده اند. بارها ملت ایران و مسئولان اعلام کرده اند که ما سلاح هسته اى را نمیخواهیم؛ این در سلسله ى نیازها و نظام تسلیحاتى ما اصلاً وجود ندارد. ما اعلام کردیم که استفاده ى از سلاحهاى هسته اى از نظر اسلام حرام و ممنوع است. و نگهداشتن او ایجاد یک خطر بزرگ و یک دردسر بزرگ است؛ ما دنبال این نیستیم و نمیخواهیم؛ پول هم بدهند بگویند آقا شما بیائید این کار را بکنید، ملت ایران نمیخواهد، مسئولین نمیخواهند. اما در عین حال در این تبلیغات چند ساله ى مخالفین و غربى ها، مى بینید براى اینکه حرف باطل خودشان، حرف زور خودشان را موجه جلوه بدهند، به جاى اینکه بگویند ایران به دنبال انرژى صلح آمیز هسته اى است، میگویند ایران به دنبال بمب هسته اى است! این حق کشى نیست؟

دولتهاى آمریکا در طول این سالهاى گذشته - بخصوص رئیس جمهور نابخردِ قبلىِ آمریکا - به عنوان مبارزه ى با تروریسم به اشغال دو کشور اسلامى دست زد: یعنى عراق و افغانستان. بعد شما در افغانستان نگاه میکنید مى بینید هواپیماهاى جنگىِ آمریکائى مردم را، صد نفر، صد و پنجاه نفر - نه یک بار، نه دو بار، نه ده بار - در طول این چند سال مرتب بمباران میکنند و به قتل میرسانند. خوب، مگر تروریستها چه کار میکنند؟ این همین کارى است که تروریستها میکنند؛ منتها تروریستها یک نفر، دو نفر، ده نفر را میکشند، شما صد نفر، صد و پنجاه نفر را یکجا میکشید. این چه جور مبارزه ى با تروریسم است؟ در عراق عناصر تروریستِ بعثى را - طبق اطلاعات مسلّم ما - پشتیبانى و همراهى کردند، در حالى که شعار مبارزه ى با تروریسم میدادند! اینهاست که ملتهاى منطقه را از آمریکا متنفر کرده است؛ چهره ى آمریکا را سیاه کرده است، مخدوش کرده است. اگر رئیس جمهورِ تازه ى آمریکا میخواهد این چهره را عوض کند، این کارها باید عوض بشود؛ با نطق و با شعار و با این چیزها حاصل نمیشود. ملتهاى مسلمان هم میدانند که صداقت دولتمردان آمریکا آن وقتى مشخص میشود که در عمل به تغییر دست بزنند؛ والّا اگر در عمل به تغییر دست نزنند، صد تا نطق هم که بکنند، حرفهاى شیرین و زیبا هم که به امت اسلامى تحویل بدهند، اثرى نخواهد کرد؛ تغییرى به وجود نخواهد آمد. این بیدارى اسلامى، آن وجه اول از حرکت عظیم امام بزرگوار ما بود.
 
وجه دوم مربوط به عزت ایران و ایرانى است. اولین کار و مهمترین کارى که امام بزرگوار ما در این بخش دوم انجام داد، این بود که احساس حقارت را از ملت ایران گرفت و از روح آنها زدود؛ این خیلى مسئله ى مهمى است. ملت ما از صد و پنجاه سال پیش، صد سال پیش، بر اثر عوامل گوناگون، در خود احساس حقارت میکرد؛ خودکم بینى احساس میکرد؛ از جنگهاى دوران قاجار بگیرید و آن شکستهاى سخت و از دست دادن شهرهاى مختلف در زمان قاجار، تا بعد در دوران پهلوى، زمان رضاخان، آن دیکتاتورى و سرکوب سخت ملت، که مجال نفس کشیدن به کسى داده نمیشد؛ بعد در دوران بعد از پهلوى اول، زمان محمدرضا، با حضور آمریکائیها، با ایجاد سازمان امنیت و ساواک، با آن رفتار خشنى که با مردم میکردند، مردم احساس میکردند که هیچ توانى دیگر برایشان نمانده است. در چند مسئله ى مهم ملت ایران احساس شکست کرد؛ از قضیه ى مشروطه که ملت ایران شکست خورد بعد از اینکه پیروز شده بود، تا قضیه ى نهضت ملى که باز ملت ایران با آنکه یک حرکت عظیمى را کرد، متصدیان و مسئولان نتوانستند این حرکت را نگه دارند و ملت ایران شکست خورد؛ بعد از آن یک دیکتاتورى سخت از سال 33 تا سال 57 - در طول بیست و چهار سال - بر مردم حاکم بود، که مردم واقعاً روحیه اى دیگر نداشتند.

از طرفى روشنفکران غرب زده که خیلى از آنها در دستگاه هاى حکومت ظالم حضور داشتند، با حرف خودشان و با عمل خودشان به مردم اینجور تفهیم کرده بودند که شما عرضه ندارید؛ عرضه ى هیچ کارى را ندارید؛ باید تقلید کنید. در علم تقلید کنید، در صنعت تقلید کنید، در فرهنگ تقلید کنید، در لباس تقلید کنید، در خوراک تقلید کنید، در حرف زدن تقلید کنید. حتّى کار را به جائى رساندند که یک وقتى گفتند: باید خط فارسى را تغییر بدهیم! ببینید چقدر یک ملت باید از استقلال و عزت نفس دور شده باشد که جرأت کنند کسانى بگویند خطّت را تغییر باید بدهید. خط فارسى که هزار سال میراث علمى ما با آن نوشته شده است، این را عوض کنیم، تغییر بدهیم، خط اروپائى ها را بیاوریم و از آنها تقلید بکنیم؛ کار را به این جا رسانده بودند. امام آمد این روح حقارت را گرفت و در طول پانزده سال نهضت امام تا پیروزى انقلاب و از روز پیروزى انقلاب به نحو دیگرى تا ده سال عمر بابرکت آن بزرگوار، دائم روح خودباورى را در این ملت دمید: شما میتوانید، ما میتوانیم، شما قادرید، شما بزرگید، شما قدرتمندید.

این خودباورى و اعتماد به نفس ملى یکى از دو رکن اساسى پیشرفت هر کشور است. یک رکن، امکانات مادى است، اما امکانات مادى کافى نیست. یک ملت ممکن است امکانات مادى زیادى هم داشته باشد، اما به رشد و ترقى و تعالى نرسد؛ نتواند یک ملت عزیز و قدرتمند بشود. خوب، ما در دوران قبل از انقلاب همین نفت را داشتیم، همین گاز را داشتیم، همین معادن عظیم فلزات ذى قیمت را داشتیم، همین استعدادهاى درخشان و نیروى انسانىِ بااستعداد را داشتیم؛ اما در عین حال یک ملت دست سوم، گمنام در دنیا، توسرى خور قدرتهاى بزرگ، زیر یوغ یک حکومتى که فاسد بود، دست نشانده بود، متصل به دشمنان ملت بود، زندگى میکردیم. پس امکانات مادى کافى نیست، مؤلفه هاى دیگرى لازم است؛ مؤلفه هاى معنوى. یکى از مهمترین این مؤلفه ها، همین خودباورى است، اعتماد به نفس است و اینکه یک ملت باور کند که میتواند. امام ملت ما را به این باور رساند که میتواند بایستاد؛ میتواند مقاومت کند؛ میتواند کشور خود را آزاد کند؛ میتواند نظامى را که خود به وجود آورده است، با کمال قدرت این نظام را حفظ کند؛ میتواند در دنیا، در سیاستهاى بین الملل اثر بگذارد، که همین جور هم شد. این همان عزت ملى است که من بیست روز قبل از این در سنندج در بین برادران کُردمان این مسئله را مطرح کردم. عزت ملى خیلى براى یک کشور مهم است. این عزت ملى فقط حرف هم نیست. این ترجمه ى عملى در همه ى عرصه هاى زندگى ما دارد.

عزت ملى در مدیریت کشور به این معناست که یک دولت، یک نظام، به ملت خود متکى باشد، به مردم متکى باشد.

عزت ملى در مسائل اقتصادى به این است که کشور به قدرت خودکفائى برسد، بتواند اگر چیزى از دنیا نیاز دارد، میگیرد، چیزى هم دنیا به او نیاز داشته باشد و در مقابل از او بگیرد؛ مغلوب نباشد، مقهور نباشد.

عزت ملى در عرصه ى علم به این است که جوان دانشجوى او، پژوهشگر او، عالمِ محقق او سعى کند مرزهاى علم را درنوردد - همین چیزى که ما گفتیم نهضت نرم افزارى و تولید علم - و علم را تولید کند. آن کسانى که دانش را به این نقطه رساندند، انسانهائى بودند که از لحاظ متوسط استعداد از ما اگر عقب تر نبودند، جلوتر نبودند. ما قرنها سابقه ى درخشان علمى در تاریخ داریم و امروز هم باید بتوانیم علم را بسازیم، به وجود بیاوریم، کشف کنیم و در بناى علمى دنیا سهم عمده اى داشته باشیم؛ این میشود عزت.

عزت یک ملت در سیاستهاى گوناگون و در تعاملش با کشورهاى دیگر و دولتها و قدرتها این است که از استقلالِ رأى برخوردار باشد. یک دولت، یک نظام در مقابل قدرتها آنچنان ظهور کند که نتوانند در هیچ مسئله اى اراده ى خودشان را بر او تحمیل کنند.

عزت ملى در عرصه ى فرهنگ به این است که یک ملت به سنتهاى خود پایبند باشد، براى آنها ارج قائل باشد، مقلد فرهنگهاى بیگانه و مهاجم نشود. این چیزى است که متأسفانه کشور ما در قبل از انقلاب، در طول صد سال یا بیشتر در مقابل این طوفان و این موج ویران گر فرهنگ غرب، غرق شد که آثارش را ما هنوز هم داریم تحمل میکنیم؛ رنجهایش را ما هنوز هم داریم میبریم. عزت ملى به این است که یک ملت به سنتهاى خود اهمیت بدهد، احترام بگذارد، افتخار کند و به اینکه دیگران بگویند آقا شما مرتجعید، اعتناء نکند. امروز بعضى از کشورهاى اروپائى کارهائى میکنند که اگر آنها را در مقابل یک آدم عاقلِ متعارف بگذارید، جز خنده ى تمسخرآمیز کارى نمیکند. میگوئیم: چرا میکنید؟ میگویند: این سنت ماست! به سنتهاى خودشان پایبندند؛ سنتهاى کهنه ى پوسیده. آن وقت اگر ملتهاى دیگر به سنتهاى خودشان احترام بگذارند، پایبند باشند، آنها را طعن و تمسخر میکنند که چرا. نه، این خودباختگى مخالف با عزت ملى است. عزت ملى آن وقتى است که یک ملت در مقابل فرهنگ دیگران خودباخته نباشد؛ این عزت ملى است. در همه ى عرصه هاى زندگى عزت ملى ترجمه میشود، معنا دارد، مصداق دارد.

در نحوه ى اداره ى کشور و ارتباط با انسانها، عزت ملى به این است که تک تک انسانها در یک جامعه مورد احترام قرار بگیرند. «امّا اخ لک فى الدّین و امّا نظیر لک فى الخلق»؛(1) اگر هم دین شماست، مورد احترام است؛ اگر هم دین شما هم نیست، مورد احترام است. در جامعه هرکه انسان است، مورد احترام است؛ مورد تکریم است؛ این ایجاد عزت ملى میکند. اینها ابعاد گوناگون عزت ملى است که رهنمود امام بود؛ انگشت اشاره ى امام بود.

نظام اسلامى هم در این سى سال با همین اعتماد به نفس پیش رفت. البته فراز و نشیب داشت، افت و خیز داشت؛ اما توقف نداشت؛ ملت توقف نکردند. این عزت ملت ما امروز در دنیا هم منعکس است. من قبول نمیکنم حرف آن کسانى را که تصور میکنند ملت ما به خاطر پایبندى به مبانى و اصول خود، در دنیا خوار شده است، از چشم افتاده است؛ ابداً. ما دشمن داریم. دشمنان ما یک جبهه ى متحدى هستند متشکل از قدرتهاى مداخله گر و زورگوى عالم. اینها وقتى ببینند یک کشورى از مدار آنها خارج شد - کشورهائى که اینها به عنوان اقمار خودشان در مدار خود نگه داشته بودند - مثل کشور ایران که با انقلاب اسلامى از مدار آنها خارج شد، سعى میکنند با او مقابله کنند، او را بکوبند؛ تحقیر میکنند؛ وسائل تبلیغاتى شان هم زیاد است. این معنایش این نیست که ما عزت خودمان را از دست دادیم. نه، در اعماق دل همان کسانى که دشمن اسلام و دشمن جمهورى اسلامى هستند، احترام امام و ملت ایران رسوخ یافته است.

راه این ملت بزرگ ما که پرورده ى بیانات امام و هدایتهاى امام است، براى رسیدن به اوج اعتلاء و پیشرفت عبارت است از اینکه این عزت ملى را در همه ى عرصه ها حفظ کند. این ملت میتواند به اوج اعتلاء برسد، که وقتى یک ملت قوى شد، اعتلاء مادى و معنوى پیدا کرد، امنیت او هم کامل خواهد شد. یعنى آسیب پذیرى او از بین خواهد رفت؛ دشمنان دیگر طمع نمیکنند. اگر ملت ما میخواهد به امنیت کامل برسد، اگر میخواهد دشمنان دیگر جرأت تهدید او را پیدا نکنند، باید همین راه را برود. اگر پیشرفت و عدالت را میخواهد، همین راه را باید برود. خطر بزرگ براى کشور ما جدا شدن از مردم است؛ جدا شدن از ارزشهاى اسلامى است؛ جدا شدن از خط مبارک امام است؛ اینها براى کشور ما خطر است. اگر این استخوان بندى محکم که انقلاب به وجود آورد حفظ بشود، خیلى از مشکلات را در گوشه و کنار در طول زمان میشود ترمیم کرد. نگذارید این استخوان بندى محکم شکسته بشود، که اگر شکسته شد، هیچ زخمى هم دیگر درمان پیدا نخواهد کرد، هیچ گوشه ى خرابى هم دیگر ترمیم نخواهد شد. استخوان بندى مستحکم نظام اسلامى اى را که امام آن را به ما یاد داده است، باید حفظ کنیم. من خدا را شکر میکنم که در طول این سى سال، ملت ایران و مسئولین کشور توانستند به قدر وسع خودشان این راه را دنبال کنند، تعقیب بکنند.
البته کم و زیاد داشته است، افت و خیز بوده است؛ در یک دوره بهتر، در یک دوره کمتر، اما این حرکت به طور مستمر ادامه پیدا کرده است تا امروز، و به توفیق الهى به همت شما مردم، بخصوص به همت شما جوانها، این راه همچنان تا پیروزى نهائى ادامه پیدا خواهد کرد.

چند کلمه در باب انتخابات بگویم. مسئله ى حساس مهمِ سرنوشت ساز کشور ما انتخابات است در همه ى دوره ها؛ چه انتخابات مجلس و مجلس خبرگان و چه بخصوص انتخابات ریاست جمهورى که چند روز دیگر است. چند تا نکته را من در باب انتخابات میگویم:

نکته ى اول این است که از دو سه ماه قبل از این، رادیوهاى بیگانه شروع کردند به بدنام کردن و مخدوش کردن چهره ى انتخابات در کشورمان، براى بدبین کردن مردم. گاهى گفتند: این انتخابات نیست، انتصابات است. گاهى گفتند: این یک بازى کنترل شده ى درون حکومت است؛ گفتند: این کاندیداها خودشان دارند بازى میکنند؛ نامزدهاى مختلف که مى بینید با هم اختلاف نظر دارند، اینها همه ظاهرسازى است، بازى است. گاهى گفتند: در انتخابات قطعاً تقلب انجام خواهد گرفت؛ هر وقتى یک چیزى گفتند. مقصود از همه ى این تخریبها یک چیز است و او اینکه میخواهند ملت در انتخابات، مشارکت قوى و نمایانى نکند؛ این را میخواهند. من به شما عرض میکنم: عزیزان من! ملت عزیز ایران! ملت باهوش و بیدار ایران! ملت تجربه شده و آزموده ى ایران که در طول این سى سال از این همه گردنه هاى سخت عبور کردید! بدانید؛ با مردم سالارىِ شما مخالفند. دشمن با همین حضور شما، با همین انتخاب شما مخالف است. میخواهند پشتوانه ى نظام را که مردم هستند و آراء مردم است، از نظام بگیرند؛ میفهمند چه کار دارند میکنند. واى به حال آن کسانى که نادانسته، از روى غفلت، همان حرف آنها را تکرار کنند و همان مقصود آنها را در داخل تحقق ببخشند. آنها دارند امید را از مردم میگیرند. ملت ایران سرافراز است به اینکه توانسته در طول این سى سال مسئولین را خودش معین کند. مسئولین بلندمرتبه ى نظام از صدر تا ذیل به وسیله ى مردم انتخاب شده اند؛ رهبرى هم به وسیله ى مردم انتخاب میشود با واسطه ى انتخابات خبرگان، ریاست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى، شوراهاى گوناگون؛ این جزو افتخارات نظام است، میخواهند این را از مردم بگیرند؛ چون میدانند نظام با این مستحکم میشود. من به شما عرض میکنم: هر کسى به استحکام این نظام علاقه مند است، هر که به اسلام علاقه مند است، هر که به ملت ایران علاقه مند است، براى او عقلاً و شرعاً واجب است که در این انتخابات شرکت کند.

نکته ى دوم در باب انتخابات. عزیزان من! نامزدهاى مختلف هر کدام طرفدارانى دارند، علاقه مندانى دارند. علاقه مندان این نامزد نمیتوانند اعتراض کنند به علاقه مندان آن نامزد که شما چرا به او علاقه مندى، به نامزد مورد علاقه ى من علاقه اى ندارى. نه، این جزو افتخارات کشور ماست. افراد گوناگون مى آیند؛ با منشهاى مختلف، با سلائق مختلف، با شیوه هاى گوناگون کار، در مقابل مردم قرار میگیرند. یک عده این را مى پسندند، یک عده آن را مى پسندند، یک عده آن را مى پسندند؛ این افتخار است؛ این خوب است. هر کدام از نامزدهاى محترم هم طرفدارانى دارند. بعضى ها از این طرفداران متعصب هم هستند، خیلى علاقه مند سرسختند به آن نامزد خودشان. خیلى خوب، باشند، حرفى نیست؛ اما مواظب باشید، مراقب باشید که این علاقه مندى ها به اصطکاک نینجامد؛ به اغتشاش نینجامد. شما دارید براى عقیده ى خودتان، براى ایمان خودتان تلاش میکنید؛ نگذارید دشمنِ این ایمان، دشمنِ این آرمان از شما سوء استفاده کند. من شنیدم و اطلاع پیدا کردم که در خیابانها بعضى از جوانان طرفداران نامزدها میروند - حالا من درباره ى این رفتن تو خیابانها حرفى نمیزنم - اما مؤکداً میگویم: مبادا این خیابان گردى ها به مقابله، به مجادله، به درگیرى بینجامد؛ مواظب باشید. اگر کسى دیدید که اصرار بر اغتشاش و درگیرى دارد، بدانید او یا خائن است، یا بسیار غافل است.

نکته ى سوم درباره ى انتخابات. خودِ نامزدهاى محترم هم مراقب باشند. نمى پسندد انسان که ببیند یک نامزدى، چه در نطقهاى تبلیغاتى، چه در سخنرانى، چه در تلویزیون، چه در غیر تلویزیون، براى اثبات خود متوسل بشود به نفى آن دیگرى، آن هم با یک استدلال هاى گوناگون؛ به نظر من این درست نیست. قبلاً هم من یک توصیه اى در این مورد کردم، حالا هم در این روزهاى آخر عرض میکنم. نامزدها همه براى یک هدف دارند کار میکنند. هر کسى به نظر خودش یک احساس مسئولیتى، تکلیفى دارد، مى آید میدان. من با مناظره و معارضه و گفتگو و انتقاد مخالفتى ندارم؛ اما سعى کنید این در چهارچوبهاى درست شرعى و دینى انجام بگیرد. مردم، مردم بیدارى هستند، میفهمند، میدانند. این چهار نفر نامزدى که از شوراى نگهبان تأیید شده اند و در اجتماعات گوناگون سخنرانى میکنند، خودِ آن نامزدهاى محترم توجه کنند، مراقبت کنند که در این سخنرانى ها، در این اظهارات، جورى نباشد که منتهى بشود به ایجاد دشمنى و ایجاد نقار؛ با برادرى و با مهربانى پیش بروند. البته اختلاف نظر، اختلاف رأى، اختلاف سلیقه، در مسائل گوناگون، در مسائل شخصى، در مسائل عمومى، یک امر طبیعى است؛ اشکالى هم ندارد. نگذارید این به اغتشاش منتهى بشود. این را خود نامزدهاى محترم هم توجه کنند.

مطلب چهارم. بنده در این انتخابات یک رأى بیشتر ندارم، آن رأى را هم به نظرم میرسد که کسى به طور مشخص نمیداند، حالا ممکن است کسانى حدس بزنند. من به کسى نمیگویم، نگفته ام و نخواهم گفت به چه کسى رأى بدهید، به چه کسى رأى ندهید؛ رأى من مربوط به خود من است. این مال ملت است. آنچه که من از مردم میخواهم، عبارت است از اینکه همه با همه ى قوا، با همه ى توان، با همه ى نشاط، در روز بیست و دوم خرداد پاى صندوقهاى رأى حاضر بشوند و رأى بدهند. خداى متعال با آن ملتى است که مى اندیشد، تصمیم میگیرد، انتخاب میکند، و براى خدا و در راه خدا به آن انتخاب عمل میکند.

پروردگارا ! برکات خود و رحمت خود را بر این ملت نازل کن. پروردگارا ! روح مطهر امام بزرگوارمان را با اولیائت محشور کن. پروردگارا ! روح دو فرزند جوان امام بزرگوارمان را که از دنیا رفتند و به او پیوستند، با امام بزرگوار و با اولیائشان محشور کن. پروردگارا ! شهداى عزیز ما را که جمع کثیرى از آنها در همسایگى این مرقد شریف آرمیده اند، و همه ى شهداى اسلام را با اولیائت محشور بفرما.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته

1) نهج البلاغه، نامه ى 53

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان