صدای جوان

صدای جوان، صدای نسل جوان، شغل، کار، درامد، ازدواج، مسکن، تفریح، اوقات فراغت

صفحه نخست | آرشیو | تماس با ما
فهرست موضوعی جوان و ورزش | جوان و معرفت | جوان و ازدواج | جوان و کارآفرینی | جوان و فرهنگ | جوان و محیط زیست
اگر همه آرزوها برآورده می شد، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد || به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد || خلاقیت یعنی بهترین استفاده از داشته ها و شرایط کنونی || اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید، هم‌اکنون انجامش دهید، وگرنه پشیمان خواهید شد
قاصدک یادت هست؟
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٧
 

رادیو جوان ایرانی-گروه جوان و معرفت:

قاصدک

قاصدک یادت هست؟

یک شب تابستان

 من بودم و من

ناگهان تو آمدی...روی سجاده ی من

من تو را حس کردم..آرام بودی و خندان

دل من تنها بود..ایستاده به تماشای سکوت سرد و غمناک زمان

ناگهان تو آمدی روی سجاده ی من حرف زدی گفتی سلام...

قاصدک یادت هست؟

دل من تنها بود؟! سالها منتظر باران بود؟!...

گویی از فاصله ها گریان بود، گویی از حسرت دوری خدا حیران بود...

شایدم جاده اش رو به خدا ویران بود..

چه کسی می داند؟!

شایدم این خدا بود که از دوری ما انسانها

روز و شب حیران بود...

شاید این گفته ی "سهراب" درست بود که گفت:

"و خدایی که در این نزدیکی ست.."

آری، آری قاصدک...


اشتباه از من بود...

شاید راست گفتم" دل من تنها بود"

اما سالها زیر سقف آسمانی آبی، پر از احساس لطیف و خنک باران بود...

شاید این گفته ی "سهراب" درست بود که گفت:

"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید..."

قاصدک با نسیم شب این تابستان

برو تا دورترین فاصله ها...

دور شو از من و این خاطره ها...

برو تا سمت خدا..

پیغامم همین باشد...

این بنده ی پر خبط و خطا...

چتر خود را بست اکنون ای خدا

و زیر بارانت نشست

سروده: پرچین خیال

منبع: parchinekhialiy.blogfa.com