صدای جوان

صدای جوان، صدای نسل جوان، شغل، کار، درامد، ازدواج، مسکن، تفریح، اوقات فراغت

گروه جوان و ورزش     گروه جوان و معرفت     گروه جوان و محيط زيست     گروه جوان و ازدواج     گروه جوان و کارآفريني     گروه جوان و فرهنگ     :فهرست موضوعی

اگر همه آرزوها برآورده می شد، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد || به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد || خلاقیت یعنی بهترین استفاده از داشته ها و شرایط کنونی || اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید، هم‌اکنون انجامش دهید، وگرنه پشیمان خواهید شد
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢
 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است-شعر زیبای محرم محتشم کاشانی

باز این چه شورش است که در خلق عالم است   باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین   بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو   کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب   کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست   این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست   سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند   گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین   پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا   در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می‌گریست   خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک   زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان   خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکند   خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد   فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم   کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد   کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی   وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه   سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت   یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان   سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک   جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست   عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر   با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند   ارکان عرش را به تلاطم درآورند

 

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند   اول صلا به سلسله‌ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید   زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش   اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها   افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود   کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه‌ی ستیزه در آن دشت کوفیان   بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید   بر حلق تشنه‌ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو   فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب   تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

 

چون خون ز حلق تشنه‌ی او بر زمین رسید   جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه‌ی ایمان شود خراب   از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند   طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند   گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد   چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش   از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار   تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال   او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

 

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند   یک باره بر جریده‌ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر   دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین   چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک   آل علی چو شعله‌ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت   گلگون کفن به عرصه‌ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا   در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز   آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل   شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

 

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار   خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار