صدای جوان

صدای جوان، صدای نسل جوان، شغل، کار، درامد، ازدواج، مسکن، تفریح، اوقات فراغت

گروه جوان و ورزش     گروه جوان و معرفت     گروه جوان و محيط زيست     گروه جوان و ازدواج     گروه جوان و کارآفريني     گروه جوان و فرهنگ     :فهرست موضوعی

اگر همه آرزوها برآورده می شد، هیچ آرزوئی برآورده نمی شد || به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد || خلاقیت یعنی بهترین استفاده از داشته ها و شرایط کنونی || اگر می‌خواهید کاری را انجام دهید، هم‌اکنون انجامش دهید، وگرنه پشیمان خواهید شد
حکم اعدام 2 دختر جوان ایرانی در مالزی تائید شد
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۸
 

در خبری که اغلب رسانه های مالزی به پوشش آن پرداختند دو دختر ایرانی که فریب یک قاچاقچی ایرانی را خورده بودند پس از تحمل 33 ماه زندان به اعدام محکوم شدند، مجازاتی که منتظر اغلب متهمین و قاچاقچیانی است که توسط پلیس مالزی دستگیر می شوند.

این دو خواهر به نام های فاطمه و تهمینه 24 و 26 ساله سه سال پیش به جرم قاچاق مواد مخدر در فرودگاه بین المللی کوالالامپور دستگیر شده بودند.

 

حکم اعدام 2 دختر <span class=



حکم اعدام در مالزی : داتوک نورچایا، قاضی دادگاه شهر شاه عالم مالزی در آخرین دادگاه این دو خواهر، دلایل دو متهم مبنی بر بیگناهی و فریب خوردن را قبول نکرد و تمام دفاعیات آنان را بدون سند و مردود خواند تا سنگینی طناب دار سوغات سفرشان شود.

دو متهم به هنگام قرائت حکم آرام بودند اما پدر آنها که در دادگاه و با چشمانی پر از اشک حاضر بود، پس از شنیدن حکم در آغوش تنها پسرش از حال رفت.


 
 
تاریخچه خلیج همیشه فارس ایران
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٦
 

خلیج فارس یا دریای پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده‌است. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارونبه آن است، ختم می‌شود.

کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند. در این میان سواحل شمالی خلیج‌فارس تماماً در جغرافیای سیاسی ایران قرار دارند.

دلائل اهمیت خلیج فارس : به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.

ویژگی‌های خلیج فارس

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.

این خلیج توسط تنگه هرمز در خلیج فارس به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز قسمتی از بحرین به ایران تعلق دارد.


 
 
عید قربان عید ایثار و احسان
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٤
 

عید ایمان و امتحان، عید ایثار و احسان، عید قربت و قربان، عید خلیل رحمان، عید شکست شیطان بر مسلمین جهان مبارک باد

ویژه برنامه های عید قربان، عید تعبد و تسلیم دربرابرخدا در رادیو جوان


روابط عمومی رادیو جوان ویژه برنامه های شبکه جوان به مناسبت عید قربان، عید اخلاص ،بندگی و جلوه گاه تعبد و تسلیم دربرابرخدا را به این شرح اعلام کرد:

ویژه برنامه های عید قربان، عید تعبد و تسلیم دربرابرخدا دررادیوجوان 

روابط عمومی رادیو جوان ویژه برنامه های شبکه  جوان به مناسبت عید قربان، عید اخلاص ،بندگی و جلوه گاه تعبد و تسلیم دربرابرخدا را به این شرح اعلام کرد: 

- برنامه سعی وصفا، کاری ازگروه جوان واندیشه شبکه جوان است که چهارشنبه 24 مهر ماه از ساعت 11تا13:30 به مناست عید قربان از این شبکه پخش می شود .این برنامه سعی درتقویت  باورتوحیدی دربزگترین عید توحیدی جهان دارد ،برنامه سعی  وصفا شامل بخش های کارشناسی وگفت وگو وآگاهی ازحس وحال کسانی دارد که تجربه متعدد سفر حج دارند.
 
-  برنامه تسلیم ،عنوان برنامه ای ازگروه جوان واندیشه است که روز عید قربان ازساعت 14تا 14:30 ازشبکه جوان پخش می شود . این برنامه درقالب برنامه ای مستند روایی به بررسی  دیدگاه مسلمانان درمورد حج می پردازد.


 
 
عید قربان روز رهایى از هر آنچه غیرخداست
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۳
 

عید قربان: عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟

این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:


 
 
داستانک: خوب دقت کن!
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٩
 

داستانک

عنوان: خوب دقت کن

با اینکه رشته‌اش ادبیات بود، هر روز سری به دانشکده تاریخ می‌زد. همه دوستانش متوجه این رفتار او شده ‌بودند. اگر یک روز او را نمی‌دید زلزله‌ای در افکارش رخ می‌داد؛ اما امروز با روزهای دیگر متفاوت بود.
می‌خواست حرف بزند. می‌خواست بگوید که چقدر دوستش دارد. تصمیم داشت دیگر برای همیشه خود را از این آشفتگی نجات دهد. شاخه گلی خرید و مثل همیشه در انتظار نشست. تمام وجودش را استرس فرا‌ گرفته‌ بود. مدام جملاتی را که می‌خواست بگوید در ذهنش مرور می‌کرد. چه می‌خواست بگوید؟ آن همه شوق را در قالب چه کلماتی می‌خواست بیان کند؟

در همین حال و فکر بود که ناگهان تمام وجودش لرزید. چه لرزش شیرینی بود. بله خودش بود که داشت می‌آمد. دیگر هیچ کس و هیچ چیزی را جز او نمی‌دید. آماده شد که تمام راز دلش را بیرون بریزد. یکدفعه چیزی دید که نمی‌توانست باور کند. یعنی نمی‌خواست باور کند.
کنار او، کنار عشقش، شانه به شانه اش شانه یک مرد بود. نه باور کردنی نبود. چرا؟ چرا زودتر حرف دلش را نزده بود. در عرض چند ثانیه گل درون دستش خشک شد. دختر و پسر گرم صحبت و خنده از کنارش رد شدند.


 
 
داستانک: مهمترین عضو بدن
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٩
 

داستانک

موضوع: مهمترین عضو بدن

وقتی بچه بودم، مادرم همیشه عادت داشت از من بپرسه که کدام عضو مهمترین عضو بدن است. در طول سالیان متمادی، جواب هایی می دادم و همیشه تصورم این بود که بالاخــره جـــواب صــحیح را پیدا می کنم.
بزرگتر که شدم، به فکرم رسید که صدا برای ما انسان ها خیلی مهم است. پس در جواب مادرم گفتم: “مـامـان، فـکر می کنم گوش ها مهمترین عضو بدن هستند”. اما مادرم گـفت: “نـه پـــسرم، اشتباه می کنی. خیلی آدما ناشنوا هستند. بازم برو فکر کن، بعدا” ازت می پرسم.”
چند سال گذشت و قبل از اینکه مادرم سوالش را تکرار کند، دوباره شروع کردم به فکر کردن و این طور نتیجه گیری کردم که بالاخره جواب صحیح را پیدا کردم. پس به مادرم گفتم: “مامان، بالاخره فهمیدم کدوم عضو مهمتره. چشم، چشم از همه اعضای بدن مهمتره.”
مادرم نگاهی به من انداخت و گفت: “خیلی خوب داری همه چیز رو یاد می گیری، اما بازم جوابت صحیح نیست، چون خیلی آدما نابینا هستند. بازم برو فکر کن، بعدا” ازت می پرسم.”
از قرار معلوم بازم اشتباه کرده بودم. اما دست از تلاشم برنداشتم، چون مادرم هر چند سال یکبار این سوال را از من می پرسید و هر بار که جواب می دادم، طبق معمول می گفت: “نه پسرم جوابت درست نیست، ولی خوشحالم. چون داری هر سال باهوش تر میشی.”
تا اینکه سال قبل، پدربزرگم مرد و این مسئله ای بود که قلب همه ما را به درد آورد. همه داشتیم گریه می کردیم. حتی پدرم هم گریه می کرد. وقتی که می خواستیم برای آخرین بار پدربزرگ را ببینیم و با او خداحافظی کنیم، مادرم رو به من کرد و گفت: “عزیز دل من، هنوزم نفهمیدی که مهمترین عضو بدن کدومه؟”
از اینکه مادرم درست در چنین لحظه ای این سوال را از من پرسید سخت تعجب کرده بودم. همیشه فکر می کردم این یک بازی بین من و مادرم است. مادرم که تعجب را در صورت من دید، گفت: “این سوال خیلی مهمه. اگر به این سوال جواب بدی، اونوقت می فهمم که معنی واقعی زندگی رو فهمیدی.”


 
 
داستانک: آقای بازیگر
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٩
 

داستانک

موضوع: روزگار

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد، وقتی می‌گفتند : چرا دیر می‌آیی؟
جواب می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم !
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید
مرد به فکر رفت…
× × ×
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود
یک روز از پچ پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
مرد به فکر رفت…
× × ×
مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت، در زمانی که آن ها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند…
× × ×
مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید
به فکر فرو رفت…… مرد دوباره باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می‌کرد
ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل می‌داد، و همه‌ی سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!

آقای بازیگر


 
 
رادیو جوان و اینترنت
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٧
 

رادیو و اینترنت رادیو جوان و اینترنت

آقای مهندس علیرضا فتحی پور مدرس چهارمین و آخرین کارگاه آموزشی کمیته علمی سومین  جشنواره جوانه بودند.

این کارگاه ساعت 10 صبح روز یکشنبه 7/7/92 در محل باشگاه رادیویی جوان برگزار شد.

موضوع کارگاه ( رادیو و اینترنت ) بود و ضمن آن سعی شد به بررسی و ارتباط رسانه های مجازی ، صوتی ، تصویری و مکتوب بر یکدیگر و میزان رقابت و اثر پذیری آنها از هم پرداخته شود.

گسترش فضاهای مجازی و همه گیر شدن نسبی استفاده از اینترنت بعنوان نیاز روز جامعه بشری ، امکان دسترسی آسان به اطلاعات و امکان ایجاد رسانه های فردی و کاملا شخصی در فضاهای مجازی مانند سایت ها ، صفحات اجتماعی و .. از دیگر موار مطروحه در این کارگاه بودند.


 
 
مـختـصری از قـوانین نـانوشتـه خـواستگاری
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٧
 

مـختـصری از قـوانین نـانوشتـه خـواستگاری

 با این که مراسم خواستگاری در این دوره نسبت به گذشته خیلی تفاوت پیدا کرده است، اما هنوز هم قوانینی وجود دارد که از خانواده های عروس و داماد انتظار می رود آنها را در نظر داشته باشند و رعایت کنند.

گاه خانواده هایی که برای خواستگاری به خانه یکدیگر می روند از قبل با یکدیگر آشنا بوده و همین آشنایی باعث علاقه دختر و پسر و برگزاری مراسم خواستگاری شده است. گاهی هم خانواده ها هیچ شناختی نسبت به یکدیگر ندارند و شاید خواستگاری اولین جلسه ای باشد که آنها را با هم آشنا می کند. بی شک در صورتی که خانواده ها هیچ شناختی نسبت به یکدیگر نداشته باشند، برگزاری چنین مراسمی هم سخت تر خواهد بود و بیشتر والدین و جوانان را نگران می سازد. با این حال، قوانینی هست که در تمام خواستگاری ها باید رعایت شود؛ آدابی که نشان دهنده احترام به طرف مقابل و ادب و نزاکت شماست.


 
 
آیا ازدواج برای من دیر شده؟
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
 

سوالی که یکی از دوستان مطرح کردند. شما چه پاسخی به ایشان میدید؟

سلام. دختری 31 ساله هسنم میخواستم بدونم آیا ازدواج برای من دیر شده اخه من تو فامیلی زندگی میکنم که همه ی دخترا بین 20 تا 25 سالگی ازدواج میکنن برای خانوادهاشونم فرقی نمی کنه که دختراشون با چه کسایی ازدواج میکنن مهم اینه که زودتر شوهر کنن. تا اونجاییم که من میدونم خوشبخت نیستن منم موقعیت ازدواج زیاد داشتم و دارم ولی هیچ کدومشون یا از نظر خانوادگی بهم نمیخورن یا هم ازشون خوشم نمیاد.

خیلی دوست دارم ازدواج کنم تا ازدست متلک های اطرافیان راحت بشم از نگاهاشون از صحبتهایی که پشت سرم میکنن ولی نه به هر قیمتی میخوام ازدواج درستی داشته باشم همه کارم میکنم از دعا و نذر و هرشب گریه کردن تااینکه خدا نیمه ی گمشدمو زودتر بفرسته باور کنید خسته شدم نمیدونم چرا خدا صدامو نمیشنوه نمیدونم.


 
 
زن گرفتن یک اشتباه بزرگ
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
 

س1: الان خیلی از مردهای متاهل فامیلمون که چهار پنج ساله ازدواج کردن بلانسبت دوستان ، میگن خـــــــــر نــــشـــی زن بـــگـــیــــری هــــــا!!!

ج1: فکر می کنم توی انتخابشون دقت نکرده اند. شاید کسی را انتخاب کرده اند که دنبال چشم تو هم چشمی بوده!
یا ایشان توقعات همسرشون را برآورده نکرده!
نمی دونم خانم ها می دونند چرا.....
ایمان نداشتن به خدا را هم اضافه می کنم....

س2: میگن زن بگیری بیچاره میشی ، الان خرج زندگی وحشتناک بالاست ، آدم از پس خودشم بر نمیاد چه برسه به یه خانواده ، با شرایط اقتصادی امروز هم کم کم داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت میدیم

ج2: اگر انتخاب انتخاب مناسب باشه خوشبخت می شوی شما هم سعی کن براش سنگ تمام بگذاری.
برنامه ریزی داشته باشی و پولت را برای خانواده ات خرج کنی از پس چهار تا بچه هم بر می آئی دوننفر که جای خود دارد!

س3: بعدشم زن همش درده سره

ج3: یک دردسر شیرین!


 
 
دخترها پرتوقع شده اند یا پسرها بی عرضه؟
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
 

نظرات خوانندگان:

28 سال پیش ازدواج کردم
البته یاد انروز ها به خیرهر چند امکانات امروزی در این حد نبود ولی ایمان ومردم داری ومحبت وخدمت به خلق در عامه مردم وجود داشت
الان سطح توقعات بالا رفته و فراهم نمودن یک ازدواج معمولی هم برای خانواده ها واقعا مشکل ساز شده
مشکلات قبل از ازدواج و بعد از ازدواج مانع بزرگی برای جوانان و خانواده های انان در مسیر ازدواج وچود دارد
خداوند به بندگانش وقتی کمک میکند که بندگانش به هم رحم ومروت داشته باشند."

این نظر به خودی خود البته چالش آفرین نبود. اما یکی از مخاطبان اظهار نظر چالش برانگیزی داشت: "این حرف شما در مورد همه صدق نمیکنه !! من خودم یه دخترم و 35 سالمه و هنوز ازدواج نکردم ! شما همسرتون معیارهاتون برای ازدواج چیز دیگه ای بود الان با همون معیارها نمیتونین ازدواج کنین !!! چرا به این فکر نمیکنین که دختر ها عاقل تر شدن!!! نه خودم نه خانواده ام به هیچ کدوم از این سختگیریها فکر نمیکنیم توقعاتی مثل مهریه بالا و مسال دیگه مالی نداریم یه انسان واقعی پیدا نمیشه !! ترجیح میدم باز هم سر سفره پدرم بشینم تا اینکه بعد از ازدواج درگیر مسائل دیگه ای بشم که میبینم کسای همسن و سال من که ازدواج کردن باهاش در گیرن !!!! کلاً راحتر و خوشبخت تر زندگی میکنم بدون آقا بالاسر!"


 
 
چرا ازدواج ها کم شده؟
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
 

دلائل کاهش تعداد ازدواج چیست؟ اینها مطالبی است که شما برای ما نوشتید ...

1: قدیما ازدواج میکردند تا باهم زندگی شونو بسازند اما الان دخترا انتظار دارند تا یکی که همه چی داره بیاد خواستگاریشون!

2: دقیقاً قدیما همین بوده ولی با این تفاوت که پسرا الان می خوان با یه دختر تحصیلکرده پولدار، کارمند و با یک جهیزیه آنچنانی که تا همه عمر تامین یاشن آقایون، ازدواج کنن. پسرا تو خواستگاری از حقوق دختر خانم و رسمی بودن قراردادشون و وضع پدر دختر خانم سوال می کنن!!! اونوقت دخترا بایدم ازدواج نکنن. سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندن!!!

3: اگه خانمها تو خونه بمونن و خونه داری کنن اونوقت کل ادارات خالی میشه و آقایون با مشکل بیکاری مواجه نمیشن آخه هرجا میری میبینی خانمها اونجا رو گرفتن و آقایون بیکار. جوون بیکار کجا بره بدون کار زن بگیره؟؟؟

4: این ایده واقعا ایده جالبیه ولی نمیدونم چقد کارشناسی و قابل اجرا هم هست! منم فکر میکنم نسبت کارمندان آقایی که توی ادارات دولتی مشغول به کار هستن به خانم ها باید خیلی بیشتر باشه (البته اینو با توجه به شرایط کشور و این که احساس میکنم تفاوت زیادی بین من که مدام توی آزمون های استخدامی رد میشم! با خانم هایی که به فرض توی همون ادارات مشغول به کار هستن نیست و صد البته نیاز من به عنوان یه مرد توی این جامعه به اون شغل نسبت به اون خانم خیلی بیشتر هستش)

5: پسرای الان پررو هستند و اصلا علاقه ای به پایبندی به یک زندگی ندارند میگن الان با اینیم بعد که دلمون را زد میریم سراغ یکی دیگه؟؟؟ الان خداییش کدوم پسری هست که حاضر باشه برای زن و فرزندانش از خودش و وجودش مایه بگذاره؟؟؟ الان پسرا زیر ابرو برمیدارن ، خط چشم میکشن، بند میندازن و هزارتا کار دیگه ولی یکی مردونه پیدا بشه بگه کدومشون حاضرن مثله پدرا و پدربزرگاشون باشن. نه خیر تقصیرها را گردن خانم ها نندازین. من زنان و دخترانی میشناسم که مثله یک مرد دارن زندگی خانوادشون را میچرخونن. دخترایی را میشناسم که بدون هیچ چشمداشتی حاضرن با یک مردی که به تمام معنا مرد خونواده باشه زیر یک سقف زندگی کنند.

6: مشکل اینه که جذابیتی که پول و ماشین و خونه برای دخترا داره نجابت و صداقت و تلاش مرد نداره.


 
 
زود قضاوت نکنیم!
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٢
 

معلم عصبانی دفتر را روی میز کوبید و داد زد:سارا!
دخترک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت:بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشم های سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشق هاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ ها؟!
فردا ماردت رو میاری مدرسه... می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم.
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد؛ بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت:
خانوم! مادرم مریضه، اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن. اون وقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد. اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه. اون وقت...اون وقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم. اون وقت قول میدم مشقامو.....

دفتر مشق زیبا!
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت: بشین سارا
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد.
چه خوب است آدم ها زود قضاوت نکنند، زود انگشت اتهام به یکدیگر دراز نکنند....
همیشه به یاد داشته باشید خیلی زود دیر میشود....


 
 
پیامی از طرف خدا به بنده
نگارنده : جوان ایرانی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۸
 

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

پیامی از طرف خدا به بنده

هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!

هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

و جنسش عوض نمی شود …

و می دانی که من شکست ناپذیر هستم …

و تو مرا داری …برای همیشه!

چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد …

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای …

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم …

می خواهم شاد باشی …